لحظه  بروز رسانی 
ehsan yakamoz
آروم و عادیآروم و عادی
ehsan yakamoz

هزار باره که می گم دیگه برات نخونم تو که فقط

هزار باره که می گم دیگه برات نخونم تو که فقط یه خاکی یه زمین بی آدم.. وطن
شکسته های غمگین، عروسکهای مغموم، یه مشت مؤمن هرزه، تو گوری واسه مردم.. وطن
وطن یعنی حس گریه آور
چشای خیس و اشک آلود مادر/
وطن یعنی حضور سرد شلاق
جنازه های آویزون بر دار/
وطن یعنی یه رویای غم انگیز
شعار نسل پوچ و چندش انگیز/
وطن یعنی خیانتهای پنهون
وطن یعنی حصار و بند و زندون/
وطن یه خواب راحت توی رویا
وطن قصه ی پر معنی فردا/
وطن یه مرد سرکش بر سر دار
وطن مدفن میلیونها سپهدار/
اگه مرگه بزار تا منم برات بمیرم
میان جون فداهات من از همه کمترینم
وطن کلام آخر
مثل خون برادر
وطن دستای لرزون
چشای خیس مادر

مشاهده همه ی 7 نظر
ehsan yakamoz
آروم و عادیآروم و عادی
ehsan yakamoz

اینجا سرزمین تلخی هاست ، سرزمین حسرت ها . .

اینجا سرزمین تلخی هاست ، سرزمین حسرت ها . . . اینجا رویاها زود از یاد همه میرن . . . اینجا فردا … همین امروزه … دیروزی هم نداره . . . این جا باید به خیلی چیز ها تن داد . . . اینجا سرزمین تَن دادن هاست !

مشاهده همه ی 4 نظر
ehsan yakamoz
آروم و عادیآروم و عادی
ehsan yakamoz

سرزمینِ عجایبه این‌جا، دست‌هامو بگیر! «آلیسم»!خونِ رگ‌هامو وام می‌گیرم تا همه

سرزمینِ عجایبه این‌جا، دست‌هامو بگیر! «آلیسم»!
خونِ رگ‌هامو وام می‌گیرم تا همه ماجرا رو بنویسم...
سرزمینِ عجایبه این‌جا، باغیه از گلای آدم‌خوار
مردمش تخمه می‌شکنن وقتِ رقصِ محکوم روی چوبه‌ی دار
سگا رو به گلوله می‌بندن، گرگایی که نشسته می‌شاشن
مَردهاش مثلِ کوه ایستادن، روی زن‌ها اسید می‌پاشن!
هیچ‌کسی حق نداره دست بزنه به دماغِ درازِ «پینوکیو»
یا خدای نکرده شک کنه به قصه‌ی ماهی و «پدر ژپتو»
مردمی که با آرزوهاشون غرق می‌شن تو قیمه‌ی نذری
مثل یه مزرعه که گندم رو خواب می‌بینه توی بی‌بذری
یادشون رفته اسمِ سربازِ گم شده توی نقطه‌ی مرزی
چندهزار ساله درس می‌گیرن از شکستِ یه دشمنِ فرضی
دیگه فرقی نداره واسه‌ی کسی، مزه‌ی قرصِ نون، با قرصِ برنج
هنوزم می‌شه خوابِ راحت داشت توی عمقِ یه گورِ راحت و دنج
زندگی این‌جا سخته! «آلیسم»! تو صفِ خودفروش‌ها بودن
بینِ حلقه‌به‌گوش‌ها بودن، گربه تو شهرِ موش‌ها بودن
من هنوزم رو زخم‌هام هستم، می‌گم از دخترای زنده به گور
رو این پرچمِ موافقِ باد، می‌مونم مثلِ وصله‌ا‌ی ناجور
تا همیشه بُزِ گَرِ گله‌م، تا ابد یه جذامی‌ام این‌جا
شیشه‌ی شعرو برق می‌ندازم، با غمِ تو نیازمندی‌ها
روی دیوارهای فیس‌بوکِم، چوب‌خط می‌کشه یه زندانی
می‌نویسم ولی - به قول فروغ – با همین دست‌های سیمانی
همه‌ی بغض‌های ناگفته‌م، اشک می‌شن تو چشمای خیسم،
سرزمینِ عجایبه این‌جا، دست‌هامو بگیر «آلیسم»... 

یغما گلرویی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ehsan yakamoz
آروم و عادیآروم و عادی
ehsan yakamoz

اعدام من جلوی چشم توشب خسته ازیه تکرار روزمره/روز با تو

اعدام من جلوی چشم تو
شب خسته ازیه تکرار روزمره/روز با تو تا طی شه این شب مسخره
یکیو گاهی می دیدیم و می گفتیم پدره/پدر ولی وقتی تا وقتی زنده س پدره
بعد مادر موند و لباسای چرک مردم/من تو یه گله گرگ و تو کوچه ها گم
سهم داداش از دنیامون اعتیاد بود/همه تو سختی بودیم واسه اون زیاد بود
بس نبود واسه یه لقمه نون تو سری خوردن/همه چی رفت جز آبرو که اونم بردن
کسی خواهرمو ندید دوباره تو محله/من واسه چی زنده بودم؟ این بود مسئله
که شاید این زندگی ورق بخوره/به جایی برسم دیگه عرق نسره...
از پیشونی و شرمی که تو چشامه/ولی کی می دونست آخر عاقبت اعدامه؟
که صدا به داد ما نرسیده خفه شد/قانون یه خیابونه که یه طرفه شد
هرچی جرممه بگو حبسشو می کشم/من هرچی می کشم از همین اجتماع می کشم
وقتی رای می خوان کسایی مث امثال منو/با یه کیلو برنج میخرن و میندازن جلو
سی ساله که کوچه خاکیامون خاکی ان/آسفالت خوبه ،خوبه اما واسه مردن
که کسی مث منو جلو روت دار بزنن/یه مشت مریضم واستادن تخمه میشکنن
که فیلم بگیری وقتی یکی جون می کنه/دس مریزاد این مرام یه هموطنه؟
که نه مرگ منو و این دار صلوات داره/امروز من اینجام و فردا سر تو بالا داره
مث جون کندن زندگیمو تمام لحظه هام/ منمو بغضامو اشکامو درد تنهاییام
منمو حس بی کسی و از غم پرپر شدن/ این یه حقیقت تلخه که دارم از پا در میام
من بالا دارم چون کسی منو نفهمید / این همه چشم بود ولی کسی منو ندید
من نماد یه ملت رو به انحطاطم / وقتی مرگ میشه جریمه ی انضباطم
بالا دار حتی فرصتی واسه نصیحت نی /ما که میریم اما تو میمونی این نصیحت نی
ما که داریم میریم فقط تو رو جون مولا / اون بچه رو نیار واسه ی تماشا
نزار از الان ذهنش درگیر دار شه / نزار این صحنه رو مغزش سوار شه
اونم فردا وقتی که فشار بش بیاد / اونم وقتی بزرگ شد و حقشو بخواد
اونم وقتی عصبی شد از بدی اوضاع / زور میشه منطقش توی اجتماع
اونم میگه چون همه بدن اونم بد میشه / توی کنکور بد زندگی رد می شه
ما بد بودیم اجتماع از ما بد تر بود / نجنبی میزندت زمین خیلی زود
هرکدوم ما که یه جوری داریم میریم فنا/ اون بالاییا خوشحال ترم میشن دادا
ما که رفتیم اما تو یکی مثل من نباش / تیزی رو بزار زمین قلم بردار بجاش
حالا منم و اینجا و چشای تو، طناب دار / بکش صندلی رو از زیر پاهام سرکار

مشاهده همه ی 14 نظر
ehsan yakamoz
آروم و عادیآروم و عادی
ehsan yakamoz

پدر:علی پسرم کار می کنم که پول در بیارم اون

mnzw1355856903.jpg


پدر:علی پسرم کار می کنم که پول در بیارم اون وقت می تونیم خونه بخریم ماشین بخریم

علی: بابا واسه زهرا هم کفش می خری؟!



بچه های آسمان-مجید مجیدی  

مشاهده همه ی 5 نظر
ehsan yakamoz
آروم و عادیآروم و عادی
ehsan yakamoz

یه روز یه تیم قایقرانی ایرانی تصمیم میگیرد که با یک

یه روز یه تیم قایقرانی ایرانی تصمیم میگیرد که با یک تیم ژاپنی در یک مسابقه ی سرعت شرکت کنند.هر دو تیم توافق میکنند که سالی یکبار با هم رقابت کنند. هر تیم شامل 8 نفر بود.
در روزهای قبل از اولین مسابقه هر دو تیم خیلی زیاد تلاش میکردند که برای مسابقه به بیشترین آمادگی برسند. روز مسابقه فرا میرسد و رقابت آغاز میشود. هر دو تیم شانه به شانه ی هم به پیش میرفتند و در حالی که قایقها خیلی نزدیک به هم بودند ، تیم ژاپنی با یک مایل اختلاف زودتر از خط پایان میگذرد و برنده ی مسابقه میشود. بازیکن های تیم ایران از این شکست حسابی ناراحت میشوند و با حالتی افسرده از مسابقه برمیگردند. مسئولان تیم ایران تصمیم میگیرند کاری کنند که در رقابت سال آینده حتماً پیروز بشوند.برای همین یک آنالیزور تیم استخدام میکنند تا به بررسی علل شکست تیم بپردازد و راهکارها و روشهای جدیدی را برای پیروزی به تیم پیشنهاد دهد. بعد از تحقیقات گسترده ، تیم تحقیق متوجه این نکته ی مهم شدند که در تیم ژاپن 7 نفر پاروزن بوده اند و یک نفر کاپیتان.. و خب البته در تیم ایران 7 نفر کاپیتان بوده اند و یک نفر پاروزن....!بله این نتایج مدیریت تیم را به فکر فرو برد و مدیران تصمیم گرفتند که مشاورانی را استخدام کنند که یک ساختار جدیدی را برای تیم طراحی کنند. بعد از چندین ماه مشاوران به این نتیجه رسیدند که تیم ایران به این دلیل که کاپیتانهای خیلی زیاد و پاروزن های خیلی کمی داشته شکست خورده و در پایان نیز یک پیشنهاد مشخص داشتند:ساختار تیم ایران باید تغییر کند. از آن روز به بعد با ارائه ی راهکار مشاورین، تیم ایران چنین ترکیبی پیدا کرد:4 نفر به عنوان کاپیتان ، 2 نفر به عنوان مدیر ، 1 نفر به عنوان مدیر ارشد و 1 نفر به عنوان پاروزن(!!!!)علاوه بر این مشاورین پیشنهاد کردند برای بهبود کارکرد پاروزن حتماً باید پاروزنی با صلاحیت و توانایی بهتر در تیم به کار گرفته شود.
....
......
........
در مسابقه سال بعد تیم ژاپن با دو مایل اختلاف پیروز میشود. بعد از شکست در دومین مسابقه مدیران تیم که خیلی ناراحت بودند در اولین گام خیلی سریع پاروزن را از تیم اخراج میکنند ، زیرا به این نتیجه رسیدند که پاروزن کارایی لازم را در تیم نداشته است. اما در مقابل از مدیر ارشد و 2 نفر مدیر تیم خود قدردانی میکنند و جوایزی را به آنها میدهند ، برای اینکه اعتقادداشتند که آنها انگیزه ی خیلی خوبی را درتیم ایجاد کردند و در مرحله ی آماده سازی زحمات زیادی کشیده اند. مدیران تیم ایران در پایان به این نتیجه رسیدند که تیم آنالیز که به خوبی به بررسی دلایل شکست پرداخته بودند ، تیم مشاوران هم که استراتژی و ساختار خیلی خوبی برای تیم طراحی کرده بودند و مدیران تیم هم که به خوبی انگیزه ی لازم را در تیم ایجاد کرده بودند ، پس حتماً یکی از دلایل این شکستها ، ناکارآمدی ابزار و وسایل استفاده شده بوده است(!!!!)و برای بهبود کار و گرفتن نتیجه در مسابقه سال آینده باید وسایل استفاده شده در مسابقه را تغییر دهند ، در نتیجه
تیم ایران این روزها در حال طراحی یک "قایق"جدید است

مشاهده همه ی 9 نظر
ehsan yakamoz
آروم و عادیآروم و عادی
ehsan yakamoz

تو ای زاهد که نشناسی خدا رامعمایی است بر ما روزه

تو ای زاهد که نشناسی خدا را

معمایی است بر ما روزه ی تو

به مال غیر دستانت گشاده است

به نان و آب بسته پوزه ی تو

تو پنداری که با زهد ریایی

به جایی میرسد دریوزه ی تو؟

گمان کردی که همچون گربه کوره

ببارد آسمان از زوزه ی تو؟

خدا داند اگر ملت نداند

که باشد ریگ ها در موزه ی تو

فلک کی می شود برچیند از بن

بساط مکر و کاسه کوزه ی تو؟

خدا هم قات زد... استغفرالله

ز مکر و حیله ی هر روزه ی تو

مشاهده همه ی 3 نظر
ehsan yakamoz
آروم و عادیآروم و عادی
ehsan yakamoz

ﻣﺘﺮﺳﮏ : ﻣﻦ ﻣﻐﺰ ﻧﺪﺍﺭﻡ، ﺗﻮ ﺳﺮﻡ ﭘﺮ ﺍﺯ ﭘﻮﺷﺎﻟﻪ


ﻣﺘﺮﺳﮏ : ﻣﻦ ﻣﻐﺰ ﻧﺪﺍﺭﻡ، ﺗﻮ ﺳﺮﻡ ﭘﺮ ﺍﺯ ﭘﻮﺷﺎﻟﻪ !
ﺩﻭﺭﻭﺗﯽ : ﺍﮔﻪ ﻣﻐﺰ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﭘﺲ ﭼﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﯽ؟
ﻣﺘﺮﺳﮏ : ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ... ﻭﻟﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﻦ ﮐﻪ
ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻐﺰ ﯾﻪ ﻋﺎﻟﻤﻪ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﻦ!


ﺟﺎﺩﻭﮔﺮ ﺷﻬﺮ ﺍُﺯ - ﻓﺮﺍﻧﮏ ﺑﺎﺋﻮﻡ

مشاهده همه ی 9 نظر
ehsan yakamoz
آروم و عادیآروم و عادی
ehsan yakamoz

کدخدا (با نگاهی به صورت نمکی با حالت تعجب) :کی تو

کدخدا (با نگاهی به صورت نمکی با حالت تعجب) :کی تو رو زده؟
نمکی :مراد...
کد خدا : مراد تو رو کتک زده ؟
نمکی: آره
کدخدا : واسه چی تو رو زده ؟
نمکی(با گریه) : من گم شده بودم ،بعد پیدا شدم .بعد مراد منو آورد اینجا ...هی منو زد.گفتم مراد تو منو نباید بزنی .من از تو بزرگترم، اما زد.اونوقت گفتش برو گم شو.گفت نیا پیش ما.گفت برو بمیر.
کدخدا : تو چیکار کردی؟ نزدیش؟
نمکی: نه نزدمش.
کدخدا : (با عصبانیت بلند میشود):چرا نزدیش؟
نمکی : آخه تو گفتی زدن خوب نیست.آدم نباید کسی رو بزنه.
کدخدا (زیر لب):خدا لعنتش کنه.
کدخدا دوباره روبروی نمکی مینشیند.دستش را به زخم صورت نمکی میشکد :مراد ...مراد...
نمکی : من مراد رو دوست ندارم.من اینحا رو دوست ندارم.میخوام برگردم خونه.اینجا اذیتم میکنن.من به کسی کاری ندارم ،ولی اونا اذیتم میکنن کدخدا.(و گریه میکند)
کدخدا :بهت نگفتم نیا؟...نگفتم اونجا بمون.؟...نگفتم شهر جای تو نیست.گفته بودم شهر یه جور دیگه س.با ما ها فرق دارن.یه جور دیگه زندگی میکنن.یه جور دیگه میخوابن.یه جور دیگه بیدار میشن.یه جور دیگه هم دیگه رو دوست دارن....(با عصبانیت)دوست داشتنشون هم یه جور دیگه س

مسافران مهتاب-مهدى فخیم زاده

64172115322850258212.jpg

مشاهده همه ی 35 نظر
ehsan yakamoz
آروم و عادیآروم و عادی
ehsan yakamoz

ما ایرانیها:مهمونی می دیم اونهایی که دوست داریمو نداریم رو دعوت

ما ایرانیها:
مهمونی می دیم اونهایی که دوست داریمو نداریم رو دعوت می کنیم. یواشکی به لباسای اونهایی که دوست نداریم می خندیم. بعد که رفتن با دوستهای خودمونیمون میشینیم به حرفهاشون می خندیم! توی مهمونی واسه همدیگه جوک ترکی می گیم! جوک لری می گیم! اصفهانی، قزوینی، یزدی رو مسخره می کنیم.. می گیم کاشونی ها ترسواند! رشتی ها بی غیرتند! کردها خر متعصبن و آبادانی ها لاف می زنند! پایین شهریها رو آدم حساب نمی کنیم! مرز بین پایین شهر و بالای شهر رو هم خودمون تعیین می کنیم! ما شیکتریم، ما بهتریم، ما برتریم. شهرستانی ها هم بهتره برند جلو بوق بزنند! وقتی یکی از فامیلهامون که شهرستان زندگی می کنه و ما یهویی از دهنمون می پره فوری توضیح می دیم که طرف بخاطر شغلش که مدیر فلان کارخونه است اونجا زندگی می کنه! موقعی که اتوبوس میاد حمله می کنیم! اگه اوضاع بحرانی بشه با آرنجمون می زنیم به کناریها راه رو باز می کنیم! آخه خسته شدیم باید زودتر بریم خونه! وقتی کسی نباشه هم همین که می شینیم با ماژیک پشت صندلیها یادگاری مینویسیم که دفعه ی دیگه که سوار شدیم به دوستامون هنرمون رو نشون بدیم! وقتی تیم فوتبال مورد علاقه مون توی مسابقه می بازه شیشه ی اتوبوس واحد رو می شکنیم!سیزده بدر گند می زنیم به شهر، به طبیعت، به همه چی! یعنی همیشه اینکارو می کنیم نه فقط سیزده بدرا! وقتی توی یوتیوب یه فیلم تماشا میکنیم، در قسمت کامنتش فحش خواهر و مادرو تقدیم میکنیم به پست کننده ی ویدئو. احساس خوبی میده. مگه نه؟؟؟ما همه مادرزادی سیاستمدار به دنیا اومدیم اما استراتژی تک تکمون با همدیگه و با تمام دنیا متفاوته برای همین در هیچ موردی باهم توافق نداریم و بازهم به هم فحش می دیم! سه تا که ميشيم پنج نظر متفاوت داريم و هممون خيال ميکنيم حق داريم. ما به اجدادمون خیلی احترام می ذاریم! مخصوصاً آقا داریوش و کوروش خان اینا! وقتی سر قبرشون میریم حتماً یه یادگاری هم با کلید، چنگال، پنگال، هر چیزی که باشه روی در و دیواراش می نویسیم!ما امام زاده می سازیم! بعد پول می ندازیم تو امامزاده و از امام زاده می خوایم که مشکلاتمون رو برامون حل کنه! ما روز عاشورا تاسوعا نذری می دیم! امابرای اینکه زعفرون گرونه روی پلو گلرنگ می ریزیم! ما احتمالاً غیر از رامسر و کلاردشت جای دیگه ای از ایران رو ندیدیم اما حتماً دوبی رفتیم فروشگاه عرض الهدایام که ردخور نداره بی برو برگرد! و حتما هممون یه عکسی توی صحراهای دوبی روی شنها گرفتیم که به همسایه ها و شمسی خانوم نشون بدیم! ما رانندگیمون حرف نداره! رانندگی بدون فحش و فضیحت برامون معنی نداره! چراغ راهنمایی، عابرپیاده، موتورسوارای آدمخور .... اینا هرکدومشون فقط کافیه یه کلمه براش بگیم! ما دزدی میکنیم، تن فروشی میکنیم، زورگیری میکنیم، تجاوز میکنیم، ما آدمم میکشیم به خاطر اینکه پول نداریم. بعضیامون حتی پول داریم اما میخوایم انتقام بگیریم! ماها سینما نمی ریم و عوضش عشق می کنیم قبل از اینکه فیلم روی پرده ی سینما بره ما سی دیشو ببریم خونه! ما توی خیابون زل میزنیم به سینه ی زنها! کوچیک و بزرگ مهم نیست مهم اینه وقتی خانومی نزدیک شد حتما یک متلک آبدار نثارش کنیم! ما از این کارها خیلی میکنیم!!! اما دو چیز برای ما خیلی مهم است:
1.ما هیچوقت اجازه نخواهیم داد که روی هیچ نقشه ای خلیج فارس به خلیج عربی تبدیل بشه!
2.حواسمون هست که هرجا اسمی از فیلم 300 برده شد اعتراض کنیم، نامه بنویسیم، طومار اینترنتی امضا کنیم که چرا قیافه ی ایرانیها رو اینقدر وحشتناک کشیدین!؟!؟
آخه ما ایرانیها اینقدرا هم وحشتناک نیستیم...

مشاهده همه ی 13 نظر