لحظه  بروز رسانی 
hamid
آروم و عادیآروم و عادی
hamid

من بهارم تو زمین من زمینم تو درخت من

من بهارم تو زمین من زمینم تو درخت من

من بهارم تو زمین
من زمینم تو درخت
من درخت ام تو بهار
ناز انگشت های بارون تو باغ ام میکنه
میون جنگل ها تاق ام میکنه.
تو بزرگی مثل شب.
اگه مهتاب باشه یا نه
تو بزرگی مثل شب.
خود مهتابی تو اصلا خود مهتابی تو .
تازه ، وقتی بره مهتاب و ،هنوز
شب ِ تنها
باید
راه دوری بره تا دم دروازه ی روز
مث شب گود و بزرگی
مث شب.
تازه ، روزم که بیاد
تو تمیزی
مث ِشبنم
مث ِ صبح.
تو مث ِ مخملی ابری
مث ِ بوی علفی
مث ِ اون ململ ِ مه ِ نازکی
اون ململ ِ مه
که رو عطر علفا ، مثل بلاتکلیفی
هاج و واج مونده مردد
میون موندن و رفتن
میون مرگ و حیات .
مث ِ برفائی تو .
تازه آبم که بشن برفا و عریون بشه کوه
مث ِ اون قله مغرور ِبلندی
که به ابرای سیاهی و بادای ِ بدی می خندی...

من بهارم تو زمین
من زمین ام تو درخت
من درختم تو باهار،
ناز انگشتای بارون ِ تو باغ ام میکنه
میون جنگل ها تاق ام میکنه.
/
...احمد شاملو..

مشاهده همه ی 3 نظر
hamid
آروم و عادیآروم و عادی
hamid

شعر بلند اکنون های زیبامان ابتدا سطری کوتاه بود!

شعر بلند اکنون های زیبامان ابتدا سطری کوتاه بود!

شعر بلند اکنون های زیبامان
ابتدا سطری کوتاه بود!
که برای تو
هی کش می آمد.
/
...شعر!..
..دلنوشته..

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
hamid
آروم و عادیآروم و عادی
hamid

در تن مور مور غریبی است. بر جان

در تن مور مور غریبی است. بر جان

در تن
مور مور غریبی است.
بر جان
گسستن از خود
دارم از دست میروم!؟
..این رسوخ است؟
یا در برگرفتنی
به نام تو..

..
/
..دلنوشته..
تصویر: نقشی بر شعر. پاستل و ذغالو مداد

مشاهده همه ی 5 نظر
hamid
آروم و عادیآروم و عادی
hamid

شعرهای مدرن. شعرهای کلاسیک. شعرهای من شعر تو

شعرهای مدرن. شعرهای کلاسیک. شعرهای من شعر تو

شعرهای مدرن..
شعرهای کلاسیک.
شعرهای من
شعر تو..
و شهرهای پسا شعر.
همه شان جامیشوند
در چمدانی برای ما.

/
.شعر!..
.دلنوشته...

مشاهده همه ی 5 نظر
hamid
آروم و عادیآروم و عادی
hamid

ابریم لبریز و باکره! هر کدام چشم

ابریم لبریز و باکره! هر کدام چشم

..
ابریم
لبریز و باکره!
هر کدام چشم براه بهاری
بر رخوت زمستان هامان..

/
...دلنوشته..

مشاهده همه ی 2 نظر
hamid
آروم و عادیآروم و عادی
hamid

آرام آرام. آفتاب است. که بالا می رود و

آرام آرام. آفتاب است. که بالا می رود و

آرام آرام..
آفتاب است..
که بالا می رود و فرو می نشیند.
و روز همواره بر قله هاست..
مارا
چرا ایستادن ؟
...
/
..شعر!..

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
hamid
آروم و عادیآروم و عادی
hamid

به تماشا سوگند و به آغاز کلام

به تماشا سوگند و به آغاز کلام

..
به تماشا سوگند
و به آغاز کلام
و به پرواز کبوتر از ذهن
واژهای در قفس است
حرفهایم مثل یک تکه چمن روشن بود
من به آنان گفتم
آفتابی لب
درگاه شماست
که اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد
و به آنان گفتم
سنگ آرایش کوهستان نیست
همچنانی که فلز زیوری نیست به اندام کلنگ
در کف دست زمین گوهر ناپیدایی است
که رسولان همه از تابش آن خیره شدند
پی گوهر باشید
لحظه ها را به چراگاه رسالت
ببرید
و من آنان را به صدای قدم پیک بشارت دادم
و به نزدیکی روز و به افزایش رنگ
به طنین گل سرخ پشت پرچین سخن های درشت
و به آنان گفتم
هر که در حافظه چوب ببنید باغی
صورتش در وزش بیشه شور ابدی خواهدماند
هر که با مرغ هوا دوست شود
خوابش
آرامترین خواب جهان خواهد بود
آنکه نور از سر انگشت زمان برچیند
می گشاید گره پنجره ها را با آه
زیر بیدی بودیم
برگی از شاخه بالای سرم چیدم گفتم
چشم راباز کنید آیتی بهتر از این می خواهید ؟
می شنیدم که بهم می گفتند
سحر میداند سحر
سر هر کوه رسولی دیدند
ابر انکار به دوش آوردند
باد را نازل کردیم
تا کلاه از سرشان بردارد
خانه هاشان پر داوودی بود
چشمشان رابستیم
دستشان را نرساندیم به سرشاخه هوش
جیبشان را پر عادت کردیم
خوابشان را به صدای سفر آینه ها آشفتیم
.
/
..شعر:سهراب سپهری.
عکس: کاشمر. دره بهشت

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
hamid
آروم و عادیآروم و عادی
hamid

اذن انسان به اوج هاست. اوج های لذت انگیز.‌

اذن انسان به اوج هاست. اوج های لذت انگیز.‌

اذن انسان به اوج هاست...
اوج های لذت انگیز.‌
ترد و شکننده از غفلت ها.
.
..عکسنوشته..

مشاهده همه ی 2 نظر
hamid
آروم و عادیآروم و عادی
hamid

نیایش! . . کنار کوهی در دامنه های

نیایش! ...
...
کنار کوهی
در دامنه های آفتاب گیر
زیر سایه های خزنده ی ابری ولگرد
هنگام بازی با خطوط ملایم و نرم تپه ها..
کاش علفی باشم
برای چرای نسیم..
برای درخششی موج وار
برای رقصی و فرمانبری ای!
وقتی دستان خورشید
در بر گرفتن سایه ها
فرود می آیند
.
..
..شعر!.دلنوشته..

مشاهده همه ی 2 نظر
hamid
آروم و عادیآروم و عادی
hamid

من از این می‌ترسم که دوست داشتن را ؛ مثل

من از این می‌ترسم که دوست داشتن را ؛
مثل مسواک زدنِ بچه‌ها ،
به من و تو تذکر بدهند.

...
.حسین پناهی..

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید