لحظه  بروز رسانی 
R.d
R.d

در آغوش کسی‌ خفته‌ام که مثلِ آغوشِ تو،

در آغوش کسی‌ خفته‌ام که مثلِ آغوشِ تو،

.
در آغوش کسی‌ خفته‌ام که
مثلِ آغوشِ تو،
نه حسِ خوبِ زنده ماندن را
در من بیدار می‌‌کند و
نه گرمای نوازش‌های جنون آورِ تو را دارد
. و این همان مبتذل‌ترین
شکلِ سقوط از بلندای
باورِ یک انسان است.
خیانت را از خودم به خودم
آغاز کرده ام. به حقیقتِ تلخ
و غیر منصفانه ی زندگی
‌ چنان پشت کرده‌ام که
بی‌ تفاوتی‌ رنگی‌ شده است
از غبارِ مغمومِ چهره ام. بغضم را،
بغض‌هایم را برای هزارمین بار
فرو خورده ام،
آنهم به این یقین که اشک‌ها
تنها تسلسلی از سطحِ احساسند
و نه نشانگر عمقی از درد.
و در آغوش کسی‌ خودم را
پنهان کرده‌ام
که مالِ من است ولی‌ برای من نیست.

امروز فکر کردم اگر انسان‌ها قادر بودند
سوختن و خاکستر شدنِ
روحِ یکدیگر را ببینند و
اگر قادر بودند
عمقِ درد‌هایی‌ را که دانسته یا ندانسته
برای دیگری بوجود می‌‌آورند،
درک کنند، آنوقت دنیا چگونه دنیایی می‌‌شد؟

مشاهده همه ی 12 نظر
R.d
R.d

اگر این دنیا غریبه پرور است. تو آشنا بمان !

اگر این دنیا غریبه پرور است. تو آشنا بمان !

اگر این دنیا غریبه پرور است...
تو آشنا بمان !
تو پای خوبی هایت بمان !
مردم حرف می زنند...
حرف باد می شود
می وزد در هوا
و تو را دور تر می کند...
از تمام کسانی که باور...
برایشان یک چهار حرفی نا آشناست !
اگر کسی معنای عاشقانه هایت را نفهمید
بر روی عشق خط نکش !
عاشقانه هایت را محکم در آغوش بگیر
و بگذار برای داشتنش
آغوشت را بفهمند .
دنیا
خوب ، بد ، زشت ، زیبا
فراوان دارد...
تو خوب باش...
تو زیبا بمان...
و بگذار با دیدنت
هر رهگذر نا امیدی
لبخند بزند ،
رو به آسمان نگاه کند
و زیر لب بگوید :
هنوز هم
عشق
پیدا می شود ! ....

مشاهده همه ی 3 نظر
R.d
R.d

نگرانِ این نباش که اگر نبودی ، کسی جایِ تو را

نگرانِ این نباش که اگر نبودی ، کسی جایِ تو را

نگرانِ این نباش که اگر نبودی ، کسی جایِ تو را بگیرد .
جایی بمان ، که از خالی کردنش نترسی ...
اصلا گاهی لازم است نقطه چینِ لحظه هایِ کسی شوی و نایاب ترین گزینه برایِ پر کردن ! دور باشی و خارج از دسترس ...
ببینی برایِ پر کردنِ جایِ خالی ات تا کجایِ جهان ، دنبالِ تو می گردد ؟!
تا کجا برایِ پیدا کردنت ، گزینه هایِ اضافه را خط می زند ،
تا کجا برایِ با تو کامل شدن ، می جنگد ،
و کجا تسلیم شده و سراغِ گزینه هایِ دیگر می رود !
حواست باشد ؛ بعضی ها فقط به دنبالِ پر کردنِ جایِ خالی اند !
لیاقتِ تو ، جایگاهی ست که با کسی غیر از "خودت" پر نمی شود !
همان جا که دیگران ، نکاتِ انحرافی اند ،
اما تو ؛ اولین و آخرین انتخاب ،
اما تو ؛ تنها گزینه ی ممکن !

مشاهده همه ی 6 نظر
R.d
R.d

مادربزرگ هميشه میگفت دست روي غيرت مرد نگذار

مادربزرگ هميشه میگفت دست روي غيرت مرد نگذار

مادربزرگ هميشه میگفت
دست روي غيرت مرد نگذار
اگر گذاشتي توقع ماندن نداشته باش
اگر رفت ديگر توقع برگشتن نداشته باش
اصلا ديگر فراموش كن آن مرد عاشقت بوده
مردها بروند ، مردانه رفته اند
خودخوري كني
خود زني كني
خودكشي كني باز نميگردند
حاضرند از خودشان بگذرند ولي سهم تو نشوند
حاضرند از دلشان بگذرند ولي خودشان را از تو دريغ كنند
مادر
بيا و دست روي غيرت مردانه شان نگذار....

مشاهده همه ی 17 نظر
R.d
R.d

بغل نمی‌کنیم و خوبیم، بغل نمی‌شویم و زنده مانده‌ایم، زنده

بغل نمی‌کنیم و خوبیم، بغل نمی‌شویم و زنده مانده‌ایم، زنده

بغل نمی‌کنیم و خوبیم، بغل نمی‌شویم و زنده مانده‌ایم،
زنده مانده‌ایم بدون بوسه، بدون آغوش، بدون عشق...
زنده مانده‌ایم پشت میله‌های سرد یک حصار نامرئی، حصاری به منزله‌ی یک طاعون، طاعونی که مانند یک پیچک زرد، گلوی دنیا را فشرده و دست بر نمی‌دارد.

کمتر می‌خندیم، کمتر ذوق می‌کنیم، کمتر خیال می‌بافیم و بیشتر منطقی شده‌ایم.
کافه‌ها ترسناک شده‌اند، خیابان‌ها، کوچه‌ها، رابطه‌ها و آدم‌ها؛ ترسناک شده‌اند.
پنهان شده‌ایم پشت نقاب ماسک‌ها و عینک‌ها و هیچ‌کس نمی‌فهمد که غمگینیم یا شاد، هیچ‌کس نمی‌فهمد که بغض داریم یا شوق، هیچ‌کس نمی‌فهمد که حالمان خوب نیست...

مشاهده همه ی 6 نظر
R.d
R.d

بیا با هم برویم زندگی را برقصانیم به

بیا با هم برویم زندگی را برقصانیم به

.
بیا با هم برویم زندگی را برقصانیم
به ساز خنده هایمان
من خوشی را دور گردنت می‌بندم
تو عشق را به گونه ام بچسبان
بیا دست روزگار را بگیریم
و بزنیم به دل جاده با هم بدویم
و قرارمان باشد که تا انتهای مسیر
بلند بگوییم " دوستت دارم "
صدای عشق و خنده هایمان
در دل پیچ و خم جاده پر شود و
روزگار بیاید دم گوشمان و بگوید :
حواسم پرت خنده هایتان بود و دلم
غنج رفت برای بوسیدن گونه هایتان
چه دلبرانه دل داده است
به خنده هایمان ، بیا دلدادگی را
پهن کنیم همین گوشه‌ی زندگی
آتش روشن کنیم که مبادا عشقِ
میان نگاهمان قندیل ببندد
برایت حال خوب دم می کنم
و تو برایم " ماندن " را بنواز
زندگی بی تاب عشقی است
که بند نگاه ماست
بیا برویم ...😍

مشاهده همه ی 6 نظر
R.d
R.d

   می شود آنقدر بوسه بارانم کنی که

   می شود آنقدر بوسه بارانم کنی که

  

می شود آنقدر بوسه بارانم کنی که خواب ببرد مرا... ؟
می شود جوری صدایم کنی که قند توی دلم آب شود... ؟
می شود بنشینم کنار دستت،
دستت را بیاندازی دور گردنم،
بینی ات را بچسبانی به بینی ام،
چشم بدوزی به چشمم،
دیوانه ام کنی...؟
می شود آنقدر حریصانه و یکریز " دوستت دارم " بگویی، که دیگر گوشم بدهکار هیچ حرف حسابی نباشد....؟
می شود دستهایت فقط گره دست های من شود...؟
تو با من قدم بزنی،
من به آدم ها فخر بفروشم
می شود راه بیایی با دلم...؟
می شود بغلم کنی،
سرم را بگذارم روی شانه ات
هی بوسه بزنی به موهایم
می شود عطر موهایم دیوانه ات کند...؟
می شود دیوانه ام شوی...؟
می شود یک خواهش دیگر هم بکنم؟
می شود مال من شوی...؟

مشاهده همه ی 8 نظر
R.d
R.d
پست شماره 321236165 از R.d

.






دیوونه ست
میگه دستامونو قفل نکنیم تو هم، تو سه تا انگشتمو بگیر
میگم چرا؟
میگه با کلاس تره
من میگم نخیر! انگشتاتو میذاری لای انگشتای منو کف دستتو می چسبونی به کف دستم...
یعنی حتما کفِ دستت، بچسبه به کفِ دستم!
من به کلاس مِلاس کار ندارم، بلدم نیستم، بهمم نمیاد
 کفِ دستا باید همو لمس کنن، بچسبن بهم، هراز چند گاهی قفلِ انگشتارو تنگ تر کنی تا هوا تموم شه، فاصله صِفر شه
تا عشق سُر بخوره از دست و برسه به دل
تا جریان خون تند تر شه، تند تر بزنه اون قلبِ خاک خورده...
من میگم کفِ دستت باید بچسبه به کفِ دستم که بارون بخوره خاکِ دلم، که قلبم لبریز بشه از عشق، که بمیرم از ذوق...
من میگم باید بند بند انگشتاتو لمس کنم که بندِ دلم محکم شه به بودنت...
من میگم باید از حفظ بشم خط هایِ دستتُ
خشکیِ عجیبِ انگشتِ اشاره یِ دستِ چپِتُ...
من میگم باید کشیدگی انگشتا و طرحِ ناخناتُ بلد باشم
که گمت نکنم، گمم نکنی...
دیوونه است، دیوونه میکنه، دیوونه ام...

مشاهده همه ی 9 نظر
R.d
R.d

در هوای شورانگیز #پاییز ؛ می‌شود مُرد برای تویی که

در هوای شورانگیز #پاییز ؛ می‌شود مُرد برای تویی که

در هوای شورانگیز ؛
می‌شود مُرد برای تویی که گاهی
دستهایت را توی جیبت می‌کنی و
زیر باران و روی برگهای
خشک خیابان قدم می‌زنی .
می‌شود مُرد برای تو ،
وقتی پشت سنگر کلاه و شال گردنت
شبیه فرشته هایی که سردشان شده ،
پنهانی و هرم نفس های داغ و
معجزه خیزت را به بی هواییِ
خیابانهای سرد و مه گرفته می‌بخشی .
برایت می شود مُرد ، وقتی که
گونه‌هایت از سرمای پاییز گلگون شده ،
سرت را پایین انداخته ای و همینطور
بیخیال و دلبرانه از کنار جدول های
خیابان عبور می‌کنی .
خدا تو را در دوست داشتنی ترین
حالتِ ممکن آفریده ،
و پاییز و من را برای دیوانگی ...
باید در دلِ خیابان های پاییز ،
تو را دید ، بوسید ،
عاشقت شد و برایت مُرد ،
همین ...!😇❤️

مشاهده همه ی 7 نظر
R.d
R.d

  ۹ دلتنگی را فقط آغوش رفع میکند،

  ۹ دلتنگی را فقط آغوش رفع میکند،

  ۹

دلتنگی را فقط آغوش رفع میکند،
دلتنگی را شنیدن صدایش رفع میکند آنهم نه از پشت گوشی،
درست از کنار گوشت...
دلتنگی را یک ساعت زل زدن توی چشمهایش بدون حتی پلک زدن رفع میکند...
درمان دلتنگی یک کافه دنج است،بنشینی کنارش،
نور مایل بتابد به صورتش،
زل بزنی به نیم رخش،
دستش دور شانه ات باشد و صدای نفس هایش را بشنوی،
قهوه بزنی با عطر تنش
و دستش که دورت پیچیده شده را
هر چند دقیقه یکبار فشار دهی،
که بگویی ببین بودنت خیلی خوب است،
بودنت اینجا،اینطوری توی آغوشم خوب است
خیلی خوب...

مشاهده همه ی 8 نظر