لحظه  بروز رسانی 
اِلا
سرما زدهسرما زده
اِلا

یه موتور جستجوی ایرانی معرفی کنید ؟!!!

یه موتور جستجوی ایرانی معرفی کنید ؟!!!{-126-}

مشاهده همه ی 11 نظر
LOR BOY
قبراققبراق
LOR BOY

دوست داشتن یک نفر، مثل نقلِ مکان کردن به یه خونه‌س

دوست داشتن یک نفر، مثل نقلِ مکان کردن به یه خونه‌س

دوست داشتن یک نفر، مثل نقلِ مکان کردن به یه خونه‌س
اولش عاشق همه‌ی چیزهایی میشی که برات تازگی دارن
هر روز صبح از اینکه می‌بینی این همه چیز بهت تعلق داره حیرانی
بعد به مرورِ زمان دیوارها فرسوده می‌شن
چوب‌ها از بعضی قسمت‌ها پوسیده می‌شن
و می‌فهمی که عشقت به اون خونه به خاطر کمالش نیست،
بلکه به خاطرِ عیب و نقصاشه
تمامِ سوراخ سنبه‌هاش رو یاد می‌گیری..
یاد می‌گیری چطور کاری کنی که وقتی هوا سرده، کلید تویِ قفل گیر نکنه
یا درِ کمد رو چطور باز کنی که جیرجیر نکنه
اینا رازهایِ کوچیکی هستن که خونه رو مال آدم می‌کنن...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
اِلا
سرما زدهسرما زده
اِلا

دوستم در بلاد کفر زندگی می کند و البته دائما دلش

دوستم در بلاد کفر زندگی می کند و البته دائما دلش

دوستم در بلاد کفر زندگی می کند و البته دائما دلش برای کشورش می گیرد.
خیلی دلش می خواهد بیاید! اما با هر کسی مشورت می کند، می شنود "نیاید بهتر است!"

او آن جا استاد علوم سیاسی دانشگاه است.
همه می ترسند بیاید، بی جهت گرفتار شود و حتی ندانند کدام نهاد، به چه جرمی، احیانا دستگیرش کرده!

دوستم از بلاد کفر دائما برایم چیزهایی می نویسد. او به ترامپ می گوید "مردک دیوانه". از دستش خیلی عصبانی است و عصبانیتش را بی واهمه ابراز می کند. سرِ کلاس هایش هم سیاست های هیات حاکمه آن جا را حسابی نقد می کند!

من در بلاد ایمان، هیچ وقت اهانتی به مقامات نکردم، فقط گاهی انتقاد کوچکی می کردم.
در دانشگاه دور افتاده ای هم بودم. کلاس هایم ناگهان کنسل شدند!
یعنی گفتند دیگر نیازی به حضورم نیست... نمی دانم چرا دوستم با همه عقایدش هنوز در بلاد کفر استاد است!؟

دوستم می گفت در بلاد کفر برای تدریس به جز سنجش توانایی علمی اش، برایش کلاس های روانشناسی ترتیب داده اند تا اگر متوجه دانشجویی شد که بی انگیزه شده و یا رفتارهایش غیر عادی است، گزارش کند تا به طور غیر محسوس روانشناس به کمک آن دانشجو برود.

ما هرگز این جا آموزش روانشناسی ندیدیم. البته دائما از دین و ایمان ما می پرسیدند، و این که نماز جمعه می رویم یا نه. ما هم باید الکی می گفتیم می رویم!

پیراهن آستین کوتاه هم حق نداشتیم بپوشیم. همه ظواهر را باید رعایت می کردیم. ولی وضع دانشجوها و دانش آموزان ما قابل گفتن نبود، و هیچ روانشناسی هم در دانشگاه نبود که چیزی بگوییم. روانشناس ها اکثرا بیکار و خانه بودند!

دوستم در بلاد کفر دائما از طریق شبکه های اجتماعی برایم پیغام می فرستد. شبکه هایی که مجبورم با vpn بازشان کنم. در بلاد کفر انتخاب می کند در کدام شبکه اجتماعی باشد. چون لابد بالغ است.
من این جا، با وجود همه تحصیلات دانشگاهی ام احتمالا نابالغم، حکومت برایم تعیین می کند کدام شبکه اجتماعی خوب است، کدام بد است.

خجالت می کشم به دوستم بگویم خیلی از عکس ها و فایل هایی که می فرستد حتی با فیلتر شکن هم باز نمی شوند، چون اینترنت این جا به شدت کند شده.

دوستم از بلاد کفر، دیشب می گفت دارند برای شب های احیا آماده می شوند. در مسجد کوچک شان دکتر فلانی و استاد فلانی از الان برای آن شب ها برنامه ریزی کرده اند.
رویم نشد بگویم من به مسجد بزرگ مان خیلی وقت است نمی روم.، چون سخنران و پیشنمازش اصلا مرا مسلمان نمی شناسد... آن ها فقط دوستان نزدیک و هم خطی های شان را مومن و مسلمان می دانند!

دوستم دیشب خیلی نگران بود. می گفت وضع ایران بحرانی می شود اگر تصمیم های عاقلانه و مهمی گرفته نشود. می گفت دشمنی با آمریکا همه اش قطع رابطه و غلط کردن گفتن و آتش زدن که نیست... گفتم می دانم، اکثر کارشناس ها و اساتید دانشگاه ها همین نظر را دارند، ولی کار دست آن ها که نیست. ما در بلاد ایمانیم. مهم برای مان حفظ ایمان است. و مسائل اقتصادی هیچ اهمیتی ندارند!

راستی دوستم می گفت اجاره خانه اش را همین دیروز تمدید کرده، پرسیدم چقدر اضافه شده بود؟
فقط خندید! یعنی هیچ.
نمی داند در بلاد ما مستاجرها بعد از عید نوروز عزا گرفته اند که باز تابستان نزدیک شد... و اجاره ها باز دو برابر می شوند و باز همه ارزاق می شوند چند برابر!

دوستم در بلاد کفر است
من در بلاد ایمان!
او همان است که می خواهد
من همانم که می خواهند!
او چیزی می گوید که در دلش است
من چیزی می گویم که دروغ است!
او دلش این جاست
من دلم آن جا!
خدایا! چرا همه چیز عوضی است؟!

👤 رحیم قمیشی

نظرات برای این پست غیر فعال است
اِلا
سرما زدهسرما زده
اِلا
.

.

نظرات برای این پست غیر فعال است
MUHAMMAD
آروم و عادیآروم و عادی
MUHAMMAD

گفت : از حرفام نرنجیدی .؟ گفتم : نه!

گفت : از حرفام نرنجیدی .؟ گفتم : نه!

گفت : از حرفام نرنجیدی ...؟
گفتم : نه!
گفت : ولی هر کی بود یه چیزی بهم میگفت.!
گفتم : مادرم انسولین میزنه، اولا خیلی دردش میگرفت، بعدش کمتر شد، حالا هر وقت سوزنو تو پوستش فرو میکنه، فقط میخنده.
الان منم اونطوری ام...!

- حمید جدیدی


_∞

یار قدیمی
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
اِلا
سرما زدهسرما زده
اِلا
بادوم تلخ

.

نظرات برای این پست غیر فعال است
im.master
بی‌حالبی‌حال
im.master

چه‌جوری یک نفر می‌تونه از این لذت ببره که ساعت شش

چه‌جوری یک نفر می‌تونه از این لذت ببره که ساعت شش و نیم صبح با صدای زنگ ساعت از خواب بیداره شه، از تخت بخزه بیرون، لباس بپوشه، به‌زور غذا بخوره، برینه، بشاشه، دندون‌ها و موهاشو بشوره، و با ترافیک دست و پنجه نرم کنه تا برسه به مکانی که قراره توش واسه یک نفر دیگه کلی پول در بیاره، تازه کلی هم سپاسگزار باشه واسه موقعیتی که بهش داده شده؟

مشاهده همه ی 4 نظر
اِلا
سرما زدهسرما زده
اِلا

‎آدمه دیگه دست ِ خودش نیست که کیو بیشتر دوست داشته

‎آدمه دیگه دست ِ خودش نیست که کیو بیشتر دوست داشته

‎آدمه دیگه دست ِ خودش نیست که کیو بیشتر دوست داشته باشه ،
‎منم وسط مسطای جوونیم بود
‎خام نشدم ولی با اون پخته شدم مثلا یادم داد ته دیگ سوخترو با ماست میشه خورد
‎یادم داد وسط گریه به دلقک بازیاش میشه نگاه کردو قه قهه زد یادم داد بدون ماشینم میشه شهرو زیر پا گذاشت ،یادم داد جیب پر پول مهم نیست دل دریایی مهمه دوست داشتنو یادم داد ،
‎اولین تجربه های شیرین اما پر دلهره ی زندگیم با اون بود یادم داد مهم نیست مردم چجوری نگات میکنن مهم اینه خودت کیف کنی از خودت میگفت این مردمو بخوای راضی نگه داری باید از صبح تا شب بگی چشم ببخشید!
‎از حق نگذریم راستم میگفت
‎حتی یادم داد با اهنگای داریوش برقصم!
‎میگفت فاز آدمه که مهمه ریتم آهنگو بی خیال !
‎زدم دلشو شکستم نه این که با سنگ خیانت خورد کنم آینه ی دلشوها
‎اما دلش شکست ازم حالا چرا و چونش بماند که تو هر قصه ی عاشقانه ای‎یه اتفاق بد هست که نباید بیفته ولی میفته !!
‎وقتی باهم بودیم
‎اسممو صدا نمیکرد بهم میگفت
‎تنبل جانم !
‎راستم میگفت تنبل بودم اما واسه اون نه دیر میرسیدما اما زیاد نه !!
‎خبرش به گوشم رسید که چند ماه بعد اون جدایی اسفناکمون
‎میخواد از این شهر بره
‎دوستاش گفتن اگه بره دیگه بر نمیگرده
‎رفتم که نزارم بره قهر بودیم اونم یه مدت طولانی اما اینکه یه عمر باهاش قهر بمونم یا نتونم حسش کنم محال بود مثل این بود هوارو ازم بگیرن بگن نفس بکش مگه بی هوا میشه نفس کشید؟!
‎دیر نرسیدم دیر بهم خبر دادن تا رسیدم پریده بود !
‎نشسم رو صندلی که زار بزنم به این حالو روز رسوام یکی یه کاغذ بهم داد روش نوشته بود !!
‎خوبه ادم کسی که دوسش داره رو خوب بشناسه تنبل جانم میدونسم میای ولی دیر میرسی !
‎نرفتم چون میشناسمت عادت دارم
‎به منتظرت موندن به ثانیه شمردن !
‎قرارمون همون کوچه همیشگی !! خواستم بگم اگه دیرم میرسین اگه امیدش کمه بازم برید دنبالش
‎شاید اونم شمارو دوست داشته باشه شاید نرفته باشه شاید منتظر بمونه !

نظرات برای این پست غیر فعال است