لحظه  بروز رسانی 
KAMYAB
قبراققبراق
KAMYAB

پسر جوانی در کتابخانه از دختری پرسید: مزاحمتان نمی شوم


پسر جوانی در کتابخانه از دختری پرسید: مزاحمتان نمی شوم کنار دست شما بنشینم؟
دختر جوان با صدای بلند گفت: نمی خواهم یک شب را با شما بگذرانم
تمام دانشجویان در کتابخانه به پسر که بسیار خجالت زده شده بود نگاه کردند. پس از چند دقیقه دختر به سمت آن پسر رفت و در کنار میزش به او گفت: من روانشناسی پژوهش می کنم و میدانم مرد ها به چه چیزی فکر میکنند، گمان کنم شمارا خجالت زده کردم درست است؟
پسر با صدای بسیار بلند گفت: ۲۰۰ دلار برای یک شب!!؟ خیلی زیاد است!!!
وتمام آنانی که در کتابخانه بودند به دختر نگاهی غیر عادی کردند، پسر به گوش دختر زمزمه کرد
« من حقوق میخوانم و میدانم چطور شخص بیگناهی  را گناهکار جلوه بدهم!!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
saman.m.i
ورزشکارورزشکار
saman.m.i

41693141917360633221_2.jpg

دلدادگـــی
مشاهده همه ی 3 نظر
saman.m.i
ورزشکارورزشکار
saman.m.i

%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%AA%D8%B1%DB%

دلدادگـــی
مشاهده همه ی 3 نظر
saman.m.i
ورزشکارورزشکار
saman.m.i

10414064_1426948284247834_216333806_n.jp

دلدادگـــی
مشاهده همه ی 2 نظر
saman.m.i
ورزشکارورزشکار
saman.m.i

fun-pic-www.3tia.ir-2.jpg

سـرابـــــ
مشاهده همه ی 2 نظر