لحظه  بروز رسانی 
محمد
محمد

شب جمعست و دارم آروزیی از دل و جان بده

شب جمعست و دارم آروزیی از دل و جان
بده حاجت همه را هم غنی و مستنمندان

مشاهده همه ی 10 نظر
محمد
محمد

سخت است ز عشق خود همی دور شدن چون کوه

سخت است ز عشق خود همی دور شدن
چون کوه بزرگ و در نگاه او، مور شدن
روز و شب تو همه شود فکر و خیال
تو در پی می و او به فکر، انگور شدن
گل گشتی و منتظر که پروانه رسید
از پیله برون آید و فکرش همه زنبور شدن
تو سایه ی سر هستی برایش همه وقت
خورشید درخشانی و او درپی ، نور شدن
شهد و شکر تو کی کند شیرین کام؟
آنجا که زدریا گذرد و در پی اش ،شور شدن
در متن قرار گرفته ای با دل و جان
دور است ز تو و همه فکرش شده، حاشور شدن

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
محمد
محمد

دیده بگشا که دلم وا شده است مهر تو در

دیده بگشا که دلم وا شده است
مهر تو در قلب من جا شده است
هر زمان که دور می باشم زتو
بی تابی و دلی تنگ مهیا شده است
آنچنان گیج و پریشان می شوم
که تو گویی عشقم رسوا شده است
سر به کوه و بیابان می نهم
و تو گویی ، تارک دنیا شده است
من نگویم سخن از خود به گزاف
من در من مرده چون ما شده است

مشاهده همه ی 2 نظر
محمد
محمد

بند بند وجودم شدی و جواب ندارم ، بگو من چه

بند بند وجودم شدی و جواب ندارم ، بگو من چه کنم؟
شب و روزم شده ای خواب ندارم، بگو من چه کنم؟
بارها گفتم و باز می گویم نام زیبای تو را
گیج و حیران شده ام تاب ندارم ، بگو من چه کنم؟
چهره ات در نظرم حک شده و محو تماشای تو ام
رخ زیبای تو دارم ولی قاب ندارم، بگو من چه کنم؟
عشق تو سیر کند جسم و تنم را ز عطش
به کسی جز تو خطاب ندارم ، بگو من چه کنم؟

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
محمد
محمد

وقتی از ته دلت می خندی دلت به جایی محکمه

وقتی از ته دلت می خندی
دلت به جایی محکمه و میتونی چشاتو ببندی
عقلت با دلت می جنگه
تو نمیدونی تو این جنگ چند چندی
نتیجه مساوی میشه اما
تو دلت سالمی و تو فکرت دردمندی
همه جا میتونی بری
حس میکنی آزادی ولی اسیر عشقی و دربندی
ظاهری معمولی داری و مناسب
در نظرم بهتر از زلیخایی و ابرو کمندی
دلم پر شده از عشق تو
تو نیز عاشقمی و راه دلمو بر هر کسی می بندی

مشاهده همه ی 19 نظر