لحظه  بروز رسانی 
رسول الله بخش
آروم و عادیآروم و عادی
رسول الله بخش

تمام من خلاصه شد درون چشم های تو گمان نمی

تمام من خلاصه شد درون چشم های تو
گمان نمی کنم شود دوباره با خود آشنا
دچار گشته هر که بر جنون چشم های تو
ببر مرا به عالمت به عالم جنون خود
بیا بیا ببر مرا دلم از اینجا زده است
به موج ها بگو کمی یواش تر بهم زنند
حوالی تو یک نفر دلی به دریا زده است
عطر تو را نفس زدم درون سینه آنقدر
که آه هم می کشم بوی تو پخش می شود

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
رسول الله بخش
آروم و عادیآروم و عادی
رسول الله بخش

در این شب تنهایی سرگشتگی شیدایی جنون زد به

در این شب تنهایی
سرگشتگی شیدایی
جنون زد به جانم
از هر دمم برخیزد
از آتشم زر خیزد
ببارد خزانم آتش جانمممم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
رسول الله بخش
آروم و عادیآروم و عادی
رسول الله بخش

گوش کن ، دورترین مرغ جهان می خواند. از غم

گوش کن ، دورترین مرغ جهان می خواند.
از غم دوری تو دورترین مرغ جهان می خواند

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
رسول الله بخش
آروم و عادیآروم و عادی
رسول الله بخش

غم به دل آموختم تا بلکه غمخوارش شوی

غم به دل آموختم تا بلکه غمخوارش شوی

شیشه دل را شکستم تا خریدارش شوی

در غمت بیمار شد دل تا پرستارش شوی

بر سر بالین من بنشینی و یارش شوی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
رسول الله بخش
آروم و عادیآروم و عادی
رسول الله بخش

آرزویی در دلم ، افسانه هایی در ســـــرم من پریشان

آرزویی در دلم ، افسانه هایی در ســـــرم
من پریشان زاده ای از خطه ی شــــهر دلم

کولی بازار آن چشـــــمان حــق بر جانبـــم
آه باطل می فروشم ، فتنه بر جان می خرم

از بلا دورند مردم ؟ ... من که مردم نیستم
من بلا را بر خودم ، با دست خود می آورم

من شباهت با خدا دارم ، نمی دانی مگر؟
بی تو ای آرام جانـــــــــم ، از خدا تنهاترم

خاطراتت؟ آه ... با افســــوس هــایت زنده ام
هر شب این افسوس ها را در تـنم می پرورم

اشک هایم را ندیدی ... نه ! مقصر نیستی
اشک من ، هم قد عشقت نیست ، آری کمترم

طاقت ماندن ندارم ، مـــی روم فکری کنــم
بوی رفتن می دهـــند این شعــــرهای آخرم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
رسول الله بخش
آروم و عادیآروم و عادی
رسول الله بخش

امروز گزافی ده آن باده نابی را برهم

امروز گزافی ده آن باده نابی را

برهم زن و درهم زن این چرخ شتابی را

گیرم قدح غیبی از دیده نهان آمد

پنهان نتوان کردن مستی و خرابی را

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
رسول الله بخش
آروم و عادیآروم و عادی
رسول الله بخش

در پریشانیِ دل موی تو بی تقصیر نیست دل هم

در پریشانیِ دل موی تو بی تقصیر نیست
دل هم در پریشانی خود بی تقصیر نیست

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
رسول الله بخش
آروم و عادیآروم و عادی
رسول الله بخش

من گرفتار و تو در بند رضاي دگران من ز

من گرفتار و تو در بند رضاي دگران
من ز درد تو هلاک و تو دواي دگران
گنج حسن دگران را چه کنم بي رخ تو؟
من براي تو خرابم، تو براي دگران
خلوت وصل تو جاي دگرانست، دريغ!
کاش بودم من دل خسته بجاي دگران
پيش ازين بود هواي دگران در سر من
خاک کويت ز سرم برد هواي دگران
پا ز سر کردم و سوي تو هنوزم ره نيست
وه! که آرد سر من رشک بپاي دگران
گفتي: امروز بلاي دگران خواهم شد
روزي من شود، اي کاش! بلاي دگران
دل غمگين هلالي بجفاي تو خوشست
اي جفاهاي تو خوشتر ز وفاي دگران

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
رسول الله بخش
آروم و عادیآروم و عادی
رسول الله بخش

می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان مرا

می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان

مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم

هزار بادیه سهل است با وجود تو رفتن

و گر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید