لحظه  بروز رسانی 
Saeed
Saeed

یــار هــی یــار، یار! اینجا اگرچه گاه، گل به

یــار
هــی یــار، یار!
اینجا اگرچه گاه،

گل به زمستانِ خسته ... خــار می شود
اینجا اگرچه روز
گاه چون شب تار می شود،
اما بهــار می شود،

مــن دیده ام که می گویم!
                                                       سید علی صالحی

گل یخ

مشاهده همه ی 4 نظر
پَـرےسـآ«❤»سَــرابــــ
پَـرےسـآ«❤»سَــرابــــ

thumb_HamMihan-2016261306137556111814802

مشاهده همه ی 6 نظر
آروم و عادیآروم و عادی
@omid_org

نمی دونم چرا بعضی ادم ها یه میل سیری ناپذیری دارن

نمی دونم چرا بعضی ادم ها یه میل سیری ناپذیری دارن برای انتقال ناامیدی ها و سر خوردگی ها ی خودشون به دیگران !    دقیقا این نکته وقتی نظر من رو جلب کرد که تازه ازدواج کرده بودم و یه راه طولانی ناشناخته جلو روم قرار گرفته بود که هیچ ذهنیتی از اینکه روزهای اینده قراره چجوری بگذره نداشتم !

برای منی  که فکر می کردم باید به تجربه های دیگران اعتماد کرد اون روزها استرس اور ترین روزهای زندگی بود چرا که پر بود از روزهای رنگی و شادی که از نظر اطرافیان همه اش تهدید می شدن به اینکه عمرشون کوتاهه.  انگار ما ادمها خیلی بیشتر از اون چیزی که از  خودمون انتظار داریم به مرگ اعتقاد داریم و منتظرش هستیم !

تا اینکه یه مدت گذشت و من به این نتیجه رسیدم که زندگی  روتینی که دیگه از شور و شوق و عشق روزهای اول زندگی توش خبری  نیست مخصوص ادم های روتین با کارهای روتین ! مگر می شه تو زندگی که هیچ چیز جدیدی بهش وارد نمی شه ! شادی تازه ای به وجود بیاد . زندگی که همه ی چیزای جدیدش که نه به خاطر خلاقیت ،بلکه به خاطر تازگی به وجود اومدن کهنه شدن!

 قطعا زندگی میمیره

اگه  کتاب نخونی !

فیلم نبینی!

غذاهای جدید رو امتحان نکنی !

روزهای تولد و عید و تعطیلاتت مثل همه ی روزهای عادی دیگه  بگذره،

اگه از چیزای کوچیک لذت نبری !

اگه برای قشنگی ها ذوق نکنی !

اگه شریک زندگیتو سور پرایز نکنی !

اگه ندونی شریک زندگیت چی دوس داره و اونا رو تو زندگی پررنگ نکنی !

اگه ننویسی !

اگه مسافرت نری !

اگه خسته نشی !

اگه پادرد نگیری !

اگه  تب نکنی !

اگه ترجیح بدی  از نظر دیگران بهترین باشی نه از نظر خودت !

اگه زندگیتو از رو بقیه کپی کنی اگه کارایی که می کنی چیزایی که می خوری حرفایی که می زنی محدود باشن و همونها رو سال ها  تکرار کنی ،زندگیت می میره!

  اما حالا که یه مدت گذشته و من هم برای خودم یه کوله بار کوچولو تجربه دارم ،  ترسی که از یکنواخت شدن زندگیم داشتم دیگه وجود نداره .حالا ایمان دارم  زندگی حتی اگه ماهی یه بار یه چیز جدید بهش اضافه بشه هیچ وقت تکراری نمی شه ! این ماییم که همه چیزو تغییر می دیم این ماییم که  بعد یه مدت برای اتفاق های کوچیک ذوق نمی کنیم و  جزییات رو فراموش می کنیم وکم کم شادی های کوچیک از زندگی مون حذف می شن . این ماییم که روح زندگی مون رو زنده به گور  می کنیم!  چون  ذات زندگی پر از چیزای جالب ! پر ازکارهای هیجان انگیز.

حالا دیگه  فکر می کنم باید تو تجربه های دیگران سرک کشید و از چیزایی درس گرفت که مربوط می شه به جبر زندگی نه اون چیزایی که روحیه ی تنبل و پرتوقع و لجباز ادم ها به سرشون میاره ! حالا به خودم می گم که اگه به ارزش هایی اعتقاد داری  که دیگران  ندارند!اگه زندگیت شبیه دیگران نیست اگه همه ی چیزایی که برای تو معنی دارن برای بقیه بی معنیه، اگه جزییاتی که تو رو شاد می کنن برای دیگران مسخر ه ان ! ادامه بده  چون  مطمئنم چیزای خوب همیشه تاثیرشون رو می ذارن کسی چه می دونه شاید یه روز اونا شبیه تو بشن !

مشاهده همه ی 10 نظر
shiva2016
آروم و عادیآروم و عادی
shiva2016

ازدواج سرنوشتی است که جامعه سنتی به زن عرضه می کند

ازدواج سرنوشتی است که جامعه سنتی به زن عرضه می کند. زن مجرد خواه محروم مانده از پیوند، خواه طغیان کرده بر آن و یا حتی بی اعتنا به این نهاد، براساس ازدواج تعریف می شود.


ازدواج به دو دلیل به زن تحمیل شده است:

1. زن باید کودکانی به جامعه بدهد.

 2. زن وظیفه دارد نیازهای جنسی مرد را براورد و مراقبت از خانه او را به عهده گیرد.

برای هردو طرف ازدواج در آن واحد، هم لازم است و هم سودمند، اما در موقعیت های این دو طرف، موازنه وجود ندارد. برای دختران جوان، ازدواج یگانه وسیله ای است که بتوانند جزو اجتماع شوند و اگر «روی دست بمانند» از نظر اجتماع تحقیر شده اند.

دختر جوان مطلقا منفعل است؛ پسرها ازدواج می کنند، زن می گیرند. پسرها در ازدواج، انبساط و تاکید وجود خود را می جویند نه حق وجود داشتن را. ازدواج برای آنها نوعی شیوه زندگی است نه سرنوشت.

وقتی بالاخره شروع به تحقیق کردم تا ببینم زن بار آمدنم به واقع چه تاثیر متفاوتی در سرنوشت من داشته است، به یکباره همه چیز برایم روشن شد. این دنیا، دنیایی مردانه بود. کودکی من با اسطوره هایی گذشته بود که مردان ساخته بودند و واکنش من در برابر آنها اصلا شبیه آن نبود که اگر پسر می بودم می داشتم.

این انقلاب شخصی من در یک جمله خلاصه می شود: من که می خواستم درباره خودم حرف بزنم، به این نتیجه رسیدم که برای این کار نخست باید وضع زنان را به طور کلی توصیف کنم، جنس دوم خلق شد، من چهل ساله بودم. در مذهبی که جسم، نفرین شده است زن به عنوان هولناک ترین وسوسه اهریمن جلوه می کند.

 

اگر روزی فرا برسد که زن، نه از سر ضعف، که با قدرت عشق بورزد دوست داشتن برای او نیز همچون مرد، سرچشمه ی زندگی خواهد بود و نه خطری مرگ بار! شخصیت زن محصولی اجتماعی است و نه زیستی، ارزشهای خرد، اخلاق، ذوق و رفتار زن را باید برحسب موقعیت و تاریخ او توضیح داد چرا که این خصوصیات ذاتی و فطری نیستند.

درهای کارخانه ها، اداره ها و دانشکده ها را به روی زنان بازمی کنند، ولی همچنان براین عقیده اند که ازدواج برای زنان محترمانه ترین کسب و کار است.


جنس دوم | سیمون دوبووار

مشاهده همه ی 29 نظر
آروم و عادیآروم و عادی
@omid_org

ممکنه کار ما با گذشته تموم شده باشه  ولی کار گذشته

ممکنه کار ما با گذشته تموم شده باشه
 ولی کار گذشته با ما تموم نشده..

مشاهده همه ی 3 نظر
مبینا
ناراحتناراحت
مبینا

ترجیح می دهم هوای رابطه ام با بعضی آدم ها

http://night-skin.com/blogcode/tasvir-zibasazi/upimg/uploads/1336500936.gif

ترجیح می دهم
هوای رابطه ام با بعضی آدم ها
همیشه ابری و بارانی بماند
آفتاب که میزند
سردرگم می شوم از رنگین کمانِ این آدم ها
وقتی نمی دانم خودم را

با کدام رنگشان هماهنگ کنم .

http://night-skin.com/blogcode/tasvir-zibasazi/upimg/uploads/1336500936.gif

مشاهده همه ی 1 نظر
shiva2016
آروم و عادیآروم و عادی
shiva2016

کاترین: از حرفهای من ناراحت نشو ما هردو یکی هستیم نباید

کاترین: از حرفهای من ناراحت نشو ما هردو یکی هستیم نباید عمدا بین خودمون سوتفاهم بوجود بیاریم.
فردریک: چه جوری؟
کاترین: آدمهایی که همدیگر رو دوست دارند مخصوصا بین خودشون سوتفاهم بوجود میارند و دعوا می کنند بعد یهو می بینند که دیگه همدیگر رو دوست ندارند.
فردریک: ما دعوا نمی کنیم.
کاترین: نباید بکنیم چون اگر توی این دنیا اتفاقی بین ما بیفته همدیگرو از دست میدیم، اونوقت دست دیگران میفتیم...!


وداع با اسلحه | ارنست همینگوی

مشاهده همه ی 15 نظر