لحظه  بروز رسانی 
saeed
قاطیقاطی
saeed
مشاهده همه ی 6 نظر
saeed
قاطیقاطی
saeed



آدم یک روز چشم هایش را می بندد و دست هایی را رها می کند،
با چشم های بسته دست های دیگری را می گیرد،
با چشم های بسته سعی می کند همه چیز را فراموش کند،
با چشم های بسته حرف می زند، می خندد، راه می رود،
و در آخر با چشم های بسته سقوط می کند!
پس از آن چشم هایش را باز می کند،
با چشم های باز راه می رود اما دیگر سقوط نمی کند،
با چشم های باز کم حرف می زند، کم می خندد،
و همه چیز را مو به مو به یاد می آورد،
اما با چشم های باز دیگر می ترسد که دست هایی را بگیرد، می ترسد...


برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
saeed
قاطیقاطی
saeed

"داشتم به صدات گوش میدادم... حواسم به حرفات نبود"



http://s4.picofile.com/file/8163096068/pouya354.jpg

مشاهده همه ی 4 نظر
saeed
قاطیقاطی
saeed

آنقدر تعویض نکنید

   به خدا گاهے مےتوان

رابطہ‌ها را تعمیرکرد !

حتے با یک لبخند عآشقانہ



مشاهده همه ی 6 نظر
saeed
قاطیقاطی
saeed

ملانصرالدین وقتی وارد طویله میشد به خرش سلام میکرد....
گفتن :
ملا این که خره نمیفهمه که سلامش میکنی...!!!
میگه :
اون خره ولی من آدمم،
من آدم بودن خودم رو ثابت میکنم،
بذار اون نفهمه....!!!

حالا اگه به کسی احترام گذاشتی حالیش نبود،
اصلا ناراحت نباشید،
شما آدم بودن خودتون رو ثابت کردید،
بذار اون نفهمه...

مشاهده همه ی 4 نظر