افزایش لایک و فالوور اینستاگرام رایگان
لحظه  بروز رسانی 
azize
azize

دلم گرفته ، ای دوست!

هوای گریه با من

گر از قفس گریزم کجا روم ، کجا من؟

کجا روم که راهی به گلشنی ندارم

که دیده بر گشودم به کنج تنگنا من

مشاهده همه ی 2 نظر
Ar@sh صــــدای دیــــــدار
Ar@sh صــــدای دیــــــدار
b86fa480563276631c6f8e972793825c.jpg

دلتنگی آدم را به خیابان میکشد...

دلتنگم!

و مردم نمیفهمند قدم زدن

گاهی از گریه کردن غم انگیزتر است

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
"Dr.Bəbəei"
آروم و عادیآروم و عادی
"Dr.Bəbəei"
IMAGE-1396-05-17-224300.jpg

اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم
چند وقت است که هر شب به تو مي انديشم
به تو آري ، به تو يعني به همان منظر دور
به همان سبز صميمي ، به همبن باغ بلور
به همان سايه ، همان وهم ، همان تصويري
که سراغش ز غزلهاي خودم مي گيري
به همان زل زدن از فاصله دور به هم
يعني آن شيوه فهماندن منظور به هم
به تبسم ، به تکلم ، به دلارايي تو
به خموشي ، به تماشا ، به شکيبايي تو
به نفس هاي تو در سايه سنگين سکوت
به سخنهاي تو با لهجه شيرين سکوت
شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی م ورد زبانم شده است
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است
یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش
می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش
آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده
بر سر روح من افتاده و آوار شده
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من است
یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش
می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش
رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست
راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟
اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست
پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟
حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش
عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش
آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود
آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود
اینک از پشت دل آینه پیدا شده است
و تماشاگه این خیل تماشا شده است
آن الفبای دبستانی دلخواه تویی
عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی

مشاهده همه ی 3 نظر
دوست❤️
دوست❤️
1053500x624_1528295605334557.jpg

عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس

که وعظ بی عملان
واجب است نشنیدن ‌



حافظ _ جــانم

مشاهده همه ی 2 نظر
sare
sare
IMG_20180526_184935_735.jpg

دلا یاران سه قسمند گر بدانی
زبانی اند ونانی اند و جانی

به نانی نان بده از در برانش
محبت کن به یاران زبانی

ولیکن یار جانی را نگه دار
به پایش جان بده تا میتوانی

مولانا

مشاهده همه ی 2 نظر
حس تازه
حس تازه
8e42f615336214a5b685c71fa197b2ae.jpg

من
سراپا
خیال او شده ام
در جنون تو رفته ام از خویش
شعر و فریاد و آرزو شده ام...

نظرات برای این پست غیر فعال است
فرزانه
مهربونمهربون
فرزانه
photo_2018-06-03_17-30-44.jpg

"فکر را پر بدهید"
و نترسید که از سقف عقیده برود بالاتر

"فکر باید بپرد"
برسد تا سر کوه تردیدو ببیند
که میان افق باورها
کفر و ایمان چه به هم نزدیکند....

"فکر اگر پربکشد"
جای این توپ و تفنگ، اینهمه جنگ
سینه ها دشت محبت گردد
دستها مزرع گلهای قشنگ...

"فکر اگر پر بکشد"
هیچکس کافر و ننگ و نجس و مشرک نیست
همه پاکیم و رها ...

"فکر را پر بدهید"

مشاهده همه ی 8 نظر
فرزانه
مهربونمهربون
فرزانه
photo_2018-05-24_02-05-28.jpg

عمر، پا بر دل من می‌نهد
و می‌گذرد،
خسته شد چشم من از
این همه پاییز و بهار

نه عجب گر نكنم
بر گل و گلزار نظر
در بهاری كه دلم
نشكفد از خنده‌ی یار...


مشاهده همه ی 3 نظر
"Dr.Bəbəei"
آروم و عادیآروم و عادی
"Dr.Bəbəei"
1527046278568171_large.jpg

سلام!
حال همه‌ی ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!


تا یادم نرفته است بنویسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
می‌دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نیامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا
شبیه شمایل شقایق نیست!
راستی خبرت بدهم
خواب دیده‌ام خانه‌ئی خریده‌ام
بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌دیوار ... هی بخند!
بی‌پرده بگویمت
چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه
یک فوج کبوتر سپید
از فرازِ کوچه‌ی ما می‌گذرد
باد بوی نامهای کسان من می‌دهد
یادت می‌آید رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بیاوری!؟
نه ری‌را جان
نامه‌ام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه،
از نو برایت می‌نویسم
حال همه‌ی ما خوب است
اما تو باور نکن!

مشاهده همه ی 4 نظر
دوست❤️
دوست❤️
00kashMidanesti.jpg

کاش می دانستی، من سکوتم حرف است،

حرف هایم حرف است،

خنده هایم، خنده هایم حرف است.

کاش می دانستی،

می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم.

کاش می دانستی، کاش می فهمیدی،

کاش و صد کاش نمی ترسیدی که مبادا دل من پیش دلت

گیر کند،

یا نگاهم تلی از عشق به دستان تو زنجیر کند.

من کمی زودتر از خیلی دیر،

مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد.

تو نترس، سایه ها؛ بوی مرا سوی مشام تو نخواهند آورد.

کاش می دانستی،

چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت،

در زمانی که برای غربتت سینه دلسوزی نیست.

تازه خواهی فهمید

مثل من عاشق مغرور شب افروزی نیست.

مشاهده همه ی 2 نظر