لحظه  بروز رسانی 
بــیــ ـدار
آروم و عادیآروم و عادی
بــیــ ـدار

مردم ايران يادتان مى آيد؟ غذا خوردن در

مردم ايران يادتان مى آيد؟ غذا خوردن در

مردم ايران يادتان مى آيد؟

غذا خوردن در رستوران
خريد از بازار
دويدن آزادانه بچه ها در پاركـ ها
رفتن به هيئت و سينما و باشگاه ورزشى و عروسى و...

پيامبر اعظم(ص) فرمودند:
«نعمتان مجهولتان الصحّة و الامان»
دو نعمت است كه در بودنشان قدرشان دانسته نمى شود؛ و


نظرات برای این پست غیر فعال است
بــیــ ـدار
آروم و عادیآروم و عادی
بــیــ ـدار

یکـ نفر باید باشد که قبل از گنجشکـ هاى پشت

یکـ نفر باید باشد که قبل از گنجشکـ هاى پشت

یکـ نفر باید باشد
که قبل از گنجشکـ هاى پشت پنجره ات
که قبل از زنگـ خوردن ساعت تنظیم شده ات
نگران چشم هايت باشد...
که خواب نمانند...
که صدای اول صبحت را با دنیا عوض نکند...
یکـ نفر باید باشد...


نظرات برای این پست غیر فعال است
بــیــ ـدار
آروم و عادیآروم و عادی
بــیــ ـدار

نامش #كرونا است! سهمگين و كُشنده ترسناكـ و بى

نامش #كرونا است! سهمگين و كُشنده ترسناكـ و بى

نامش است!
سهمگين و كُشنده
ترسناكـ و بى رحم...
امّا از چشمان معصوم كودكان خجالت مى كِشد!

كرونا هم جان اطفال را نمى گيرد...
اى شرم بر كودكـ كُشانِ سنگدل صهيونيست
اى نفرين بر كودك كُش...
اين مايه ننگـ تمامِ خونخوارانِ تاريخ!


نظرات برای این پست غیر فعال است
بــیــ ـدار
آروم و عادیآروم و عادی
بــیــ ـدار

من رأى مى دهم. #رأى_ندادن هم رأى دادن

من رأى مى دهم. #رأى_ندادن هم رأى دادن

من رأى مى دهم...

هم رأى دادن است!
هر رأىِ داده نشده، يكـ رأىِ حمايت
در صندوق دشمنان ايران است...
دشمنانى كه ما را به ظالمانه ترين شكل تحريم كرده اند
و عزيزانمان را ترور مى كنند...

من رأى مى دهم
قطعاً رأى مى دهم...
وقتى مى بينم آنهايى كه پس از شهادت قاسم سليمانى ابراز خوشحالى مى كردند، اين روزها مردم را به رأى ندادم دعوت مى كنند، در دادن رأى مصمّم تر مى شوم...
و تمام خانواده و دوستانم را به رأى دادن توصيه مى كنم.



نظرات برای این پست غیر فعال است
بــیــ ـدار
آروم و عادیآروم و عادی
بــیــ ـدار

از ازل، ایل و تبارم همه عاشق بودند سخت دلبسته‌ی

از ازل، ایل و تبارم همه عاشق بودند سخت دلبسته‌ی

از ازل، ایل و تبارم همه عاشق بودند
سخت دلبسته‌ی این ایل و تبارم چه کنم؟

من کزین فاصله غارت‌شده‌ی چشم تواَم
چون به دیدار تو افتد سروکارم چه کنم؟


نظرات برای این پست غیر فعال است
بــیــ ـدار
آروم و عادیآروم و عادی
بــیــ ـدار

غزلی از حرمت ساخته‌ام با «مثلا» گرچه خاکـ است روی

غزلی از حرمت ساخته‌ام با «مثلا» گرچه خاکـ است روی

غزلی از حرمت ساخته‌ام با «مثلا»
گرچه خاکـ است روی قبر تو؛ اما مثلا...

گنبدِ زرد تو خورشید شده می‌تابد
نور می‌گیرد از آن گنبدِ خضرا مثلا

چه ضریحی شده کار هنر فرشچیان!
جنس هر پنجره‌اش هست مُطلّا مثلا

چقدَر پارچه‌ی سبز گره خورده به آن
می‌کنی باز، تمام گره‌ها را مثلا

خادمانت همه دور سرمان می‌گردند
ما عزیزیم، در این صحنِ مُعلّا مثلا

تشنه‌ها مست شوند از مِیِ سقّاخانه
ساقی میکده هم «حضرت سقا» مثلا

هیئتی شکل گرفته‌ست، میان حرمت
نام هیئت شده «یا حضرت زهرا» مثلا

روضه‌خوانی وسطِ صحن حکایت می‌خواند
قصه‌ی کوچه‌ای از شهر تو؛ حالا مثلا...

مادری با پسرش رد شده از آن؛ اما...
هیچ کس راه نبسته‌ست بر آن ها مثلا

دست نامردِ کسی هم وسط کوچه نبود
چادری خاکـ نخورده‌ست، در آنجا مثلا

مادرِ قصه‌ی ما رفت، صحیح و سالم
و نپوشاند، رخ از دیده‌ی مولا مثلا

بعد مجلس همه رفتند زیارت کردند
تربت حضرت زهرا شده پیدا مثلا...


نظرات برای این پست غیر فعال است