لحظه  بروز رسانی 
کیا کیافر
کیا کیافر

بخـنــد     هــرچـنــد             غـمـگینــی    بـبخــش       



بخـنــد



    هــرچـنــد 



           غـمـگینــی



   بـبخــش



       هــرچـنـد 



              مـسکینـــی



 فـرامـوش کــن



         هــرچـنــد 



                دلــگیــــری



                 



زیستــن اینــگــونـــه زیـبـاسـت   ...



 بخنـــد



     ببخــش 



         و فرامـوش کـــن



  هــرچـنــد میدانم ...


  آســـان نــیســـت.


مشاهده همه ی 16 نظر
کیا کیافر
کیا کیافر

                     

                     

                                                       خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

مشاهده همه ی 5 نظر
کیا کیافر
کیا کیافر

بهشت مردي با اسب و سگش در جاده‌اي راه

بهشت

مردي با اسب و سگش در جاده‌اي راه مي‌رفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظيمي، صاعقه‌اي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدت‌ها طول مي‌كشد تا مرده‌ها به شرايط جديد خودشان پي ببرند.پياده‌روي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق مي‌ريختند و به شدت تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني با سنگفرش طلا باز مي‌شد و در وسط آن چشمه‌اي بود كه آب زلالي از آن جاري بود. رهگذر رو به مرد دروازه‌بان كرد: «روز به خير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟»دروازه‌بان: «روز به خير، اينجا بهشت است.»- «چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنه‌ايم.»دروازه‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت: «مي‌توانيد وارد شويد و هر چه قدر دلتان مي‌خواهد بوشيد.»- اسب و سگم هم تشنه‌اند.نگهبان: واقعأ متأسفم. ورود حيوانات به بهشت ممنوع است.مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازي از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌اي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازه‌اي قديمي بود كه به يك جاده خاكي با درختاني در دو طرفش باز مي‌شد. مردي در زير سايه درخت‌ها دراز كشيده بود و صورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود.مسافر گفت: روز به خيرمرد با سرش جواب داد.- ما خيلي تشنه‌ايم.، من، اسبم و سگم.مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگ‌ها چشمه‌اي است. هرقدر كه مي‌خواهيد بنوشيد.مرد، اسب و سگ، به كنار چشمه رفتند و تشنگي‌شان را فرو نشاندند.مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد، مي‌توانيد برگرديد.مسافر پرسيد: فقط مي‌خواهم بدانم نام اينجا چيست؟- بهشت
- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است!- آنجا بهشت نيست، دوزخ است.مسافر حيران ماند: بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي مي‌شود- كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما مي‌كنند. چون تمام آنهايي كه حاضرند بهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا مي‌مانند...
بخشي از كتاب «شيطان و دوشيزه پريم»، پائولو كوئيلو

مشاهده همه ی 7 نظر
کیا کیافر
کیا کیافر

اقتصاد گاوی: دو تا گاو ماده دارين . يكيش رو میفروشين

اقتصاد گاوی:


دو تا گاو ماده دارين ... يكيش رو میفروشين و يه گاو نر میخرين ... به تعداد گاوهای گله ی شما افزوده میشه و اقتصاد رشد میكنه ... پول براتون همينطور سرازير میشه و میتونين به بازنشستگی و استراحت بپردازين ...

اقتصاد هندی :

دو تا گاو ماده دارين ... اونها رو میپرستين و عبادت میكنين !

اقتصاد پاكستانی :

هيچ گاوی ندارين ... ادعا میكنين كه گاوهای هندی مال شما هستن ... از آمريكا طلب كمك مالی میكنين ... از چين طلب كمك نظامی میكنين ... از انگليس هواپيماهای جنگی ... از ايتاليا توپ و تانك ... از آلمان تكنولوژی ... از فرانسه زيردريايی ... از سوييس وام بانكی ... از روسيه دارو ... و از ژاپن تجهيزات ... با تمام اين امكانات گاوها رو میخرين و بعد ادعا میكنين كه توسط جهان مورد استثمار قرار گرفتين !

اقتصاد آمريكايی :

دو تا گاو ماده دارين ... يكيش رو میفروشين و دومی رو تحت فشار مجبور میكنين كه به اندازهی ۴ تا گاو شير توليد كنه ... وقتی گاوتون افتاد و مرد اظهار تعجب و شگفتی میكنين ... تقصير رو گردن يه كشور گاودار میاندازين و بعد طبيعتا اون كشور يه خطر بزرگ برای بشريت به حساب مياد ... يه جنگ برای نجات جهان به راه میاندازين و گاوها رو به چنگ ميارين !

اقتصاد فرانسوی :

دو تا گاو ماده دارين ... دست به اعتصاب میزنين! چون میخواين سه تا گاو داشته باشين !

اقتصاد آلمانی :

دو تا گاو ماده دارين ... اونها رو تحت مهندسی ژنتيك قرار میدين ... بعد گاوهاتون ۱۰۰ سال عمر میكنن و ماهی يه وعده غذا میخورن و خودشون شيرشون رو میدوشن !

اقتصاد انگليسی :

دو تا گاو ماده دارين ... كه هر دو تاشون جنون گاوی دارن !

اقتصاد ايتاليايی :

دو تا گاو ماده دارين ... نمیدونين كه اونها كجا هستن ... پس بیخيال میشين و میرين سراغ ناهار و شراب و استراحتتون

اقتصاد سوييسی :

۵۰۰۰ تا گاو ماده دارين ... هيچكدومشون مال خودتون نيستن ... از كشورهای ديگه پول میگيرين كه دارين گاوهاشون رو نگه میدارين !

اقتصاد ژاپنی :

دو تا گاو ماده دارين ... اونها رو از نو طراحی ژنتيكی میكنين ... هيكل گاوهاتون يكدهم اندازهی طبيعی میشه و ۲۰ برابر معمول هم شير توليد میكنن ... بعد شونصد تا كارتون و عكس برگردون و آدامس با شخصيت گاوهاتون با چشمهای درشت میسازين و اسمش رو میذارينCowkemon و توی تمام جهان پخش میكنين و میفروشين !

اقتصاد روسی :

دو تا گاو ماده دارين ... اونها رو میشمرين و متوجه میشين كه ۵ تا گاو دارين ... اونها رو دوباره میشمرين و میفهمين كه ۴۲ تا گاو دارين ... اونها رو دوباره میشمرين و متوجه میشين كه ۱۷ تا گاو دارين ... يه بطری ودكای ديگه باز میكنين و به خوردن و شمردن ادامه میدين !

اقتصاد چينی :

دو تا گاو ماده دارين .... ۳۰۰ نفر آدم دارين كه گاوها رو میدوشن ... بعد ادعا میكنين كه سيستم استخدامی و شغلی كاملی دارين و توليدات گاویتون در سطح بالايی قرار داره و هر كس رو هم كه آمار واقعی رو بيان كنه بازداشت میكنين!

اقتصاد ايرانی :

دو تا گاو ماده دارين كه هر دو تاشون بهتون به ارث رسيده ... يكیش رو دولت بابت عوارض و ماليات و خمس و زكات و سهم صدا و سيما و سهم بنيادهای مختلف و ... ضبط میكنه ... دومی رو هم قربونی میكنين و نذر قبولی توی دانشگاه و ازدواج موفق و شغل خوب و بدن سالم و غيره می كنين ! و اقتصاد كماكان فلج می مونه..



مشاهده همه ی 10 نظر
کیا کیافر
کیا کیافر

گلی در گلدان نبود 250 سال پيش از ميلاد در

گلی در گلدان نبود


250 سال پيش از ميلاد در چين باستان شاهزاده اي تصميم يه ازدواج گرفت با مرد خردمندي مشورت کرد و تصميم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختري سزاوار را انتخاب کند .وقتي خدمتکار پير قصر ماجرا را شنيد بشدت غمگين شد چون دختر او مخفيانه عاشق شاهزاده بود ، دخترش گفت او هم به آن مهماني خواهد رفت . مادر گفت : تو شانسي نداري ، نه ثروتمندي و نه خيلي زيبا .دختر جواب داد : مي دانم هرگز مرا انتخاب نمي کند ، اما فرصتي است که دست کم يک بار او را از نزديک ببينم .روز موعود فرا رسيد و شاهزاده به دختران گفت : به هر يک از شما دانه اي مي دهم ، کسي که بتواند در عرض 6 ماه زيباترين گل را براي من بياورد ، ملکه آينده چين مي شود .دختر پيرزن هم دانه را گرفت و در گلداني کاشت .سه ماه گذشت و هيچ گلي سبز نشد ، دختر با باغبانان بسياري صحبت کرد و راه گلکاري را به او آموختند ، اما بي نتيجه بود ، گلي نروييد.روز ملاقات فرا رسيد ، دختر با گلدان خالي اش منتظر ماند و ديگر دختران هر کدام گل بسيار زيبايي به رنگها و شکلهاي مختلف در گلدان هاي خود داشتند .لحظه موعود فرا رسيد شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسي کرد و در پايان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آينده او خواهد بود .همه اعتراض کردند که شاهزاده کسي را انتخاب کرده که در گلدانش هيچ گلي سبز نشده است . شاهزاده توضيح داد : اين دختر تنها کسي است که گلي را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسري امپراتور مي کند : گل صداقت ...همه دانه هايي که به شما دادم عقيم بودند ، امکان نداشت گلي از آنها سبز شود .
برگرفته از کتاب پائولو کوئليواي کاش همه وقت ، جواب صداقت ها بدون ثمر نباشه..

مشاهده همه ی 6 نظر
کیا کیافر
کیا کیافر

داستان کوتاهی به نام:«سادگى يا پيچيدگى؟» امتحان پايانى درس فلسفه


داستان کوتاهی به نام:
«سادگى يا پيچيدگى؟»


امتحان پايانى درس فلسفه بود. استاد فقط يك سؤال مطرح كرده بود! سؤال اين بود:
ــ شما چگونه مى‌توانيد مرا متقاعد كنيد كه صندلى جلوى شما نامرئى است؟

تقريباً يك ساعت زمان برد تا دانشجويان توانستند پاسخ‌هاى خود را در برگه امتحانى‌شان بنويسند،
به غير از يك دانشجوى تنبل
كه تنها 10 ثانيه طول كشيد تا جواب را بنويسد!

چند روز بعد كه استاد نمره‌هاى دانشجويان را اعلام كرد،
آن دانشجوى تنبل بالاترين نمره كلاس را گرفته بود!!

او در جواب فقط نوشته بود :
«كدام صندلى؟!»
.
.
.
نتيجه:

مسائل ساده را پيچيده نكنيد!


گابریل گارسیا مارکز
سیزده خط برای زندگی

مشاهده همه ی 19 نظر
کیا کیافر
کیا کیافر

مسابقه اطلاعات عمومی مردی در مسابقه اطلاعات عمومی شرکت

مسابقه اطلاعات عمومی

مردی در مسابقه اطلاعات عمومی شرکت کرده است و سعی دارد جایزه یک میلیون دلاری آن را ببرد.


سوالات

1- جنگ صد ساله چقدر طول کشید؟
الف- 116 سال
ب- 99 سال
ج- 100 سال
د-150 سال
او نمی تواند به سوال جواب بدهد

2-کلاه های پاناما در چه کشوری تولید می شوند؟
الف- برزیل
ب- شیلی
ج- پاناما
د- اکوادر
حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر در خواست کمک میکند

3-روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن می گیرند؟
الف- ژانویه
ب- سپتامبر
ج- اکتبر
د- نوامبر
خوب! بقیه حضار باید به دادش برسند

4- اسم شاه جرج ششم چه بود؟
الف- ادر
ب- آلبرت
ج- جرج
د- مانوئل
این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت می کند

5-نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده است؟
الف-قناری
ب- کانگورو
ج- توله سگ
د- موش
در اینجاست که شرکت کننده بخت برگشته از ادامه مسابقه انصراف می دهد


جواب ها

اگر خیلی خودتان را گرفته اید که همه جواب ها را می دانید و به این بنده خدا کلی خندیده اید بهتر اول جواب ها رو مطالعه کنید
1- جنگ صد ساله در واقع 116 سال طول کشید
2- کلاه پاناما در اکوادر تولید می شود
3- انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته می شود
4- اسم شاه جرج آلبرت بوده که بعد از رسیدن به مقام پا دشاهی به جرج تغییر نام داد
5- توله سگ اسم لاتین آن اینسولاریا کاناریا است که یعنی جزایر توله سگ


مشاهده همه ی 12 نظر
کیا کیافر
کیا کیافر

                     

                     

                                           فرا رسیدن ایام مبارک محرم تسلیت باد..

مشاهده همه ی 2 نظر