لحظه  بروز رسانی 
حمیدرضا
آروم و عادیآروم و عادی
حمیدرضا
مجنون لیلی

مخاطب خاص داره

مشاهده همه ی 51 نظر
?sahar
?sahar

هر گوشه . از اين شهرِ بزرگ را كه

هر گوشه ...
از اين شهرِ بزرگ را كه ...
قدم بُگذارى
قسمتي از دلتنگىِ مرا ...
خواهى ديد...
گاهى كنجِ دنجِ يك كافه...
گاهى در ايستگاهِ خالى از مسافرِ اتوبوس
يا پياده روهاى تجريش تا وليعصر
نه عكسى..
نه آهنگى...
نه هديه اى...
من "دلتنگى" ام را برايت گذاشته ام...
هوايش را داشته باش!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
حمیدرضا
آروم و عادیآروم و عادی
حمیدرضا

سلام این پست مخصوص بچه های خودمونیه که

سلام

این پست مخصوص بچه های خودمونیه که براشون خطاب می زنیم
اما بعد:

بعد از رفتن سمانه و گیتا همه پخش و پلا شدیم
اینکه نمیشه
اینجوری خیلی زود دلزده میشیم و آخرشم میریم

این پستو گذاشتم دوباره دور هم جمع بشیم
بگیم و شاد باشیم

پس بیاید نظر بدین چطور میشه دوباه دور هم جمع بشیم و شاد و سرزنده ادامه بدیم

مشاهده همه ی 852 نظر
حمیدرضا
آروم و عادیآروم و عادی
حمیدرضا

یه جمع رفیق بودیم یکی یکی همه دارن میرن

یه جمع رفیق بودیم
یکی یکی همه دارن میرن

اینکه نشد

اول گیتا رف
بعد سمانه
الانم ...



بچه ها بیاین هوای دل رفیقامونو بیشتر داشته باشیم

مشاهده همه ی 15 نظر
حمیدرضا
آروم و عادیآروم و عادی
حمیدرضا

دارم سخت ترین تصمیم زندگیم رو می گیرم

دارم سخت ترین تصمیم زندگیم رو می گیرم

تصمیمی که ممکنه به مرگم منجر بشه


عمل بکنم یا یه درد بینهایت رو تا ابد تحمل کنم؟


پی نوشت اول:
وقتی پنج شنبه هفته پیش لباس خادمی حضرت رضا رو از تنم بیرون آوردم رفتم پابوس آقا اونجا تصمیم عجولانه ای گرفتم که خودم به تیغ جراحی بسپارم

پی نوشت دوم:
دیروز یکی از بچه ها متقاعدم کرد که بمونم و بجنگم و پیروز بشم آخه من مرد مبارزه هستم و تموم زندگیم رو جنگیدم حالا چرا باید تسلیم بشم


راست میگه. مگه من مرد تسلیم شدنم؟ اونم یه لخته خون منو تسلیم کنه؟


می مونم
میجنگم
شکستش میدم

مشاهده همه ی 19 نظر
حمیدرضا
آروم و عادیآروم و عادی
حمیدرضا

امروز 8 تا دعوتنامه عضویت در گروه برام اومده

امروز 8 تا دعوتنامه عضویت در گروه برام اومده


رسما دوستان نمیخوان متوجه نمیشن

مشاهده همه ی 4 نظر
حمیدرضا
آروم و عادیآروم و عادی
حمیدرضا

خواب دیدم برات باران را دارم از آفتاب می گیرم

خواب دیدم برات باران را دارم از آفتاب می گیرم

خواب دیدم برات باران را دارم از آفتاب می گیرم
من تمام حوائج خود را از شما توی خواب می گیرم

راه دور است و دست من خالیست جز همین عطر در بساطم نیست
کاشی ام از گل حیاط خودم قطره قطره گلاب می گیرم

می نشینم کنار گلها و می شوم زائر خیالی تو
از تو هر آنچه را که می خواهم بی حساب و کتاب می گیرم

دست در دست دخترم هر بار از حرم می روم به یک بازار
گاه سوغات مهر و تسبیح و گاه سوهان ناب می گیرم

بعد با آخرین پس اندازم قاب چوبی و ساده می سازم
عکسمان را کنار مرقد تو با گل بوسه قاب می گیرم
**********
شک ندارم که می خری از من روضه ی بی بضاعتم را که
نه برای شفای فرزندم ... نه ... برای ثواب می گیرم

گرم بود از عنایتت پشتم در جواب پزشکها گفتم
می روم پای پنجره فولاد از امامم جواب می گیرم

گفتم اما بدون اذن شما من کجا و زیارتت مولا
شمس توسی و رخصت دیداراز تو ای آفتاب می گیرم



شعر جدیدی از سرکار خانم مریم برزگر از شاعران توانای همدان- از اینکه بازنشر نمی کنید سپاسگزارم



راستی جمعه همین هفته روز مخصوص زیارتی آقاست

مشاهده همه ی 20 نظر
حمیدرضا
آروم و عادیآروم و عادی
حمیدرضا

یه کاری نکنیم از آدم بودن هم وحشت کنیم

یه کاری نکنیم از آدم بودن هم وحشت کنیم .

@shbnmi

مشاهده همه ی 4 نظر
حمیدرضا
آروم و عادیآروم و عادی
حمیدرضا

من نوکر همه تونم بخدا عضو

من نوکر همه تونم


بخدا عضو هیچ گروهی نمیشم


ممنون که دیگه برام دعوتنامه نمی فرستید

مشاهده همه ی 3 نظر