افزایش لایک و فالوور اینستاگرام رایگان
بروز رسانی 
علی
ناراحتناراحت
علی
صدایِ یار در گوشِ ما ، شعر و آهنگ شد
بهرِ تماشایِ یار ، دیده یِ ما پر رنگ شد

خنده یِ دلدارِ ما ، باعث این عشق شد
با خنده یِ یار خنده یِ ما ، هم آهنگ شد

کمانِ ابرویِ یار ، سلاحِ جانان شد
گیسویِ بر باد ِیارِ ، تیرِ خَدَنگ شد

عشقِ مرا روز به روز افزون و رنگین شد
مهرِ مرا در دلِ یار ، خفیف و کمرنگ شد

طالعِ ما نحس و قضا قدر ، بی رحم شد
اینِ دلِ دلدار ما سرد و پر از سنگ شد

آن همه عشقِ یار یکدفعه نابود شد
باورِ آن سخت و نفسِ ما تنگ شد

دورِ مرا ساکت و خالی از آواز شد
آواز یار محو و گوش مرا زنگ شد

فضایِ اطرف ما تیره و تاریک شد
بهر نبود یار چشم ِمرا بی رنگ شد

جفای ِیار دیدیم و این دلِ ما آب شد
زندگی ِرنگیِ ما یک دفعه بد رنگ شد

دیده یِ من کور و گوشِ مرا کر شد
برایِ دیدار یار این دلِ ما تنگ شد
#علی_رجبی
https://t.me/ali_rajabi_official
https://www.instagram.com/ali.rajabi_73
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فاطمـ ـــه سـ ــادات ( صاحبِ ابدی ِ قــَـلبــَـم خُــدا )
فاطمـ ـــه سـ ــادات ( صاحبِ ابدی ِ قــَـلبــَـم خُــدا )
به خیالمان عاشق شدیم 
با خواندن آن شعرها و نوشتن آن متن ها.
به خیالمان عاشق شدیم 
و در امتداد سنگفرش کهنه ی خیابان با سایه مان قدم زدیم.
به خیالمان عاشق شدیم.
زندگی مان پر شد از فریاد...
فریاد هایی که لابلای قفسات سنگین کتاب ها جا میماند.
و اشک هایمان را در دستمال هایی از جنس کاغذ فشردیم.
متن ها موریانه شدند و روحمان را از انزوا خوردند.
آه از آن شب ها...
شب هایی که در پس تیرگی و سوسوی ستارگان
 ناگهان پروانه شدیم.
به آسمان پرکشیدیم و در خیال شمع سوختیم...
به راستی به کدامین گناه؟
.
images?q=tbn:ANd9GcSiqmW_xsZgA-2PteIogL7.
ما دستان آلوده به خون احساسمان بودیم .
ما وارثان این دردهای مشترکیم.
به راستی به کدامین گناه؟
شاملو خواندیم و با ابتهاج، سایه شدیم.
در قایق سهراب جان دادیم و در زمستان سرد اخوان تنها ماندیم.
ما گناهکاران جا مانده در سطر هاییم.
ما زیر حجم خاکستری این عکس ها و کتاب ها تا ابد خفته ایم.
ما را امیدی به نجات نیست.
به خیالمان عاشق شدیم و قافیه ها را پیمودیم تا به یار برسیم.
داستان ما نقطه چین بی انتهاست.
نوشتیم و خط زدیم و خط خوردیم.
نوشتیم و سوزاندیم و سوزانده شدیم.
نوشتیم و مچاله کردیم و مچاله شدیم.
اما ناگاه سر خط جا ماندیم.
به راستی به کدامین گناه خیال عشق به سرمان زد؟
.
images?q=tbn:ANd9GcSiqmW_xsZgA-2PteIogL7.
ما همان کودکان خنده بر لب آن روزها بودیم.
در کوچه باغ های بیخیالی و چشمه سار های امیدواری.
چگونه برگ هامان پوسید؟
ما بودیم که صدامان در دیوار کاهگلی خانه پدربزرگ جا ماند.
چگونه زندانی این خانه های خاکستری شدیم؟
ما را چه به شعر؟
ما را چه به آن همه عکس؟
ما را چه به خواندن و نوشتن و قدم زدن؟
ما را چه به اینهمه تنهایی؟
به عشق......
به راستی به کدامین گناه عاشق شدیم؟

ماه و ماهی
مشاهده همه ی 5 نظر