لحظه  بروز رسانی 
maryam مدیر گروه دختر غمها
آروم و عادیآروم و عادی
maryam مدیر گروه دختر غمها

صدای شر شر باران خیابان را به وجد اورد شکوه

صدای شر شر باران خیابان را به وجد اورد شکوه

صدای شر شر باران خیابان را به وجد اورد
شکوه جنگل و کوه و بیابان را به وجد اورد
گلوی ناودان تر شد غبار کوچه ها را شست
درخت و باغ و صحرا و گلستان را به وجد آورد
به صحرا لاله های واژگون دامن کشان رستند
شقایق های وحشی شوره زاران را به وجد آورد
به روی پهنه ی دریا شلال زلف را می ریخت
در اعماق دل آب آبزیان را به وجد آورد
غرور زعفران بشکست و زردی سبز شد کم کم
گلستان را گلستان و خراسان را به وجد آورد
تو را بی چتر میدیدم به زیر قطره های عشق
نگاهت قطره های ریز باران را به وجد آورد
(من از چشمان خود اموختم رسم محبت را)
چو دید آن چهره ی زیبا تن و جان را به وجد آورد

مشاهده همه ی 2 نظر
maryam مدیر گروه دختر غمها
آروم و عادیآروم و عادی
maryam مدیر گروه دختر غمها

کاش جمعه ای باشد زلال و آرام. رختهای اندوه

کاش جمعه ای باشد زلال و آرام. رختهای اندوه

کاش جمعه ای باشد
زلال و آرام...
رختهای اندوه را پناه دهم
در آفتاب گرم دستانت
و از لابلای صندوقچه ی قدیمی دل
یک سبد...شعر
مهمان کنم
کبوتران دلتنگی غروب جمعه را...
سهم باران را فراموش نخواهم کرد
گندمزارهای احساس را

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
maryam مدیر گروه دختر غمها
آروم و عادیآروم و عادی
maryam مدیر گروه دختر غمها

ما پیدا شده ایم در باران من تو را یافتم

ما پیدا شده ایم در باران من تو را یافتم

ما پیدا شده ایم در باران
من تو را یافتم پشت پرچین خیالاتم
و تو مرا در کران دلت آشنا کردی با عشق
صدایت دلم را لرزانید...
طاقتم شکست
و اوج گرفتم در تنهایی تو...
میخواهم دلت را پناه دهم
همانگونه که تو پناهگاه خستگیهایم شده ای...
تنها مرا با دلت بخوان
من زبان تو را ،با دل خواهم خواند
دلانه که گوییم
دلهایمان همیشه پناهگاه بغضهای باران خورده مان
خواهد بود
مرا با دلت بخوان...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
maryam مدیر گروه دختر غمها
آروم و عادیآروم و عادی
maryam مدیر گروه دختر غمها

دل به این دریا نزن من قایقی بشکسته ام مثل

دل به این دریا نزن من قایقی بشکسته ام مثل

دل به این دریا نزن من قایقی بشکسته ام
مثل قفلِ بی کلیدِ جعبه ای در بسته ام
بی خودی بر پیکرم هِی سنگ محکم را نکوب
من درونم خالی و یک میوه ی بی هسته ام
مسجدی متروکم و در این بلاد کافران
شاهد مِی خواری مردم از این گلدسته ام
من برای دیدن رخسارِ ماه آسمان
از سرِ فطرت به رنگ تارِ شب وابسته ام
بی خیالی آخرین درمان یک افسرده است
من به حزبِ بادِ بی افسارِ ول پیوسته ام
آنچنان چیزی ندارم تا بگویم در غزل
چونکه از تکرارِ درد و غصه هایم خسته ام

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
maryam مدیر گروه دختر غمها
آروم و عادیآروم و عادی
maryam مدیر گروه دختر غمها

لب هات انارِ شبِ یلداست عزیزم «چشمانِ تو آرامشِ دریاست

لب هات انارِ شبِ یلداست عزیزم «چشمانِ تو آرامشِ دریاست

لب هات انارِ شبِ یلداست عزیزم
«چشمانِ تو آرامشِ دریاست عزیزم»
ممنون که برای دل این عاشقِ بی تاب
آغوشِ نجیبِ تو پذیراست عزیزم
مبهوتِ تماشایِ تو دلشادم و آرام
جذًابیِ دنیایِ تو گیراست عزیزم
بخشیده ام آسوده دلم را که بدانی
این دل متعلق به تو تنهاست عزیزم
موسیقی و آغوش و شراب و شب و شمع و
تاب و تب و تن بوسه، مهیًاست عزیزم
حالا بغلم کن، بفشارم که بمیرم
مُردن ، بغلِ یار ، گواراست عزیزم
رازیست نهان عشق، که باید به خدا گفت
مانندِ خدا، عشقِ تو یکتاست عزیزم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
maryam مدیر گروه دختر غمها
آروم و عادیآروم و عادی
maryam مدیر گروه دختر غمها

همچون گمشده ای بی نشان،شده ام آنچنان که دیگر خبری

همچون گمشده ای بی نشان،شده ام آنچنان که دیگر خبری

همچون گمشده ای بی نشان،شده ام
آنچنان که دیگر خبری از خودم نیست
نمیدانم کجا خود را جا گذاشته ام
تنها میدانم
همان روز،در قرار چشمهایت
درست در حوالی دستان احساسمان
دیگر نشانی از خود ندیدم...
میدانی!
سراغم را از تو باید گرفت
من اگر گمگشته ای بی نشان شده ام
تنها به خاطر نشانه ای از توست
آمده بودم نشانی از تو پیدا کنم
که دیگر خود را نیافتم...
اگر روزی مرا پیدا کردی
باز هم بگذار بی نشان باقی بمانم
و دلم را
که حبس کرده ای آن را در دل بارانی ات
بگذار اینچنین گمنام در اسارت دلت سیراب شود
ای کاش هرگز پیدا نشوم
من این اسارت را به جان دوست دارم.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
maryam مدیر گروه دختر غمها
آروم و عادیآروم و عادی
maryam مدیر گروه دختر غمها

مگر دل را مبتلا به چشمهایت نکردی؟ مگر در قراری

مگر دل را مبتلا به چشمهایت نکردی؟ مگر در قراری

مگر دل را مبتلا به چشمهایت نکردی؟
مگر در قراری که من بودم و غزلهای بیقرار نگاهت،دلم را بیقرار دیدارت نکردی؟
پس بی جهت من را مقصر ندان!
حالا که دل مبتلایت شده است
حالا که هربار بی سبب،به سویت پرواز میکنم
قفس را آشیانه ام نکن...
من تمام دنیا را برایت اشک میریزم
تا روزی،برایم آشیانه ای بسازی از عشق...
اینکه تنها،در میان این همه آشیانه
آشیانه ی دلت را میخواهم
باور کن،تقصیر من نیست

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
maryam مدیر گروه دختر غمها
آروم و عادیآروم و عادی
maryam مدیر گروه دختر غمها

بعداز تو عمر نیست گذشت دقایق است فریادهای خسته و

بعداز تو عمر نیست گذشت دقایق است فریادهای خسته و

بعداز تو عمر نیست گذشت دقایق است
فریادهای خسته و تنهای عاشق است
هرکس که دیده ایم دلی را شکسته است
بیهوده نیست دشت سراسر شقایق است
دریای دهر رحم ندارد به هیچ کس
اعماق پر ز نعش غریقان و قایق است
فرعون را همیشه ملامت کنیم ما
بتخانه پر ز همهمهه های خلایق است
روزی به روی ماه یقین بوسه می زنم
هرکس رسد به مرتبه هایی که لایق است
افتاده بود دل به شک از فتنه های دین
آن مرد گفت در پس پرده حقایق است

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
maryam مدیر گروه دختر غمها
آروم و عادیآروم و عادی
maryam مدیر گروه دختر غمها

کسی که داشتنت را به عاشقانه های زندگی و

کسی که داشتنت را به عاشقانه های زندگی و

کسی که داشتنت را
به عاشقانه های زندگی
و به آرزوهای دیروز
وامروز
به فرداهای باهم بودن
گره نمیزند
کسی که باید دلش را
در پستوی فراموشی جستجو کرد
کسی که برایت
تب هم نمیکند!
نباید برایش مرد
نباید برایش پروانه شد!
چرا که شمع انجمن تو نیست
فانوس خیال تو نیست
ظلمت روزهای روشن توست
سو سوی امید را
از لحظات زندگیت خاموش میکند
دل را به نقاب های ریاکار
گره نزن!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید