لحظه  بروز رسانی 
khatun
khatun

اول دریا آرام بود و شب ها راه

اول دریا آرام بود

و شب ها راه نمی رفت

تا تو هوای شهر به سرت زد

حالا هزار سال است

دریا گیج

هی می رود

هی بر می گردد.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
khatun
khatun

چه غم انگیز است خفتن با چشم های

چه غم انگیز است

خفتن با چشم های باز

و پایان اندیشه ها را نگریستن

چه غم انگیز است خفتن

آنگاه که شب رفته است

و از روز خبری نیست.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
khatun
khatun

پلنگ سنگی دروازه های بستۀ شهرم مگو آزاد

پلنگ سنگی دروازه های بستۀ شهرم

مگو آزاد خواهی شد که من زندانی دهرم



مرا ای ماهی عاشق رها کن، فکر کن من هم

یکی از سنگ های کوچک افتاده در نهرم



تفاوت های ما بیش از شباهت هاست باور کن

تو تلخی شراب کهنه ای، من تلخی زهرم



کسی را که برنجاند تو را هرگز نمی بخشم

تو با من آشتی کردی ولی من با خودم قهرم



تو آهوی رهای دشت های سبزی اما من

پلنگ سنگی دروازه های بستۀ شهرم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
khatun
khatun

عشق . راهیست برای بازگشت به خانه

عشق ...

راهیست برای بازگشت به خانه

بعد از کار

بعد از جنگ

بعد از زندان

بعد از سفر

بعد از …

من فکر می‌کنم

فقط عشق می‌تواند

پایان رنج‌ها باشد

به همین خاطر

همیشه آوازهای عاشقانه می‌خوانم

من همان سربازم

که در وسط میدان جنگ

محبوبش را فراموش نکرده است.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
khatun
khatun

گریه به اشک نیست پراندن

گریه

به اشک نیست

پراندن سنگ است

گاهی

بر سطح رود.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید