افزایش لایک و فالوور اینستاگرام رایگان
لحظه  بروز رسانی 
kamiar
مهربونمهربون
kamiar

یک پزشک و یک حسابدار در یک  مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر درهواپیما نشسته بودند .پزشک رو به حسابدار کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ حسابدار که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید.پزشک دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما یک سوال  می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید 5 دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من 5 دلار به شما می‌دهم. حسابدار مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد.این بار، پزشک پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید 5دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم  سوال شمارا جواب دهم 50 دلار به شما می‌دهم. این پیشنهاد چُرت حسابدار را پاره کرد و رضایت داد که با پزشک بازى کند.  پزشک نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» حسابدار بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و 5دلار به پزشک داد.

حالا نوبت خودش بود. حسابدار گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا می‌رود 3 پا  دارد و وقتى پائین می‌آید 4 پا؟» پزشک نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ  زد ولى  آنها هم نتوانستند کمکى کنند. بالاخره بعد از 3 ساعت، حسابدار را از خواب بیدار کرد و 50 دلار به او داد. حسابدار مودبانه 50 دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. پزشک بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: خوب، جواب سوالت چه بود؟» حسابدار دوباره بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و  5 دلار به پزشک داد و رویش را برگرداند و خوابید!!!!

دم همه حسابدار ها و حسابرس ها گرمممممممممم

مشاهده همه ی 3 نظر
kamiar
مهربونمهربون
kamiar

یک پزشک و یک حسابدار در یک  مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر درهواپیما نشسته بودند .پزشک رو به حسابدار کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ حسابدار که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید.پزشک دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما یک سوال  می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید 5 دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من 5 دلار به شما می‌دهم. حسابدار مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد.این بار، پزشک پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید 5دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم  سوال شمارا جواب دهم 50 دلار به شما می‌دهم. این پیشنهاد چُرت حسابدار را پاره کرد و رضایت داد که با پزشک بازى کند.  پزشک نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» حسابدار بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و 5دلار به پزشک داد.

حالا نوبت خودش بود. حسابدار گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا می‌رود 3 پا  دارد و وقتى پائین می‌آید 4 پا؟» پزشک نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ  زد ولى  آنها هم نتوانستند کمکى کنند. بالاخره بعد از 3 ساعت، حسابدار را از خواب بیدار کرد و 50 دلار به او داد. حسابدار مودبانه 50 دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. پزشک بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: خوب، جواب سوالت چه بود؟» حسابدار دوباره بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و  5 دلار به پزشک داد و رویش را برگرداند و خوابید!!!!

دم همه حسابدار ها و حسابرس ها گرمممممممممم

مشاهده همه ی 1 نظر
kamiar
مهربونمهربون
kamiar

یک پزشک و یک حسابدار در یک  مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر درهواپیما نشسته بودند .پزشک رو به حسابدار کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ حسابدار که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید.پزشک دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما یک سوال  می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید 5 دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من 5 دلار به شما می‌دهم. حسابدار مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد.این بار، پزشک پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید 5دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم  سوال شمارا جواب دهم 50 دلار به شما می‌دهم. این پیشنهاد چُرت حسابدار را پاره کرد و رضایت داد که با پزشک بازى کند.  پزشک نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» حسابدار بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و 5دلار به پزشک داد.

حالا نوبت خودش بود. حسابدار گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا می‌رود 3 پا  دارد و وقتى پائین می‌آید 4 پا؟» پزشک نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ  زد ولى  آنها هم نتوانستند کمکى کنند. بالاخره بعد از 3 ساعت، حسابدار را از خواب بیدار کرد و 50 دلار به او داد. حسابدار مودبانه 50 دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. پزشک بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: خوب، جواب سوالت چه بود؟» حسابدار دوباره بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و  5 دلار به پزشک داد و رویش را برگرداند و خوابید!!!!

دم همه حسابدار ها و حسابرس ها گرمممممممممم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
kamiar
مهربونمهربون
kamiar
photo_2016-12-05_00-38-24.jpg

15 آذر روز حسابدار و اغاز هفته ی حسابدار گرامی باد

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
leila
ناراحتناراحت
leila

ین منم .. خسته در این کلبه ی تنگ

جسمِ جامانده ام از "روح" جداست

من اگر سایه ی خویشم .. یا رب

روحِ آواره ی من کیست ؟

کجاست ؟

 #فریدون_مشیری

مـاه و ماهی
مشاهده همه ی 3 نظر
kamiar
مهربونمهربون
kamiar

⚜کوروش⚜ مقدس نیست ..
، اما انسان بود و انسانیت است که مقدس است ..
ﮐــــﻮﺭﻭﺵ ﺭﺍ ﻧـــﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺷـﺎﻩ ﺑﻮﺩﻧﺶ ﺑﻠﮑﻪ ﺑﻪ ﭘﺎﺱ ﺍﻧﺪﯾﺸـــﻪ ﯼ ﺍﻧﺴـــﺎﻧﯽ ﺍﺵ ﻣﯽ ﺳـــﺘﺎﯾﻢ ....
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺍﻣـﭙــﺮﺍتوﺭﯼ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﻭﺳــﻌﺖ ﺑﺨــﺸﯿﺪ ﻭ ﻫﯿﭻ ﻣﮑﺘـﺒﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﻗﻮﻣـــﯽ ﺗﺤﻤــﯿﻞ ﻧﻨــﻤﻮﺩ ....
ﻫﯿﭻ ﺳـــﺮﺩﺍﺭﯼ ﺭﺍ ﻧﮑـــﺸﺖ ﻭ ﻫﯿﭻ ﭘﺎﺩﺷـــﺎﻫﯽ ﺭﺍ ﺧــﻮﺍﺭ ﻧـــــﮑﺮﺩ .... 
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺭﻭ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭ ﻗﻠﺐ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﺳـــﺘﻮﺍﺭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﺎﻧﺪ .....
ﻫﻤﻪ  ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﻨـﺪ ﻭ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻨﺪ ﻧﺎﻡ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺴﯿـــﺎﺭ ﺩﺭ ﻭﺭﻕ ﻫﺎﯼ ﺗﺎﺭﯾــﺦ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻧﺪ . 
ﻭ کردار ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺳﺘـــﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ....
ﻣﻦ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ  ﺁﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺷﮑـــﻮﻩ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﻧﺪﯾﺸــﯽ ﻭ ﺍﺧــﻼﻕ ﻣﺪﺍﺭﯼ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩ ﺑﺰﺭﮒ ﺭﺍ ﻫﻀـــﻢ ﮐﻨﻨﺪ ﺻﻤﯿـﻤﺎﻧﻪ ﺍﻋﻼﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺳﺮﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻗﻮﺍ ﺑﻪ ﺩﯾـــﻮﺍﺭ جهل ﺑﮑﻮﺑـﻨﺪ ! 
ﺯﻧـﺪﻩ ﺑﺎﺩ ﺍﻧﺴـﺎﻥ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﺎﺩ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﺎﺩ ﺭﺍﻩﮐـــﻮﺭﻭﺵ 
، ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺎﻡ ﺁﻭﺭ
 آزادی و انسانیت ....

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
kamiar
مهربونمهربون
kamiar

حرف های ارامش بخش خدا به به بنده اش
میدانم هرزگاهی دلت تنگ میشود..فقط کافیست خوب گوش بسپاری..وبشنوی ندایی که

 

فرامیخواندتورا به زیستن..میدانم هرزگاهی دلت تنگ میشودهمان دلهای بزرگی که جای من 

 

در ان است..انقدر تنگ میشودکع حتی یادت میرود من انجایم..دلتنگی هایت را ازخودت بپرس

 

ونگران هیچ چیز نباش..هنوز من هستم هنوز خدایت همان خداست..هنوزروحت ازجنس من

است

امامن نمیخواهم توهمان باشی..توبایدهرزمان بهترین باشی..نگران شکستن دلت نباش

 

میدانی؟شیشه برای این شیشه است چون قراراست بشکند وجنسش عوض نمیشود

 

ومیدانی که من شکست ناپذیرهستم وتومرا داری برای همیشه..

 

هروقت گریه میکنی دستان مهربانم چشمانت را مینوازدوهرگاه تنهاشده ای تازه مرایافته ای

 

درست است مرا فراموش کرده ای امامن حتی سرانگشتانت هم ازیاد نبرده ام...

 

دلم نمیخواهد غمت راببینم میخواهم شاد باشی..این را من میخواهم..توهم میتوانی این را 

 

بخواهی خشنودی مرا...من گفتم وجعلنانومکم سباتا{ماخواب را مایه ارامش شماقراردادیم}

 

ومن هرشب که میخابی روحت رانگاه میدارم تا تازه شود..نگران نباش دستان مهربانم قلبت را

 

میفشارد...شبها که خابت نمیبرد فکرمیکنی تنهایی؟اما نه ..من هم دل به دلت بیدارم..

 

فقط کافیست خوب گوش بسپاری وبشنوی ندایی که تورافرامیخواندبه زیستن ..

 

پروردگارت.....

 

Image result


کلبه دوست
مشاهده همه ی 2 نظر
kamiar
مهربونمهربون
kamiar

جمعه
دومین فرزند
از یک خانواده ی پنج نفره است

نه آن ذوقِ اول را دارد
نه اشتیاقِ آخر!

به دلیل کمبود احساسات 
به دنبال جلب توجه است 

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
kamiar
مهربونمهربون
kamiar

میگن تو بهشت ترتیب روز ها اینجوریه...
پنج شنبه بعداز ظهر.. ^_^
جمعه صبح... ^_^
اول فروردین... ^_^
پنج شنبه بعداز ظهر... ^_^
جمعه صبح.... ^_^
عید نوروز...! ^_^
و دوباره تکرار میشه ^_^

ولی میگن تو جهنم ترتیب روزا اینجوریه:
عصرجمعه *_*
صبح شنبه *_*
شب امتحان *_*
٣١شهریور *_*
عصر ١٣به در *_*
دوباره: 
عصرجمعه *_*
صبح شنبه *_*
شب امتحان *_*
٣١شهریور *_*
عصر ١٣به در *_*


بهرحال راه توبه بازه، دیگه خودتون میدانید... :))

مـاه و ماهی
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
kamiar
مهربونمهربون
kamiar


لذت بردن را یادمان ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ !
از گرما می نالیم. از سرما فرار می کنیم.
در جمع، از شلوغی کلافه می شویم و در خلوت، از تنهایی بغض می کنیم.
تمام هفته منتظر رسیدن روز تعطیل هستیم و آخر هفته هم بی حوصلگی تقصير غروب جمعه است و بس!
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﺎﻥ ﺭﺍﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ:
ﻣﺪﺭﺳﻪ.. ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ .. ﮐﺎﺭ..
ﺣﺘﯽ ﺩﺭﺳﻔﺮﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﻟﺬﺕ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮ!
ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﺎﺗﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﺑﮕﺬﺭﻧﺪ

کلبه دوست
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید