بروز رسانی 
مریم
ناراحتناراحت
مریم

ْخدا می‌داند چند نفر گریه کرده‌اند تا ایده به گوشی‌های ما

ْخدا می‌داند چند نفر گریه کرده‌اند تا ایده به گوشی‌های ما رسید. اول به دلِ کی انداختندش؟ کِی بوده؟ دلم می‌خواهد بدانم بغض کرده یا از همان اول بلندبلند گریه کرده.
احتمال می‌دهم خوب که گریه کرده، نصف‌شبی زنگ زده به دوست‌هاش، گفته: بچه‌ها این به ذهنم خورده، نظرتون...همه پشت تلفن گریه کرده‌اند.
صبح، بیدار شده و رفته دفتر طراح. صداش گرفته بوده. گفته متن بنر را آوردم. طراح پرسیده: متن بنر اربعین؟ گفته نه یک بنر کوچک‌تر می خواهیم برای فردا. متن را که داده، طراح گریه کرده. تایپیست گریه کرده. سرِ صبح دفترِ طراحیِ بنر را حسینیه کرده و برگشته خانه. خودش تا خانه، باز گریه کرده.
بعد، دمِ ظهر که کار آمادهٔ پرینت شده، شاگردها آرام آرام، بنر را از پرینتر کشیدند بیرون که چروک نشود. متن را که دیدند، شاگردها هم با هم گریه کردند. بنر را که لوله می کردند، گریه می‌کردند.

قبل از وقت اداری، رفته بنر را گرفته و آمده پول بچه‌ها را حساب کند. بچه‌ها تا فهمیدند، همه گریه کرده‌اند.
پول را گذاشته توی جیبش و رفته تعزیرات که مجوز نصب بگیرد، بازرس گفته بنر را باز کن، ببینمش. هنوز تا آخر باز نکرده، بازرس گریه کرده. مجوزنصب را با اشک، گوشهٔ بنر منگنه کرده و گفته یاعلی.
رسیده خانه. بعد، بنر را پهن کرده و نشسته کف سالن و شانه هاش لرزیده. خانمش که ازسر کار آمده نگرانش شده، بنر را که دیده، نشسته کنارش و گریه کرده.
دم غروب، شال انداخته و کاپشن پوشیده و با موتور، بنر را برده بازار. قشنگ، بنر را طوری گذاشته که پشت نکند بهش. یک موقع نیوفتد روی زمین. بعد، وسط راه، باران گرفته. باران گرفته و مرد گریه کرده.
تا شب که بنر را نصب کنند، رییس پاساژ گریه کرده، نگهبان گریه کرده، ساعت‌فروشی گریه کرده، بدلیجاتی گریه، عروس که با خواهرشوهر آمده بود پاساژ بند ساعت کوتاه کند گریه کرده،خواهرشوهر گریه کرده. همه خیال کردند آن گوشهٔ پاساژ روضه گرفته‌اند.
آخرشب توی خلوتی، مردی که نردبان آورده، آن یکی که طناب برایش بریده و داده بهش هر دو گریه کردند. بنر با اشک نصب شده. خودش، تا آخر بالای سر کار بوده و کجیهای نصب را گرفته و گریه کرده.
بنر که نصب شد، همان چند نفر آمدند پایین و دم گرفتند و گریه کردند.
نگهبان شیفت صبح،سواد خواندن نداشت. مردم را که دید گریه می‌کنند، پرسید چی نوشته؟ مردم که گفتند نگهبان شیفت صبح گریه کرده. عابرها گریه کردند. راننده‌تاکسی‌ها گریه کردند. سپورها گریه کردند. گریه کردند تا رسید به کسی که گوشی دراورد و عکس گرفت. چقدر گریه کرده‌اند تا عکس به ما رسید.
شماهم دارید گریه می کنید{-31-}
قبول باشه ان شاالله{-47-}

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
مریم
ناراحتناراحت
مریم

مُحَرَّم ماه حسين؛ خدانگهدارت!. نمی دانم دوباره تو را خواهم

مُحَرَّم ماه حسين؛ خدانگهدارت!. نمی دانم دوباره تو را خواهم

مُحَرَّم ماه حسين؛ خدانگهدارت!...
نمی دانم دوباره تو را خواهم دید یا نه؟!...
اما اگر وزیدی و از سَرِ کوی من گذشتی، سلامَم را به اربابم برسان!...

و اگر این آخرین محرمم باشد، بگو همیشه برایَت مشکی به تَن می کرد و دوست داشت نامَش با نام تو عجین شود🏴🏴🏴🏴🏴
گر چه جوانی می کرد، اما از اعماق وجودش تو را از تَهِ دل دوست داشت ❤️

مُحَرَّم جان؛ تو را به خدا می سپارم...👋🏻

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید