لحظه  بروز رسانی 
سعید کاشانی
سعید کاشانی

میگفت بدون تو میمیرم!برایش میخندیدم و او نمیفهمیدبه روزهایی فکر میکنمکه

میگفت بدون تو میمیرم!برایش میخندیدم و او نمیفهمیدبه روزهایی فکر میکنمکه

میگفت بدون تو میمیرم!
برایش میخندیدم و او نمیفهمید
به روزهایی فکر میکنم
که بدون من در آغوش غریبه ای
هزاران بار خواهد مرد و زنده خواهد شد
و این روزها و مرا هرگز به خاطر نخواهد آورد
من هم بدون او نمردم!
ولی..
دیگر هیچ وقت زندگی هم نکردم..
و این از مرگ دردناک تر است..

(دلنوشته ی 43)

...ديبــــــاچـــه عشـقــــ...
مشاهده همه ی 13 نظر
سعید کاشانی
سعید کاشانی

اگر مانده بودیدر گذر سالیانبا هر تار سپیدی که درگندمزار موهایت

اگر مانده بودیدر گذر سالیانبا هر تار سپیدی که درگندمزار موهایت

اگر مانده بودی
در گذر سالیان
با هر تار سپیدی که درگندمزار موهایت مینشست
من هزاربار میمردم
اما رفتی و حالا
سالها میگذرد و هنوز هم
تو همان معشوقک 18 ساله ی من هستی
عکس ها هرگز پیر نمیشوند ...

(دلنوشته ی 42)


...ديبــــــاچـــه عشـقــــ...
مشاهده همه ی 8 نظر
سعید کاشانی
سعید کاشانی

بانوی شعر منکجای این بی کران پنهان شده ای کههرچه شعر

بانوی شعر منکجای این بی کران پنهان شده ای کههرچه شعر

بانوی شعر من
کجای این بی کران پنهان شده ای که
هرچه شعر سرودم باز هم نیامدی
شاید برتن سبز بیشه ای آرمیده ای
و دست شاخساران موهایت را نوازش میکند
بیا بانو
دستان من برای غرق شدن در امواج وحشی گیسوانت بی قراری میکند
سینه ی مردانه ام از تن سبز بیشه ها برای تو بیتاب تر است
بانو گفته باشم
انتهای تمام شعرهایم اگر دیوانگی باتو نباشد
همراه با آرزوهایم تمام این خط خطی ها را آتش خواهم زد

(دلنوشته ی 41)


...ديبــــــاچـــه عشـقــــ...
مشاهده همه ی 10 نظر
سعید کاشانی
سعید کاشانی

زمان که بگذردخیلی از خاطراتآرزو خواهند شدو شاید هم"حسرت"و شاید یک

زمان که بگذردخیلی از خاطراتآرزو خواهند شدو شاید هم"حسرت"و شاید یک

زمان که بگذرد
خیلی از خاطرات
آرزو خواهند شد
و شاید هم
"حسرت"
و شاید یک "ای کاش"
در پس آهی بلند...

(دلنوشته 40)


...ديبــــــاچـــه عشـقــــ...
مشاهده همه ی 11 نظر
سعید کاشانی
سعید کاشانی

در دنیایی که نهایت تمام دوستت دارم هاانتهای تمام بی تو

در دنیایی که نهایت تمام دوستت دارم هاانتهای تمام بی تو

در دنیایی که نهایت تمام دوستت دارم ها
انتهای تمام بی تو میمیرم ها
خیانت و با رقیب پیوند خوردن است
لحظه ای سوگواری برای کسی که رفته
جز بیهودگی نیست
زندگی درجریان است
پس از قطع شدن باد و باران
بارانی دیگر خواهد بارید
این بار شاید بدون باد و طوفان
بارانی آرام و دل انگیز
چشم از آسمان برندار
روزهای خوب تری در راهند
بزودی خیلی چیزها معکوس خواهند شد..
به عشق ایمان داشته باش

(دلنوشته 39)


...ديبــــــاچـــه عشـقــــ...
مشاهده همه ی 11 نظر
سعید کاشانی
سعید کاشانی

تورا دیدم دوباره دل سپردممی عشق از دو چشمان تو خوردمندانستم

تورا دیدم دوباره دل سپردممی عشق از دو چشمان تو خوردمندانستم

تورا دیدم دوباره دل سپردم
می عشق از دو چشمان تو خوردم
ندانستم که هستی از کجایی
نگاهت گفت با من آشنایی
چه شرمی در نگاهت خفته دیدم
همان دم ناز چشمانت خریدم
چه میشد گر تو با من یار بودی
طبیبی بر دل بیمار بودی
نجابت را تو معنا کردی امشب
تو با عشقت چه غوغا کردی امشب
نگاهت لحظه ای با من گره خورد
همان یک نیم نگاهت دل زمن برد
ولی افسوس از وقتی که سرشد
تو رفتی از درو جانم به در شد
دلم پشت قدم های تو افتاد
لبم بر جای پایت بوسه می داد
گشودم چشم و دیدم رفته بودی
چه زیبا شعر دلداری سرودی
بجویم من کجا نام و نشانت
ببویم عطر تو تا آشیانت
ولی دانم که روزی بازگردی
توبا من در غزل دمساز گردی
جهان از عاشقان خالی مبادا
تویی سهم من از اشعار فردا..

(قالب مثنوی)

+ غریبه ای که آشنا بود..


...ديبــــــاچـــه عشـقــــ...
مشاهده همه ی 13 نظر
سعید کاشانی
سعید کاشانی

من از ناز چشمت دل آزرده ام . من از دوری

من از ناز چشمت دل آزرده ام .. من از دوری ات زرد و پژمرده ام

بیا کنج آغوش من خانه کن .. دلم با نگاهی تو دیوانه کن

دل از عشق تو برنگیرم دگر .. بیا هرچه دارم تو با خود ببر

از این تلخیِ بی تو من خسته ام .. در این بیکران دل به تو بسته ام

شبم را سحر کن در این بی کسی .. بگو روزگاری به من می رسی

ندارم دگر تاب هجرانِ تو .. بیا تا کنم جان به قربان تو

تو بانوی شعری و من شاعرم .. به جز عشقِ تو بر جهان کافرم

بیا عطر آغوش من مال تو .. دوچشمم فقط خیره دنبال تو

اگر عاشقی پیشِ من خانه کن .. مرا با لبانت تو دیوانه کن

بزن چنگُ موهامو آشفته کن .. تو راز مگو را کنون گفته کن

دگر بی تو امکان ندارد بمان .. از این شعرِ شیرین برایم بخوان

(قالب مثنوی)

+تقدیم به تموم عاشقا
تقدیم به اونایی که بودنشون لبریز از
احساسِ قشنگه..

wxrrzcowyj1gvxgzmzup.jpg

...ديبــــــاچـــه عشـقــــ...
مشاهده همه ی 27 نظر
سعید کاشانی
سعید کاشانی

آخرین افطار نم نمک می رسد و منهنوز غرق در گرمای

آخرین افطار نم نمک می رسد و منهنوز غرق در گرمای

آخرین افطار نم نمک می رسد و من
هنوز غرق در گرمای آخرین آغوشت هستم
سالها میگذرد و
هنوز آخرین نگاهت دلم را به لرزه در می آورد
و هنوز آخرین بوسه ها از لبانم پاک نشده هست
ماه ها که بگذرد باز افطارهای زیادی خواهند آمد
آخرین ها همیشه تازه هایی در پی دارند
اما بانو
چند سال باید بگذرد
تا دوباره دلم به نگاهت گرم شود؟
از این دنیای بی تو کلافه ام
پایان ها را خط بزن
من اینجا برای آمدنت به انتظار نشسته ام
(دلنوشته ی 38)

...ديبــــــاچـــه عشـقــــ...
مشاهده همه ی 16 نظر
سعید کاشانی
سعید کاشانی

من دراین شهر گرفتار غم خاطره امکاش آن دلبرکان ساز جدایی

من دراین شهر گرفتار غم خاطره امکاش آن دلبرکان ساز جدایی

من دراین شهر گرفتار غم خاطره ام
کاش آن دلبرکان ساز جدایی نزنند
کاش آن عاشقکان در پی معشوق دگر
همچو شوریده دلان پرسه به جایی نزنند
کاش از خاطره ی کوچه دگر پاک شوی
تا که اندر طلبت دستی و پایی نزنند
آه از درد تو لبریز شده کاسه ی دل
کاش با من دگران از تو چرایی نزنند
کاش از درد جدایی بشود کاست ولی
شرطش آن است که سدی به رهایی نزنند
تا که گفتم که فراموش کنم یادتورا
روی زخمم نمکی جای دوایی نزنند
رفتی و مضحکه ی شهر شدم در طلبت
کاش با من سخن از عشق و وفایی نزنند
رفتی و گرمی آغوش رقیبم شده ای
کاش یاران تو حرفی ز جدایی نزنند..!!!!

(قطعه 1)


...ديبــــــاچـــه عشـقــــ...
مشاهده همه ی 32 نظر
سعید کاشانی
سعید کاشانی

کاش می شد روزه ام راهرشببا بوسه ای از لبهای توافطار

کاش می شد روزه ام راهرشببا بوسه ای از لبهای توافطار

کاش می شد روزه ام را
هرشب
با بوسه ای از لبهای تو
افطار می کردم
آه اگر می شد
تمام سال را روزه می گرفتم..
بانو بیا..
روزه های زیادی باید قضا شوند

(دلنوشته ی 37)


عطر سوسن
مشاهده همه ی 17 نظر