لحظه  بروز رسانی 
هوشیار
خوشحالخوشحال
هوشیار

دل داده ام بر باد، بر هرچه باداباد مجنون تر

دل داده ام بر باد، بر هرچه باداباد
مجنون تر از ليلى،شيرين تر از فرهاد

اى عشق از آتش، اصل و نسب دارى
از تيره ی دودى، ازدودمانِ باد

آب از تو طوفان شد، خاك از تو خاكستر
از بوى تو آتش، در جانِ باد افتاد

هر قصرِ بى شيرين، چون بيستون ويران
هر كوهِ بى فرهاد، كاهى به دست باد

هفتاد پشتِ ما، از نسل غم بودند
ارثِ پدر ما را، اندوه مادر زاد

از خاكِ ما در باد، بوى تو مى آيد
تنها تو مى مانى، ما مى رويم از ياد

پ.ن:هفتاد پشتِ ما، از نسل غم بودند
ارثِ پدر ما را، اندوه مادر زاد...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
هوشیار
خوشحالخوشحال
هوشیار

آتشی نمى سوزاند “ابراهیم” را و دریایى غرق نمی کند

آتشی نمى سوزاند “ابراهیم” را
و دریایى غرق نمی کند “موسى” را
مادری،کودک دلبندش را به دست موجهاى خروشان “نیل” می سپارد
تا برسد به خانه ی فرعونِ تشنه به خونَش
دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند
سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد
مکر زلیخا زندانیش می کند ، اما عاقبت بر تخت ملک می نشیند
از این “قِصَص” قرآنى هنوز هم نیاموختی؟!
که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند
و خدا نخواهد ، نمی توانند
او که یگانه تکیه گاه من و توست
پس ؛
به “تدبیرش” اعتماد کن ،
به “حکمتش” دل بسپار ،
به او “توکل” کن ؛
و به سمت او “قدمی بردار” ،
تا ده قدم آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشینی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
هوشیار
خوشحالخوشحال
هوشیار

کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد. ندا آمد بر

کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد...
ندا آمد بر در خانه ام بیا، آنقدر بر در بکوب تا در به رویت وا کنم...
وقتی بر در خانه اش رسیدم هر چه گشتم در بسته ای ندیدم!!
هر چه بود باز بود...
گفتم: خدایا بر کدامین در بکوبم؟؟؟؟
ندا آمد: این را گفتم که بیایی...
وگرنه من هیچوقت درهای رحمتم را به روی تو نبسته بودم!
کوله بارم بر زمین افتاد و پیشانیم بر خاک...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
هوشیار
خوشحالخوشحال
هوشیار

” خدایا ” تو را عاشق دیدم و غریبانه عاشقت شدم

” خدایا ” تو را عاشق دیدم و غریبانه عاشقت شدم
تو را بخشنده پنداشتم و گنه کار شدم
تو را وفادار دیدم و بی وفایی نمودم ولی هر کجا که رفتم سرشکسته بازگشتم
تو را گرم دیدم و در سردترین لحظات به سراغت آمدم
اما…
تو مرا چه دیدی که همچنان بخشنده و توبه پذیر و مشتاق بنده ات ماندی ؟

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
هوشیار
خوشحالخوشحال
هوشیار

یا مشکل ارسال پیام از دل ما بود یا منبع

یا مشکل ارسال پیام از دل ما بود
یا منبع گیرنده ی قلب تو خراب است

زاییده ی دردیم و به بار آمده ی عشق
در مکتب ما عشق فقط حرف حساب است

یک جمله بگو دلبرکم حرف دلت چیست
عاشق شده این شاعر و دنبال جواب است

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
هوشیار
خوشحالخوشحال
هوشیار

چه شد در من نمی دانم فقط دیدم پریشانم

چه شد در من نمی دانم
فقط دیدم پریشانم
فقط یک لحظه فهمیدم
که خیلی دوستت دارم …

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
هوشیار
خوشحالخوشحال
هوشیار

تورا دوست دارم بدون آن که علتش را بدانم

تورا دوست دارم
بدون آن که علتش را بدانم
محبتی که علت داشته باشد
یا احترام است یا ریا …

******

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
هوشیار
خوشحالخوشحال
هوشیار

صبر در شعر فارسی - رحیم معینی کرمانشاهی گر بخون

صبر در شعر فارسی - رحیم معینی کرمانشاهی
گر بخون دل میسر آب ونانی شد مرا
در مقام صبر اینهم امتحانی شد مرا
عمر از پنجه گذشت و پنجه غم بر گلو
صبر را نازم شه صاحبقرانی شد مرا
طوطی و آینه دیدی ، شاعر وعزلت ببین
سایه دیوار حیرت همزبانی شد مرا
هر زمان ثابت شدم در سیر این صحرای كور
ریگ غلطانی درای كاروانی شد مرا
تا گلی از روزن طاق قفس بویم ز باغ
پله پله رنج ومحنت نردبانی شد مرا
در صف این گله بودم از تواضع بره ای
هر كه در دست آمدش چوبی شبانی شد مرا
ایكه می جویی مكان وحال و روزم را بناز
كوچه هر خانه بر دوشی نشانی شد مرا
روزگارا من حریفم هرچه پا پیچم شوی
غیرت از قید وارستن توانی شد مرا
من بآب آبرو سبزم، بباران گو مبار
هر سرای دوستانم ، بوستانی شد مرا
ایكه خود غرق سلاح جوری و ما بی سلاح
هر دعای نیمه شب تیر وكمانی شد مرا
در من از خورشید سوزان قیامت باك نیست
بال عنقای كرامت سایبانی شد مرا رحیم معینی کرمانشاه

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
هوشیار
خوشحالخوشحال
هوشیار

صبر در شعر فارسی - سعدی صبر کن ای دل

صبر در شعر فارسی - سعدی
صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست
چاره عشق احتمال شرط محبت وفاست
مالک رد و قبول هر چه کند پادشاست
گر بزند حاکمست ور بنوازد رواست
گر چه بخواند هنوز دست جزع بر دعاست
ور چه براند هنوز روی امید از قفاست
برق یمانی بجست باد بهاری بخاست
طاقت مجنون برفت خیمه لیلی کجاست
غفلت از ایام عشق پیش محقق خطاست
اول صبحست خیز کآخر دنیا فناست
صحبت یار عزیز حاصل دور بقاست
یک دمه دیدار دوست هر دو جهانش بهاست
درد دل دوستان گر تو پسندی رواست
هر چه مراد شماست غایت مقصود ماست
بنده چه دعوی کند حکم خداوند راست
گر تو قدم می​نهی تا بنهم چشم راست
از در خویشم مران کاین نه طریق وفاست
در همه شهری غریب در همه ملکی گداست
با همه جرمم امید با همه خوفم رجاست
گر درم ما مسست لطف شما کیمیاست
سعدی اگر عاشقی میل وصالت چراست
هر که دل دوست جست مصلحت خود نخواست سعدی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
هوشیار
خوشحالخوشحال
هوشیار

مدامم مست میدارد نسیم ِ جَعد ِ گیسویت خرابم میکند

مدامم مست میدارد نسیم ِ جَعد ِ گیسویت
خرابم میکند هردم فریب ِ چشم ِ جادویت


من و باد ِ صبا مسکین دو سرگردان ِ بی حاصل

من از افسون ِ چشمت مست و او از بوی گیسویت

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید