لحظه  بروز رسانی 
maaziyaar
مهربونمهربون
maaziyaar



حسین ( 18 )


خواستم از عباس بنویسم

واژه ها را گوشه ای چیدم

قافیه ها را ردیف کردم

به تاسوعا رفتم

به کربلا ؛ به خون ؛ به خنجر ؛ به اشک ؛ . . .

ولی نتوانستم بنویسم ...

آبی نوشیدم " سلام بر حسین ( ع ) "

من بایدهم نتوانم از عباس بنویسم

چون خودم آب خورده ام

برای از عباس نوشتن باید

باید عطش بود

باید تشنگی چشید

باید . . . " یاابوالفضل(ع)"


مازیار

پ.ن: سلام و احترام
دوستان ، یاران ایام سوگواری آقای شهیدمان را تسلیت عرض می کنم

مشاهده همه ی 7 نظر
maaziyaar
مهربونمهربون
maaziyaar



بی حرکت 88

به کوچه سر می زنم هر شب
به آسمان سر می زنم هر غروب
به نماز سر می زنم هر ظهر
به خدا سر می زنم هر صبح
...
نمی دانستم این همه چشم انتظار دارم
ماه
ستاره
مناره
خدا ...

با این همه موهبت
همراهم* را کنار می گذارم .

مازیار


* منظور از همراه گوشی موبایل است .

مشاهده همه ی 5 نظر
maaziyaar
مهربونمهربون
maaziyaar

بی حرکت 87 تا که یکی هست بس

بی حرکت 87

تا که یکی هست بس است بر هِزار

دِل بِکَن از هر سَرِ اندیشه دار

تیزی عشق است که سَر می بُرَد .


مازیار

مشاهده همه ی 3 نظر
maaziyaar
مهربونمهربون
maaziyaar

بی حرکت 86 من روبراهم

بی حرکت 86


من روبراهم
سرشارم از
هر آنچه مرا ، من نگه میدارد .

نمی ترسم
حتی اگر دستهایم
در جیبم خفه شوند!

تو در قلب منی و من هیچ از دست نخواهم داد .

مواظب لبخندت باش
چشمهایت را به قلبم وا بگذار .


مازیار

مشاهده همه ی 5 نظر
maaziyaar
مهربونمهربون
maaziyaar

@Raziye_niya دوستی ( 820 )

@Raziye_niya

دوستی ( 820 )

ر
روزت قشنگ . روز تولد قشنگتر
رنگ ملیح خنده لبهای عشق ، تر

ا
آرامشش نبود دلت ، پای آرزو
آرام باش گر نشد آهسته تر بگو

ض
ضبطش بکن ، صدای خدا را به بنده اش
ضربش بکن ، نگاه خدا را به خنده اش

ی
یک شب تمام هم و غمت ، اشک و آرزو
یاقوت های ناب بهشتیست پیش رو

ه
"هستی" ز هست و نیست تو ، هست می شود
هر کوچه از نبود تو بن بست می شود

تولدت مبارک {-35-}

مازیار

مشاهده همه ی 3 نظر
maaziyaar
مهربونمهربون
maaziyaar

بی حرکت 85 دوستم در گوشی به من

بی حرکت 85

دوستم در گوشی به من گفت :
" من مورچه کارگر نیستم
تو هم مورچه سرباز نیستی !
تو هیچ وقت نمی توانی بال پروانه را
توشه زمستان کنی .
کمی فکر کن
می بینی از خیلی از مورچه ها آدمتریم .

باد می وزد
باران می بارد
فصل ها جایشان را با هم عوض می کنند
و حتی جام جهانی نیز تمام می شود . . . ولی
. . . ولی عشق تمام شدنی نیست . . . "

به دوستم در گوشی می گویم :
" اینها را
من
بهتر از تو می دانم
ولی هیچ وقت تیم محبوبم در جام جهانی گل نزده است !


مازیار

مشاهده همه ی 3 نظر
maaziyaar
مهربونمهربون
maaziyaar

بی حرکت 84


گل
دل ندارد ، ریشه دارد.

بلبل
ریشه ندارد ، دل دارد.

بدینسان است که
گل
دلدار است و
بلبل
دلداده . . .


مازیار

مشاهده همه ی 9 نظر
maaziyaar
مهربونمهربون
maaziyaar

بی حرکت 83 همسایه ، کور نبود !

بی حرکت 83

همسایه ، کور نبود !
کور ،
سیب بود که
ندید کجا می افتد.

نیوتن ، مقصر نبود
مقصر ،
جاذبه زمین بود که
نتوانست جذب نکند.

سیبی را که آسانسور به منزل می رساند
نه من دیده ام
نه نیوتن . . .

همیشه
عشق افتادنی است
نه بالا رفتنی !!!

مازیار

مشاهده همه ی 7 نظر
maaziyaar
مهربونمهربون
maaziyaar

سلام هيچوقت دیر نمیشه یه دونه شمع روشن کنین و

سلام
هيچوقت دیر نمیشه یه دونه شمع روشن کنین و بذارین کنارلب تابتون و فقط سکوت کنین به آقا فکرکنین بعد با من زمزمه کنین . . . اونقد که گریه تون بگیره ، اشکتون دربیاد . . .اونقد که آقا متوجه سکوتتون بشه . . .بیائین با من فریاد بکشین :


سلام و صد سلام من به تو امام غایبم
درود و صد درود من به تو امام نایبم


اگه بیام به سوی تو منو قبول می کنی ؟
که من شرمندتم بگو منو قبول می کنی ؟


منو نرون ازاین شبت درسته من خطاکارم
اسیر وسوسه شدم مگه جز تو پناه دارم ؟


به دل نگیر خطاهامو خیلی گناه کرده ام
تموم زندگیهامو من اشتباه کرده ام


مرا ادب بکن چرا تو را ندیده ام هنوز
یه شاخه گل بپای تو چرا نچیده ام هنوز


مرا حساب می کنی بیام ردیف خاص تو ؟
بیام بشینم این چنین کنار صف خاص تو ؟


دلم گرفته مهدی جان که این دلو شفا بده
شفای این دل منو که مثل سنگ سخت شده


مرا ادب بکن آقا دلم چرا شده چنین
شده یه سنگ گنده و نشسته روی تل کین


شب تولد توه به جای تهنیت به تو
غمامو اشکامو ببین نشون میدم چه نو به نو


دلم گرفته ای خدا ! کسی منو نمی زنه ؟
کسی میاد بغض منو ازم بگیره بشکنه ؟



شب استجابت گریه هاتون مبارک


مازیار

مشاهده همه ی 6 نظر
maaziyaar
مهربونمهربون
maaziyaar

بی حرکت 82 می دانستم تو

بی حرکت 82


می دانستم تو به شکل ابری
که زلالی را در سینه
سفید نگهداشته ای

می دانستم تو به شکل بارانی
که از شور و اشتیاق بارشت
معلوم بود عاشقی

می دانستم تو به شکل دریایی
که تمام معشوقه ها را در خود جمع کرده ای
در همدیگر بمیرند
و با همدیگر به آسمان بروند

می دانستم . . .

افسوس که نتوانستم تو باشم !

خودم ماندم
با ابر ازدواج کردم
باران ، پسرمان شد
و دریا دخترمان ...
تو بهشت شدی
و من شاعر . . .

ای کاش می توانستم .

مازیار

مشاهده همه ی 5 نظر