بروز رسانی 
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

نامه بیست و سوم زندگی بدون روزهای بد

نامه بیست و سوم

زندگی بدون روزهای بد نمیشود,بدون روزهای اشک و درد و خشم و غم.اما روزهای بد,همچون برگهای پاییزی ,باور کن که شتابان فرومیریزند,و در زیر پاهای تو,اگر بخواهی, استخوان میشکنند,و درخت استوار و مقاوم برجای میماند.
عزیز من,برگهای پاییزی بی شک,به تداوم بخشیدن به مفهوم درخت و مفهوم بخشیدن به تداوم درخت,سهمی از یاد نرفتنی دارند...


چهل نامه کوتاه به همسرم - نادر ابراهیمی

ســــــــــــکوتی از جنس فریاد
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

اگر راست است که هر کسی یک ستاره روی آسمان دارد،

اگر راست است که هر کسی یک ستاره روی آسمان دارد، ستارهٔ من باید دور، تاریک و بی‌معنی باشد-شاید من اصلاً ستاره نداشته‌ام!



صادق هدایت - بوف كور

ســــــــــــکوتی از جنس فریاد
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

اگر کسی مرا خواست بگویید رفته باران ها را تماشا کند

اگر کسی مرا خواست بگویید رفته باران ها را تماشا کند. و اگر اصرار کرد، بگویید برای دیدن ِ طوفان ها رفته است! و اگر باز هم سماجت کرد، بگویید رفته است تا دیگر بازنگردد ...!


بیژن جلالی

ســــــــــــکوتی از جنس فریاد
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

من او را دوست داشتم آنا گاوالدا

من او را دوست داشتم

آنا گاوالدا

ترجمه الهام دارچینیان

نشر قطره



بخش هائی از کتاب:



هوس سیگار کردم. ابلهانه بود سیگار نمی‌کشیدم. بله اما حالا دلم می‌خواست، زندگی‌ همین است... ارادهٔ راسختان را در ترک سیگار تحسین می‌کنید و بعد یک صبح سرد زمستان تصمیم میگیرید چهار کیلومتر پیاده بروید تا یک پاکت سیگار بخرید.



مردی را دوست دارید ، از او دو بچه دارید و یک صبح زمستانی ، در می یابید که او خواهد رفت چون زن دیگری را دوست دارد .



شهامت از آن آنان است که خودشان را یک روز صبح در آینه نگاه می کنند و روشن و صریح این عبارت را به خودشان می گویند ، فقط به خودشان : "آیا من حق اشتباه کردن دارم ؟" فقط همین چند واژه ...
شهامت نگاه کردن به زندگی خود از رو به رو ... و هیچ هماهنگی و سازگاری در آن ندیدن . شهامت همه چیز را شکستن ، همه چیز را زیر و رو کردن ...
به خاطر خودخواهی؟ خودخواهی محض ؟ البته که نه ، نه به خاطر خودخواهی .. پس چه ؟ غریزه بقا ؟ میل به زنده ماندن ؟ روشن بینی ؟ ترس از مرگ؟
شهامت با خود رو به رو شدن . دست کم یک بار در زندگی . رو به رو با خود . تنها خود . همین .
"حق اشتباه" ترکیب بسیار کوچکی از واژه ها ، بخش کوچکی از یک جمله ، اما چه کسی این حق را به تو خواهد داد ؟
چه کسی جز خودت؟



در خانه من، ابراز احساسات، بوسیدن و در آغوش گرفتن، مانند نفس کشیدن بدیهی و ضروری است.



زندگی حتی وقتی انکارش می کنی ، حتی وقتی نادیده اش می گیری ، حتی وقتی نمی خواهی اش از تو قوی تر است . از هر چیز دیگری قوی تر است .


آدم هایی که از بازداشتگاه های اجباری برگشته اند دوباره زاد و ولد کردند . مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند ، که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه هاشان را دیده بودند ، دوباره به دنبال اتوبوس ها دویدند ، به پیش بینی هواشناسی با دقت گوش کردند و دخترهایشان را شوهر دادند . باور کردنی نیست اما همین گونه است . زندگی از هر چیز دیگری قوی تر است.



باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد . آن قدر که اشک ها خشک شوند ، باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد . به چیز دیگری فکر کرد . باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد.



چه قدر باید بگذرد تا آدمی بوی تن کسی را که دوست داشته از یاد ببرد ؟ و چه قدر باید بگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت؟

من او را دوست داشتم - آنا گاوالدا

ســــــــــــکوتی از جنس فریاد
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

تو اینجا نیستى اما تو اینجا نیستى و

تو اینجا نیستى اما

تو اینجا نیستى و گم شده‌اى
اما هنوز لبخندت اینجاست و
روى صندلى روبرویم نشسته است
تو اینجا نیستى
اما بعد از تو
رنگ گیسوانت
تْن صدایت و
بوى تن‌ات را
براى تنهایى و اتاقم جا گذاشته‌اى
تو اینجا نیستى
اما آنكه مدام
در این خانه و
روى پاشنه در و
در بستر و
در خواب با من است
مرا
صورت عشق تو
تنها نمى‌گذارد!

ســــــــــــکوتی از جنس فریاد
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فریادِ نــابود
فریادِ نــابود

مردمـ شهرمـ همیشہ عجول بوده اند!. . همیشه همہ ے

مردمـ شهرمـ همیشہ عجول بوده اند!. . همیشه همہ ے

مردمـ شهرمـ همیشہ عجول بوده اند!. .
همیشه همہ ے کارهایشان را با عجلہ انجامـ داده اند،. .
چاے را داغ سَر کشیدند،. .
پشتِ ترافیک بوق را یکسره کردند،. .
شب را با استرس خوابیدند و صبح را با عجله سمت کار دویدند. .
در پیاده رو بہ همـ خوردند و بَد و بیراه گفتند. .
برای آشنایے با جنسِ مخالفشان از ده سالگے آبدیده شدند،. .
زود ازدواج کردند و زود هم پشیمان شدند،. .
آنقدر عجلہ کردند که وقتی رسیدند نفسے برایشان نمانده بود. .
مردمـ شهرمـ همیشه عجول بودند،. .
باور کنید انتهایش چیزے نیست،. .
وقتی به خودتان میرسید،درون آینہ فقط یکـ مرد،یک زن با موهاے جوگندمے نگاهتان میکند،. .
✴عمر بہ قدر کافے تند میدود،. .شما آهسته راه بروید و بہ آرزوهایتان برسید. .

بہ خودتان هر روز نگاه کنید و آدم ها را یواش یواش دوست بدارید،. .
چاے را پاےِ حرف هاے معشوقہ ےدوست داشتنےِ تان سرد کنید،. .
خیابان را باعشق قدمـ بزنید،شما هرگز بہ سن و سالِ الآنتان برنمیگردید. .

ستایش قاسمے

ســــــــــــکوتی از جنس فریاد
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
الــ ـهـ ــه
آروم و عادیآروم و عادی
الــ ـهـ ــه
پست شماره 317972297 از الــ ـهـ ــه

{-35-}

ســــــــــــکوتی از جنس فریاد
مشاهده همه ی 3 نظر
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

مردمان در من و بیهوشی من حیرانند من

مردمان در من و بیهوشی من حیرانند

من در آن کس که ترا بیند و حیران نشود.



"امیر خسرو دهلوى"

ســــــــــــکوتی از جنس فریاد
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید