افزایش لایک و فالوور اینستاگرام رایگان
      زندگی باغی ست
که باعشق باقی ست
مشغول دل باش نه دل مشغول
بیشتر غصه های ما ازقصه های خیالی ماست
اگر فرهاد باشی همه چیز شیرین ست
بروز رسانی 
roya
مو قشنگمو قشنگ
roya
Jerology+animated+GIF.gif

بعد از رفتنت


این جــــا یـــک نفـــر


شبـــیه من


به طرز عجیبی زنـــده اســت


نفــــــس نمی کشــــد ،


هـــــوا می خـــورد


راه نمـــی رود ،


جـــــسم یــــدک می کشـــد


آنقدر می ایستد و می ایستد


تا ایستـــاده بمیرد ،


بــــرای تــــویــی که


بدانی تکیه گاهــت هنوز


منتـــظر ایــســـتاده ،


بدان جانشین من روزگاری



پشتت را خالی خواهـــد کرد....

مشاهده همه ی 1 نظر
جناب خان
مهربونمهربون
جناب خان

نگو غریبه نیستم. در چشم هایت غم غربت موج می زند. آمده ای به سلامی و نگاهی و شاید بدرودی دل خوش کنی. من از صد فرسخی رنگ غربت را می شناسم. غربتی که چشم های تو را آنقدر خواستنی کرده و قلب مرا آنقدر شکستنی. حالا هی نگاهت را از من بدزد و بگو اتفاقی از این کوچه رد می شدی. من که می دانم عبور تو از سر عادتی بود که در این کوچه گمش کردی و حالا آمده ای تا بر حسب تصادف پیدایش کنی. فکر کن پیدایش کردی. زیر بارانی که از دیشب گاهی می بارد و گاهی نه. می ایستی و نگاهش می کنی تا خیس شود، مچاله شود و بعد دوباره فراموشش کنی. پیش از این که دوباره بگویی: خداحافظ.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
جناب خان
مهربونمهربون
جناب خان

دلت اگه گرفت از سردی زمستون، خستگی اگه نشست به تنت، سرما اگه افتاد به جونت، دل تنگی اگر داشتی خیال نکن دنیا تموم شده. پاشو، پاشو زیر گاز رو روشن کن و قابلمه گنده ای که ته کابینت افتاده رو در بیار و یه دستی به سر و روش بکش. اول دو تا دور تو اینترنت بزن که چم و خم کار دستت باید. بعدم یه سر برو سر کوچه یا چه می دونم یه زنگی به سوپری محله تون بزن و بعدشم یا علی مدد. بار گذاشتن آش رشته رو دارم میگم. با رشته ی آشی و نخود و لوبیا و عدس و سبزی خوب و یه کم نعنا داغ، پیاز داغ. باور کن که گرمی بخار قابلمه وقتی بره توی چشم و دماغت دیگه هر چی سرماست رو می تارونه و هر چی غمه می بره. حالا این غم چه جوری میره؟ با شمشیر خاطرات. آخه هر چی خاطره از آش تو ذهن بیاری با گرمی و نرمی و شادی گره خورده. تو از آش پشت پای مادر بزرگا بگیر تا آش رشته ی نذری و آش شلغم به وقت سرما خوردگی و آش انار پاییزی عزیز. تو همه ی این خاطرات هم یه دست مهربون هست که برای گرم کردن دل تو، قابلمه رو از ته کابینت بیرون بکشه. شاید یه کم صدای صبح جمعه رادیو هم باشه یا صدای خنده ی بچه ها یا برفی که سر دیوار نشسته. می گی نه؟ خب پاشو امتحان کن.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید