لحظه  بروز رسانی 
جواد خدادادیان
شیطونشیطون
جواد خدادادیان

تو را به حرمت عشقت قسم بیا برگرد چقدر ساده

تو را به حرمت عشقت قسم بیا برگرد
چقدر ساده به هم ریختی روان مرا
بریده غصّه ی دل کندنت امان مرا

قبول کن که مخاطب پسند خواهد شد
به هر زبان بنویسند داستان مرا

گذشتی از من و شب های خالی از غزلم
گرفته حسرت دستان تو جهان مرا

سریع پیر شدم آنچنان که آینه نیز
شکسته در دل خود صورت جوان مرا

به فکر معجزه ای تازه بودم و ناگاه
خدا گرفت به دست تو امتحان مرا

نه تو خلیل خدایی نه من چو اسماعیل
بگیر خنجر و در دم بگیر جان مرا

تو را به حرمت عشقت قسم بیا برگرد
بیا و تلخ تر از این مکن دهان مرا

چه روزگار غریبی است بعد رفتن تو
بغل گرفته غمی کهنه آسمان مرا

تو نیم دیگر من نیستی؛ تمام منی
تمام کن غم و اندوه سالیان مرا

امید صباغ نو

دلدادگـــی
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
جواد خدادادیان
شیطونشیطون
جواد خدادادیان

قصّه ی عشق غم انگیز.نمی فهمیدیم! وسعت حادثه را نیز

قصّه ی عشق غم انگیز...نمی فهمیدیم!
وسعت حادثه را نیز نمی فهمیدیم

زرد بودیم همه عمر ، ولی تا گفتند:
- علّتِ زردیِ پاییز؟ نمی فهمیدیم!

نه ، نشد غارت "یک دل" بکنیم ، انگاری
ما به اندازه ی چنگیز نمی فهمیدیم!!!

سالها دربدرِ درک حقیقت بودیم
"شمس" را گوشه ی "تبریز" نمی فهمیدیم

فرقِ بین هوس و عشق کمی مبهم بود
از دو چشم دغل و هیز نمی فهمیدیم!

ما مترسک شده بودیم وَ چیزی غیر از -
اتّفاق ِ سرِ جالیز نمی فهمیدیم

"زندگی قصّه ی تلخیست..." وَ مشکل این بود
قصّه ی تلخ و غم انگیز نمی فهمیدیم

امید صباغ نو

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
جواد خدادادیان
شیطونشیطون
جواد خدادادیان

حسّ و حال همه ی ثانیـه ها ریخت به هم

حسّ و حال همه ی ثانیـه ها ریخت به هم
شوق یک رابطه با حاشیه ها ریخت به هم

گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید
آمدیّ و همـه ی فرضیه ها ریخت به هم!

روح غمگینِ تـــو در کالبدم جا خوش کرد
سرفه کردی و نظام ریه ها ریخت به هم

در کنـار تـو قدم می زدم و دور و بــرم
چشم ها پُر خون شد، قرنیه ها ریخت به هم

روضه خوان خواست که از غصه ی ما یاد کند
سینه ها پــاره شد و مرثیه ها ریخت بــه هم

پای عشق تـــو برادر کُشــی افتاد به راه
شهر از وحشت نرخ دیه ها ریخت به هم

بُغض کردیم و حسودان جهان شاد شدند
دلمان تنگ شد وُ قافیــه ها ریخت به هم

من که هرگز به تو نارو نزدم حضرتِ عشق!
پس چرا زندگیِ ساده ی ما ریخت به هم؟

امید صباغ نو

هـمسفر عشـقـ...
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
جواد خدادادیان
شیطونشیطون
جواد خدادادیان

درد ِعشقی کشیده ام که فقط ، هر که باشد دچار

درد ِعشقی کشیده ام که فقط ، هر که باشد دچار می فهمد
مرد ، معنای غصّه را وقتی ، باخت پای قمار می فهمد!

بودی و رفتی و دلیلش را ، از سکوتت نشد که کشف کنم
شرح ِ تنهایی مرا امروز ، مادری داغدار می فهمد !

دودمانم به باد رفت امّا ، هیچ کس جز خودم مقصّرنیست
مثل یک ایستگاه ِمتروکم ، حسرتم را قطار می فهمد !

خواستی باتمامِ بدبختی ، روی دستِ زمانه باد کُنم !
درد آوارگیِ هر شب را ، مُرده ی بی مزار می فهمد

هر قدم دورتر شدی از من ، ده قدم دورتر شدم از او
علّت شکّ سجده هایم را ، « مهُرِرکعت شمار» می فهمد !

قبلِ رفتن نخواستی حتّی ، یک دقیقه رفیقِ من باشی
ارزش یک دقیقه را تنها ، مُجرمِ پای دار می فهمد

شهر ، بعد از تو در نگاهِ من ، با جهنّم برابری می کرد
غربتِ آخرین قرارم را ، آدم ِ بی قرار می فهمد

انتظارِمن ازتوانِ تو ، بیشتر بود ، چون که قلبم گفت :
بس کن آخر ! مگرکسی که نیست ، چیزی ازانتظارمی فهمد ؟!


امید صباغ نو

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
جواد خدادادیان
شیطونشیطون
جواد خدادادیان

به چنگ آورده ام گیسوی معشوقی خیالی را خدا

به چنگ آورده ام گیسوی معشوقی خیالی را
خدا از ما نگیرد نعمت آشفته حالی را
خدا را شکر امشب هم حریفی پیش رو دارم
که با او می توان نوشید ساغر های خالی را
مرا در بر بگیر ای مهربان هر چند می دانم
ندارم طاقت آغوش یک دریا زلالی را
ز مستی فاش می گویم تو را بوسیده اما
کسی باور ندارد حرف مست لاابالی را ...
فاضل نظری

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Najla
آروم و عادیآروم و عادی
Najla

ــــــــــــــــــــ به نمڪدان لبت بوسه زدم

ــــــــــــــــــــ به نمڪدان لبت بوسه زدم

ــــــــــــــــــــ


به نمڪدان لبت بوسه زدم شور گرفت
دل تاریڪ غزل از نفست نور گرفت

تو شدے جان من و طعم شڪیباییِ عشق
لب من از لب تو مزه ے انگور گرفت

واژگان در طلبت ناز ڪنان میرقصند
شاعر از دست تو جانی دگر از گور گرفت

لب دریا به لبت حس حسادت دارد
ساحل از روے حسد! صیدے از آن تور گرفت

بوسه بر ناوڪ مژگان تو می زد غزلم
دل تاریڪ ز ناز نگهت ؛ نور گرفت

گرمی دست تو بر دست منِ خسته نشست
سوخت و خرمن دل آتشی از دور گرفت!!





ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ❣

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
جواد خدادادیان
شیطونشیطون
جواد خدادادیان

طعنه بر طوفان نزن ، ایراد بر دریا مگیر بوسه

طعنه بر طوفان نزن ، ایراد بر دریا مگیر بوسه

طعنه بر طوفان نزن ، ایراد بر دریا مگیر
بوسه بگرفتن زساحل موج را دیوانه کرد

مشاهده همه ی 4 نظر