لحظه  بروز رسانی 
افرا
افرا

در خلوت روشن با تو گريسته ام براي خاطر زندگان؛

در خلوت روشن با تو گريسته ام براي خاطر زندگان؛

در خلوت روشن با تو گريسته ام
براي خاطر زندگان؛
و در گورستان تاريک با تو خوانده ام
زيباترين سرود ها را
و تُرا که مردگان اين سال
عاشق ترين زندگان بوده اند.

مشاهده همه ی 2 نظر
"وفـــــا"
"وفـــــا"

عزیزم قلب من رو به تو پرواز می­کند مرا ببخش!

عزیزم قلب من رو به تو پرواز می­کند مرا ببخش!

عزیزم قلب من رو به تو پرواز می­کند مرا ببخش!
از این جرم بزرگ که دوستی است و جنایت­ها به مکافات آن رخ می­دهد چشم بپوشان.
اگر به تو «عزیزم» خطاب کرده­ ام، تعجب نکن.
خیلی­ ها هستند که با قلبشان مثل آب یا آتش رفتار می­کنند.
عارضات زمان، آن­ها را نمی­گذارد که از قلبشان اطاعت داشته باشند، و هر اراده­ ی طبیعی را در خودشان خاموش می­سازند.
اما من غیر از آن­ها و همه­ ی مردم هستم. هر چه تصادف و سرنوشت و طبیعت به من داده، به قلبم بخشیده­ ام. و حالا می­خواهم قلب سمج و ناشناس خود را از انزوای خود به طرف تو پرتاب کنم، و این خیال، مدت­ها است که ذهن مرا تسخیر کرده است.
می­خواهم رنگ سرخی شده، روی گونه­ های تو جا بگیرم، یا رنگ سیاهی شده، روی زلف تو بنشینم. من یک کوه نشین غیر اهلی، یک نویسنده­ ی گمنام هستم، که همه چیز من با دیگران مخالف و تمام اراده­ ی من با خیال دهقانی تو، که بره و مرغ نگاهداری می­کنید متناسب است، بزرگ­تر از تصور تو و بهتر از احساس مردم هستم،
به تو خواهم گفت چه طور، اما هیهات که بخت من و بیگانگی من با دنیا، امید نوازش تو را به من نمی­دهد،
آن جا در اعماق تاریکی وحشتناک خیال و گذشته است که من سرنوشت نامساعد خود را تماشا می­کنم

دوست کوه نشین تو نیما...

نامه های عاشقانه نیما یوشیج

__________________________


13دی ماه
سالروز درگذشت نیما یوشیج
پدر شعر نو فارسی

روحش شاد و یادش گرامی

مشاهده همه ی 5 نظر
لیلا
ورزشکارورزشکار
لیلا

نباید اجازه دهیم به بارانی مبدل بشویم که بی صدا و

نباید اجازه دهیم به بارانی مبدل بشویم که بی صدا و

نباید اجازه دهیم به بارانی مبدل بشویم که بی صدا و بی نفس می بارد.زیبایی باران در صدایش خلاصه می شود و بارش های بی وقفه و ناگهانیش.
نباید اجازه دهیم به تکه ابری وامانده ، تیره و بی بار مبدل بشویم . شکوه و عظمت آسمانی که ابرهای پر تپشش ، درهم تنیده به پیش می روند ، به غرشش وابسته است.

نظرات برای این پست غیر فعال است
"وفـــــا"
"وفـــــا"

انگار در مسیری از تجسم پرواز بود که یک روز آن

انگار در مسیری از تجسم پرواز بود که یک روز آن
فروغ عزیز

انگار در مسیری از تجسم پرواز بود که یک روز آن پرنده‌ها
نمایان شدند
انگار از خطوط سبز تخیل بودند
آن برگ‌های تازه که در شهوت نسیم نفس می‌زدند

فروغ_جان
_____________

تولد بانوی ، واژگان خاص مبارک!

جسورترین زن ایرانی که بدون هیچ نگرانی واسترسی با گامهای محکم و استوار و عزمی راسخ و با دلی سرشار از پاکی و عشق ، قدم به محل اقامت جذامیان گذاشت و با آنها همدل و همزبان شد !!! و ساعتها به درددلشان گوش داد و متاثر شد!!! با آنها غذا خورد و به کاغذهای سفید دفترش پناه برد !!!و غمهایش را با اشک و در نهایت صداقت نوشت ،خانه سیاه ....
که بی شک هنوز هم نمیشود شاهد چنین شجاعت و جسارتی بود!! زنی در آستانه فصلی سرد !!باروحی عاشق و رها از هر قید و شرط !!! با واژگانی نو از فرهنگ لغات انسانیت !فروغ زنی از تبار شجاعان بی مرز ! جاودانه بی تکرار سرزمینمان ! افتخاری برای جهان شعر و ادب !! و انقلابی در زایش عبارتهای بی بدیل !! تولدی دیگر با افتخاری بزرگ در جامعه جهانی شعر و ادبیات!! و ناگاه !! ندانستیم روز بود یا شب !؟ گرچه خودش گفته بود : روز یاشب !!! نه غروبی ابدیست !!! و در واپسین لحظه انوار مانده در امتداد خط افق بر دیوار کوچه های خالی و بی کسی ، زمزمه ای شنیده میشد که : سبز خواهم شد !فروغ تابناک عرصه شعر و هنر این خاک!! پری دریایی کوچک ما !

***************

نگاه کن
تو می‌دمی و آفتاب می‌شود.


"زادروزت خجسته،
یاد و نامت جاودانه باد فروغ عزیز"♥️

مشاهده همه ی 7 نظر
Ar@sh صــــدای دیــــــدار
Ar@sh صــــدای دیــــــدار
ناله مکن چون نی . .


ناله مکن چون نی . . .

امشب ساز دلم غم می نوازد
سه تار خاک خورده ام را بر می دارم
گوشه ی همین اتاق تاریک و نمور
رو به تنهایی ام

سرانگشتان خسته ام را با بی حوصلگی تمام به حرکت وا می دارم
به ناگاه . . .
سه تارم چشم باز می کند
با همان لبخند عاشقانه ی همیشگی
دستی به سر و رویم می کشد
غبار غم از چهره ی پر دردم می زداید
پیشانی ام را می بوسد
و مرا
واژه هایم را
و احساسات شاعرانه ام را
مستانه در آغوش می کشد

مشاهده همه ی 7 نظر
Ar@sh صــــدای دیــــــدار
Ar@sh صــــدای دیــــــدار

امشب بی پروایم . . . چنان تنهایی ام را

امشب بی پروایم . . . چنان تنهایی ام را

امشب بی پروایم . . .
چنان تنهایی ام را به آغوش کشیده ام
که صدای زجه هایش
خلوت و سکوت شبانه ی اتاقم را در هم شکسته

چه عشقبازی ها که نمی کند
با خاطراتم

لب بر لب سکوت
دست در دست تنهایی

آغوش گشوده این لا مذهب
و مرا یارای دلبری های او نیست . . .
می ترسم
نگاه پر هوسش را تاب نیاورم .

کام می خواهد این خاطرات
از من شبگرد تنها
بگو چه کنم ؟!
دل بدهم یا ندهم ؟!
بر نگه پر هوسش .

بیخیال
جدی نگیر هذیان شبانه ی مجنونی عاشق پیشه را
دیگر از رقص واژه هایم خبری نیست

بیا
آری با توام ای تنهایی
بیا
کامت را بگیر و برو

مشاهده همه ی 4 نظر
Ar@sh صــــدای دیــــــدار
Ar@sh صــــدای دیــــــدار

کو مرحمی ؟! که لمس کند احساس خسته

کو مرحمی ؟!

که لمس کند احساس خسته ام را

کو دستی ؟!

که پاک کند اشک های ندیده ام را

باور کن خدا هم غصه دار دردهای من است

وقتی . . .

خاطراتم مرا مرور می کنند

هیس !

نکند حرفی بزنی

و سکوتم را به چالش

هیس !

امشب از فرط تنهایی

برای آغوشم خوابی دیده ام


{-35-}.{-35-}.{-35-}

مشاهده همه ی 5 نظر
Ar@sh صــــدای دیــــــدار
Ar@sh صــــدای دیــــــدار

در خلوت من احساسی است به وسعت عاشقانه

در خلوت من احساسی است

به وسعت عاشقانه های ناتمام

گاهی طفل غنوده ی دلم را تنگ در آغوش می گیرم

و سوار بر بال رویاهایم

دیوان عشقم را ورق می زنم

صفحه به صفحه

فصل به فصل

با قطره اشکی که بی اختیار چکه می کند

چشمهایم را می بندم

عطر اردیبهشت را نفس می کشم

بغض دارم اما . . .

ساکت و آرام

قدم هایم را بر خاک می سایم

آری

در خلوت من احساسی است


{-35-}.{-35-}.{-35-}

مشاهده همه ی 8 نظر
Ar@sh صــــدای دیــــــدار
Ar@sh صــــدای دیــــــدار

چشمهایم را می بندم خودم را تنگ در

چشمهایم را می بندم خودم را تنگ در

چشمهایم را می بندم

خودم را تنگ در آغوش می گیرم

و احساسات شاعرانه ام را

یک به یک ، می بوسم

با نفسی عمیق موهای خاطراتم را نوازش می کنم

و می بویم عطر دل انگیز عاشقانه هایم را

...

..

.

چشمهایم را باز می کنم

آنچه می بینم ، تکه های تنهایی خویش است و بغض های شکسته در گلو

خودم و تنهایی مقدسم را تنگ در آغوش می گیرم

و احساسات شاعرانه ام را

یک به یک ، می بوسم

" آرش "

مشاهده همه ی 18 نظر