لحظه  بروز رسانی 
هادی یحیی بیگی
هادی یحیی بیگی

دخترک تنها در موقع نماز چادر داشت.انگار که فقط خدا با

دخترک تنها در موقع نماز چادر داشت...انگار که فقط خدا با او نامحرم است...

مشاهده همه ی 6 نظر
هادی یحیی بیگی
هادی یحیی بیگی

دکتر شریعتی      ماندن، سنگ بودن است و رفتن، رود بودن

دکتر شریعتی

     ماندن، سنگ بودن است و رفتن، رود بودن .

بنگر که سنگ بودن به کجا می رسد جز خاک شدن ،

     و رود بودن به کجا می رود جز دریا شدن ...

ترجيح ميدهم با كفشهايم در خيابان راه بروم و به خدا فكركنم

تا اين كه در مسجد بشينم و به كفشهايم فكر كنم

خداوندا ... مرا به بزرگی چیزهایی که داده ای آگاه و راضی کن!

تا کوچکی چیزهایی که ندارم آرامشم را برهم نریزد ...

همسایه ام از گرسنگی مرد،خویشانش درعزایش گوسفندها سربریدند

صداقت در مقابل سیاست دیگران ، سادگی ست

و سیاست در مقابل صداقت دیگران ، خیانت . . .

لحظه لحظه های زندگی را سپری می کنیم تا به خوشبختی برسیم ، غافل از اینکه خوشبختی در همان لحظاتی بود که سپری شد . (دکتر شریعتی)


مشاهده همه ی 3 نظر
هادی یحیی بیگی
هادی یحیی بیگی

                     روزگاری شهر ما ویران نبود / دین فروشی اینقدر

                     روزگاری شهر ما ویران نبود / دین فروشی اینقدر ارزان نبود

                      صحبت از موسیقی عرفان بود / هیچ صوتی بهتر از قرآن نبود

                    دختران را بی حجابی ننگ بود / رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود
    
                          دختر با حجب حیا غرتی نبود / خانه فرهنگ کنسرتی نبود


مرجعیت مظهر تکریم بود / حکم او عالمی را تسلیم بود

یک سخن بود و هزاران مشتری / آن هم از لوث قرائت ها بری

وای که در سالهای سیاه دوهزار / کار فرهنگی شده پخش نوار

ذهن صاف نوجوانان محل / پر شد از فیلم های مبتذل

پشت پا بر دین زدن ازادگیست / حرف حق گفتن عقب افتادگیست

آخر ای پرده نشین فاطمه / تو برس بر داد دین فاطمه

بی تو منکر ها همه معروف شد / کینه توزی با ولی مکشوف شد

در به روی رشوه گیران باز شد / دشمنی با نائبش اغاز شد

بی تو دلهامان به جان امد بیا / کاردها بر استخوان امد بیا

گوش کن اینک نوای جنگ را / قصه ای از شهر بعد از جنگ را

قصه ای پرسوز تاب و التهاب / قصه ای تلخ و سراسر اضطراب

قصه شهری که غرق درد بود / اتش شهوت درونش سرد بود

شهر ما شب های خیبر یاد داشت / رمز یا زهرا و حیدر یاد داشت

شهر ما همت درون سینه داشت / با شهادت انس از دیرینه داشت

شهر ما روح خدا در دست داشت / صد هزاران عاشق سرمست داشت

ناگهان این شهر ما بی درد شد / اتش غیرت درونش سرد شد

حال راز ها در شهر قصه چپ شده / پوشش خاکی لباس رپ شده

دیگر از جبهه در ین جا رنگ نیست / دیگر ان حال و هوای جنگ نیست

یا خمینی ای خلیل بت شکن / خیز و بنگر فتنه های شهر من

جبهه و یاران من گم گشته اند / غرق در نسیان مردم گشته اند

پس چه شد یاد پرستوهای جنگ؟ / یاد جبهه یاد آن خونین تفنگ

شهر من حجب و حیایت پس چه شد / ناله مهدی بیایت پس چه شد

ای بسیجی کو صفای جبهه ها ؟ / کفر نگویم کو خدای جبهه ها ؟

ای جماعت ناله ام را بشنوید / درد چندین ساله ام را بشنوید

ای شما ان سوی آتش رفتگان / ای شما اغوش لیلا خفته گان

بنگرید این لکه های ننگ را / فتنه های شهر بعد از جنگ را

جنگ رفت و شهر ما تاریک شد / راه وصل عاشقان باریک شد

شما رفته مردم ریایی شدند / و بر خی دگر شیمیایی شدند

نه ان شیمایی که در جنگ بود بود / نه ان گاز سمی که بی رنگ بود

همانانی که رنگ ریا می زنن / و بر سینه سنگ خدا میزنند

همانانی که یادی زبن می کنن / فضا را پر از ادکلن می کنن

همانانی که در بی حجابی تکند / سزاوار یک قبضه نارنجکند

به سنگ تحاجم محک می شوند / و مثل عروسک بزک میشوند

از اینها بپرسد که محارن کجاست / شلمچه حلبچه فاو و مریوان کجاست؟

از اینها بپرسید همت کیست ؟ / از این ها بپرسید باکری که بود ؟

این از این ها بپرسید که بابایی که بود / رجایی حسنپور اللهیاری که بود ؟

کسی فکر گلهای این باغ نیست / کسی مثل آن روزهای داغ نیست

همه ناگهان عافیت خو شدند / و یک شب از این رو به ان رو شدند

کسی بر شهیدان سلامی نگفت / رضای خدا را کلامی نگفت

بیایید که مردم بهتر شویم / در این آبشار خدا تر شویم

بیایید تجدید پیمان کنیم / نگاهی به قبر شهیدان کنیم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید