لحظه  بروز رسانی 
mohamad (غریبه اشنا )به یادتم مانا و ماندنی من
ناراحتناراحت
mohamad (غریبه اشنا )به یادتم مانا و ماندنی من

بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم
و تازه داشته باشد بیا گناه کنیم
نگاه و بوسه و لبخند اگر گناه بود
بیا که نامه اعمال خود سیاه کنیم
بیا به نیم نگاهی و خنده ای و لبی
تمام آخرت خویش را تباه کنیم
به شور و شادی و شوق و شراره تن بدهیم
و بار کوه غم از شور عشق کاه کنیم
و زنده زنده در آغوش هم کباب شویم
و خنده، به فرهنگ مرده خواه کنیم
گناه ، نقطه آغاز عاشقی است، بیا
که شاید از سر این نقطه عزم راه کنیم
اگربه خاطر هم عاشقانه بر خیزیم
نمی رسیم به جایی که اشتباه کنیم
برای سرخوشی لحظه هات هم که شده
بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم!!!!!!

مشاهده همه ی 1 نظر
❤ѕαяιηα❤
مهربونمهربون
❤ѕαяιηα❤
وقتی به تصویرت نگاه  ﻣﯽ ﮐﻨﻢ اﺯ ﻧﺪﺍﺷـﺘـﻦ ﻫﺎ ؛تنهایی
دعامیکنم که بیام پیشت

وقتی به تصویرت نگاه  ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
اﺯ ﻧﺪﺍﺷـﺘـﻦ ﻫﺎ ؛تنهایی ها؛بی کسی هادورمیشوم
وقتی چشم درچشمت میشوم نگاهت باز بالبخندنوازشم میکند
دارمت وچه خوشبختم که
گره مشکلاتم مثلِ همیشه با دعای تو بازمیشود
گاه از دلتنگی وقتی دلم ازدنیا وتلخی  ها و دردوغم هامی گیرد؛بااشک
غرقﺩﺭ خاطراتت  ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻡ😞 
گاهی گرچه ناسپاسی ست اما
دست به دعا میبرم برای رسیدن به تو برای خلاص شدن از تمام دردهاوتنهایی ها وغصه ها ...
ولی نهیبت دلم را می لرزاند...
وچه خوبست 
داشتنِ تو ؛ بودنت؛ همراهیت؛همدم ومونس بودنت حتی وقتی اینجاندارمت
پس
ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ  ﺻﺪﺍﯾﻢ کن
توک صدایم میزنی حتی درخیال ورویا
ﻧﺎﻣﻢ ﺩﻝ ﺍﻧﮕﯿــﺰﺗﺮﯾﻦ ﺁﻭﺍﯼ ﺩﻧﯿــﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ
کاش میشد درآغوش همیشه گرمت در سردی خاک جا گرفت انجا ک نشان از غم واندوه نیست ودلچسب ترین جای دنیاست..
چه خوب که هیچوقت تنهام نمیذاری مادر
خیلی دلتنگتم این روزها ومحتاج دستهاتم...

یادگـــارماندگـــار
نظرات برای این پست غیر فعال است
mohamad (غریبه اشنا )به یادتم مانا و ماندنی من
ناراحتناراحت
mohamad (غریبه اشنا )به یادتم مانا و ماندنی من
شب ها را دوست تر دارم.! می توانی در سکوت،

شب ها را دوست تر دارم...!
می توانی در سکوت،
چشم هایت را ببندی...
و به تنها چیزی که
حالت را بهتر می کند
فکر کنی....
بی دغدغه....
بی مزاحم...
فقط به تو فکر میکنم .....

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohamad (غریبه اشنا )به یادتم مانا و ماندنی من
ناراحتناراحت
mohamad (غریبه اشنا )به یادتم مانا و ماندنی من
هرگز نمی توان گل زخم های خاطره ای را ز

هرگز نمی توان
گل زخم های خاطره ای را ز قلب کَند
که در این سیاه قرن
بی قلب زیستن
آسان تر است ز بی زخم
زیستن...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohamad (غریبه اشنا )به یادتم مانا و ماندنی من
ناراحتناراحت
mohamad (غریبه اشنا )به یادتم مانا و ماندنی من
از باغ می برند چراغانیت کنند تا کاج جشن های

از باغ می برند چراغانیت کنند
تا کاج جشن های زمستانیت کنند

پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانی ات کنند

یوسف به این رها شدن ازچاه دل مبند
این بار می برند که زندانی ات کنند

ای گل گمان مبر به شب جشن می روی
شاید به خاک مرده‌ای ارزانیت کنند

یک نقطه بیش فرق رجیم و رحیم نیست
از نقطه‌ای بترس که شیطانی ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه‌ایست که قربانی‌ات کنند

"فاضل نظری"

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohamad (غریبه اشنا )به یادتم مانا و ماندنی من
ناراحتناراحت
mohamad (غریبه اشنا )به یادتم مانا و ماندنی من
ضربه خوردیم وشکستیم و نگفتیم چرا؟! ما دهان از گله

ضربه خوردیم وشکستیم و نگفتیم چرا؟!
ما دهان از گله بستیم و نگفتیم چرا؟!
جای "بنشین" و "بفرما", "بتمرگی" گفتند..!
ما شنیدیم و نشستیم و نگفتیم چرا؟
"تو" نگفتیم و "شمایی" نشنیدیم و هنوز
ساده مثل کف دستیم و نگفتیم چرا؟!
دل سپردیم به آن "دال" سر دشمن و دوست
دشمن و دوست پرستیم و نگفتیم چرا؟!
چه "چراها" که شنیدیم و ندانیم چرا
ما همین بوده و هستیم و نگفتیم چرا؟

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohamad (غریبه اشنا )به یادتم مانا و ماندنی من
ناراحتناراحت
mohamad (غریبه اشنا )به یادتم مانا و ماندنی من
چو نماز شام هر کس بنهد چراغ و خوانی

چو نماز شام هر کس بنهد چراغ و خوانی

منم و خیال یاری غم و نوحه و فغانی

چو وضو ز اشک سازم بود آتشین نمازم

در مسجدم بسوزد چو بدو رسد اذانی

رخ قبله‌ام کجا شد که نماز من قضا شد

ز قضا رسد هماره به من و تو امتحانی

عجبا نماز مستان تو بگو درست هست آن

که نداند او زمانی نشناسد او مکانی

عجبا دو رکعت است این عجبا که هشتمین است

عجبا چه سوره خواندم چو نداشتم زبانی

در حق چگونه کوبم که نه دست ماند و نه دل

دل و دست چون تو بردی بده ای خدا امانی

به خدا خبر ندارم چو نماز می‌گزارم

که تمام شد رکوعی که امام شد فلانی

پس از این چو سایه باشم پس و پیش هر امامی

که بکاهم و فزایم ز حراک سایه بانی

به رکوع سایه منگر به قیام سایه منگر

مطلب ز سایه قصدی مطلب ز سایه جانی

ز حساب رست سایه که به جان غیر جنبد

که همی‌زند دو دستک که کجاست سایه دانی

چو شه است سایه بانم چو روان شود روانم

چو نشیند او نشستم به کرانه دکانی

چو مرا نماند مایه منم و حدیث سایه

چه کند دهان سایه تبعیت دهانی

نکنی خمش برادر چو پری ز آب و آذر

ز سبو همان تلابد که در او کنند یا نی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohamad (غریبه اشنا )به یادتم مانا و ماندنی من
ناراحتناراحت
mohamad (غریبه اشنا )به یادتم مانا و ماندنی من

من مدتهاست کسی را مخاطب شعرهایم کرده ام


که خیلی وقت است غایب است!


گاهی آنچنان مزخرف میشوم که برای دیگران.... قابل درک نیستم !


حتی عزیزترین کسم را از خودم میرانم ! اما…


در دلم آن لحظه آرزو میکنم تا بگوید:


میدانم دست خودت نیست!...درکت میکنم…




یادت هست مادر؟


اسم قاشق را گذاشتی قطار، هواپیما، کشتی ؛


تا یک لقمه بیشتر بخورم یادت هست ؟


شدی خلبان ، ملوان ، لوکوموتیوران


میگفتی بخور تا بزرگ بشی


آقا شیره بشی . . . خانوم طلا بشی


و من عادت کردم که هر چیزی را بدون اینکه دوست داشته


باشم قورت بدهم حتی ... بغض های نترکیده ام…

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohamad (غریبه اشنا )به یادتم مانا و ماندنی من
ناراحتناراحت
mohamad (غریبه اشنا )به یادتم مانا و ماندنی من

صدایتــ مے آیـد

از ابتداے پاڪـے روز

تا آواز بے غرض دوره ڪًـرد ڪـوچه

و چه زیباستــــ

بخیـــرِسبـــزِروز

با لحـــטּ صمیمے تــو

در حاشیه ے جریاטּ زنده ے زندڪًـے

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید