لحظه  بروز رسانی 
R.d
R.d

  دوست داشتم برای سالیانی که با تو بوده‌ام،

  دوست داشتم برای سالیانی که با تو بوده‌ام،

 
دوست داشتم برای سالیانی که با تو بوده‌ام،
به احترام تمام حادثه‌هایی که در ولیعصر قهقهه زدیم،
به خاطر ایستگاه تئاتر شهر و سروده‌ها و آواز خوانی‌ات،
بخاطر اولین قرارمان در پارک ساعی،
به احترام دستانی که موهایت را نوازش کرد
و گوشی که صدای تپش قلبت را شنید،
بخاطر آن پیرمرد که بهمان گفت "خوشبخت شوید"،
به احترام اشک شوقی که بخاطر این جمله در چشمانم حلقه زده بود،
برای تمامی داستان خوانی‌ام در شبهای تاریکت،
برای چشمهایی که در طولِ فیلم سراسر تو را تماشا می‌کرد،
برای آن بعد از ظهر بارانی تهران و عطر موهایی که مستت کرده بود
و آن چاییِ روضه حتی..
به احترام واژه‌های شعرم
و برای دوست داشتنی که یک زمان همه غبطه‌اش را می‌خوردند،
مرا عاشقانه‌تر ترک می‌کردی ... همین.

مشاهده همه ی 2 نظر
R.d
R.d

سرم را پايين انداخته بودم و به سرعت به سمت خيابان

سرم را پايين انداخته بودم و به سرعت به سمت خيابان

سرم را پايين انداخته بودم و به سرعت به سمت خيابان اصلی حركت ميكردم. شبيه آنهايی كه كار اورژانسی دارند. مدام در ذهنم عطرها را مرور ميكردم، همه شان را حفظ بودم، نه فقط اسمشان را، حتی ميتوانستم بويشان را از چند متری تشخيص بدهم.
يك لحظه خنده ام گرفت. تا همين چند ماه پيش درست مثل گل، به عطر هم علاقه ی زيادی نداشتم و فوق فوقش براي خودم يك ادكلن و اسپری معمولی ميخريدم اما حالا يك پا عطرشناس شده بودم. با عجله وارد اولين عطر فروشی بزرگ شدم و مثل ديوانه ها به سمت فروشنده بدنم را ميكشيدم. فروشنده مرد جوان خوش تيپی بود كه جای لبخند فروشنده ها، در صورتش ارامش پاشيده بود. قيافه اش جوری بود كه انگار دهه ٢٠ است و يك مستشار فرانسوی اولين عطرفروشی تهران را افتتاح كرده است.
تا من را ديد مشتری های ديگرش را ول كرد و سمتم آمد و سفارشم را پرسيد. گفتم كوكو شنل، باربری، ايو سنت لورن، منيفستو باشه. يه دونه كارولينا هررا هم بديد مرسی. خيلی تعجب كرد، حق هم داشت. به من نميخورد براي ٤ زن عطر بخرم. نه وجناتم شبيه پولدارها بود و نه قيافه ام شبيه دختربازها. خودم هم خنده ام گرفته بود. اصلا قيمتشان را نميدانستم اما به هر زوری كه بود به اندازه كافی پس انداز كرده بودم.
مغازه خيلی لوكس بود و مطمئن بودم جنس تقلبی ندارد. عطرها را كه آورد همه را بو كردم، اما هيچ كدام آشنا به نظر نمی آمدند. هی قهوه ی اين ور ميز را بو ميكردم و دوباره امتحان ميكردم تا اين كه فروشنده دوزاری اش افتاد و توي چشمهايم خيره شد. در همان يك لحظه كلی حرف زدند چشمهايمان، نيازي به توضيح نبود، فقط ميخواست آرامم كند. گفت "ببين رفيق اينجا عطرفروشيه نه بو فروشی! عطرها همه جا يه بو نيستن! جوهر خالكوبيه، تا روي بدن حك نشه بوی خودشو نميگيره". حسابی نااميد شده بودم. معذرت خواهی كردم كه بزنم توی دل خيابان كه مانع رفتنم شد.
"ببين رفيق من حدودای سن تو كه بودم، دانشجوی مكانيك بودم. آينده م مشخص بود. شاعر هم بودم؛ اما همه ي اينارو گذاشتم كنار و عطر فروش شدم، ميدونی چرا؟"
اين را كه گفت به فكر فرو رفتم. ميدانست زبانم باز نميشود خودش ادامه داد. "ببين رفيق من دنبال عطرش نگشتم! خودم خيلي زود فهميدم اون بويی كه ميخوام تموم شده، عطر فروشی زدم كه ديگه به فكر بوی تنش نيفتم!"
بعدش هر دو لال شديم، او بيشتر!

مشاهده همه ی 4 نظر
R.d
R.d

آدم گاهی دلش میخواهد یک تماس بگیرد به دو بوق

آدم گاهی دلش میخواهد یک تماس بگیرد به دو بوق

آدم گاهی دلش میخواهد یک تماس بگیرد
به دو بوق نرسیده
صدای
جانم گفتنی قند در دلش آب کند.
بگوید: جدیدا سردرد شدیدی تمام وجودش را می‌لرزاند
بگوید: ناراحت است
عصبانیست
از تمام عالم گله مند است
بلند داد بزند
گریه کند
بگوید: آدم های اطرافش اذیتش میکنند
او را دل چرکین کرده اند
او خسته است از این زندگی
بگوید و بگوید
بی هیچ خوفی
بی هیچ حس ناخوشایندی
و با هر حرف، حق را به او بدهد
او را در پشت تلفن با صدای ارامش دهنده مردانه به خلسه وادارد
و پایان همه حرف ها
بگوید:
هرچند که عصبانی هستی؛
ناراحتی؛
حق داری جانم
اما بدان
من تا آخر دنیا هم
«دوستت دارم»

مشاهده همه ی 4 نظر
R.d
R.d

در آغوش کسی‌ خفته‌ام که مثلِ آغوشِ تو،

در آغوش کسی‌ خفته‌ام که مثلِ آغوشِ تو،

.
در آغوش کسی‌ خفته‌ام که
مثلِ آغوشِ تو،
نه حسِ خوبِ زنده ماندن را
در من بیدار می‌‌کند و
نه گرمای نوازش‌های جنون آورِ تو را دارد
. و این همان مبتذل‌ترین
شکلِ سقوط از بلندای
باورِ یک انسان است.
خیانت را از خودم به خودم
آغاز کرده ام. به حقیقتِ تلخ
و غیر منصفانه ی زندگی
‌ چنان پشت کرده‌ام که
بی‌ تفاوتی‌ رنگی‌ شده است
از غبارِ مغمومِ چهره ام. بغضم را،
بغض‌هایم را برای هزارمین بار
فرو خورده ام،
آنهم به این یقین که اشک‌ها
تنها تسلسلی از سطحِ احساسند
و نه نشانگر عمقی از درد.
و در آغوش کسی‌ خودم را
پنهان کرده‌ام
که مالِ من است ولی‌ برای من نیست.

امروز فکر کردم اگر انسان‌ها قادر بودند
سوختن و خاکستر شدنِ
روحِ یکدیگر را ببینند و
اگر قادر بودند
عمقِ درد‌هایی‌ را که دانسته یا ندانسته
برای دیگری بوجود می‌‌آورند،
درک کنند، آنوقت دنیا چگونه دنیایی می‌‌شد؟

مشاهده همه ی 12 نظر
R.d
R.d

اگر این دنیا غریبه پرور است. تو آشنا بمان !

اگر این دنیا غریبه پرور است. تو آشنا بمان !

اگر این دنیا غریبه پرور است...
تو آشنا بمان !
تو پای خوبی هایت بمان !
مردم حرف می زنند...
حرف باد می شود
می وزد در هوا
و تو را دور تر می کند...
از تمام کسانی که باور...
برایشان یک چهار حرفی نا آشناست !
اگر کسی معنای عاشقانه هایت را نفهمید
بر روی عشق خط نکش !
عاشقانه هایت را محکم در آغوش بگیر
و بگذار برای داشتنش
آغوشت را بفهمند .
دنیا
خوب ، بد ، زشت ، زیبا
فراوان دارد...
تو خوب باش...
تو زیبا بمان...
و بگذار با دیدنت
هر رهگذر نا امیدی
لبخند بزند ،
رو به آسمان نگاه کند
و زیر لب بگوید :
هنوز هم
عشق
پیدا می شود ! ....

مشاهده همه ی 3 نظر
R.d
R.d

نگرانِ این نباش که اگر نبودی ، کسی جایِ تو را

نگرانِ این نباش که اگر نبودی ، کسی جایِ تو را

نگرانِ این نباش که اگر نبودی ، کسی جایِ تو را بگیرد .
جایی بمان ، که از خالی کردنش نترسی ...
اصلا گاهی لازم است نقطه چینِ لحظه هایِ کسی شوی و نایاب ترین گزینه برایِ پر کردن ! دور باشی و خارج از دسترس ...
ببینی برایِ پر کردنِ جایِ خالی ات تا کجایِ جهان ، دنبالِ تو می گردد ؟!
تا کجا برایِ پیدا کردنت ، گزینه هایِ اضافه را خط می زند ،
تا کجا برایِ با تو کامل شدن ، می جنگد ،
و کجا تسلیم شده و سراغِ گزینه هایِ دیگر می رود !
حواست باشد ؛ بعضی ها فقط به دنبالِ پر کردنِ جایِ خالی اند !
لیاقتِ تو ، جایگاهی ست که با کسی غیر از "خودت" پر نمی شود !
همان جا که دیگران ، نکاتِ انحرافی اند ،
اما تو ؛ اولین و آخرین انتخاب ،
اما تو ؛ تنها گزینه ی ممکن !

مشاهده همه ی 6 نظر
R.d
R.d

مادربزرگ هميشه میگفت دست روي غيرت مرد نگذار

مادربزرگ هميشه میگفت دست روي غيرت مرد نگذار

مادربزرگ هميشه میگفت
دست روي غيرت مرد نگذار
اگر گذاشتي توقع ماندن نداشته باش
اگر رفت ديگر توقع برگشتن نداشته باش
اصلا ديگر فراموش كن آن مرد عاشقت بوده
مردها بروند ، مردانه رفته اند
خودخوري كني
خود زني كني
خودكشي كني باز نميگردند
حاضرند از خودشان بگذرند ولي سهم تو نشوند
حاضرند از دلشان بگذرند ولي خودشان را از تو دريغ كنند
مادر
بيا و دست روي غيرت مردانه شان نگذار....

مشاهده همه ی 18 نظر
R.d
R.d

بغل نمی‌کنیم و خوبیم، بغل نمی‌شویم و زنده مانده‌ایم، زنده

بغل نمی‌کنیم و خوبیم، بغل نمی‌شویم و زنده مانده‌ایم، زنده

بغل نمی‌کنیم و خوبیم، بغل نمی‌شویم و زنده مانده‌ایم،
زنده مانده‌ایم بدون بوسه، بدون آغوش، بدون عشق...
زنده مانده‌ایم پشت میله‌های سرد یک حصار نامرئی، حصاری به منزله‌ی یک طاعون، طاعونی که مانند یک پیچک زرد، گلوی دنیا را فشرده و دست بر نمی‌دارد.

کمتر می‌خندیم، کمتر ذوق می‌کنیم، کمتر خیال می‌بافیم و بیشتر منطقی شده‌ایم.
کافه‌ها ترسناک شده‌اند، خیابان‌ها، کوچه‌ها، رابطه‌ها و آدم‌ها؛ ترسناک شده‌اند.
پنهان شده‌ایم پشت نقاب ماسک‌ها و عینک‌ها و هیچ‌کس نمی‌فهمد که غمگینیم یا شاد، هیچ‌کس نمی‌فهمد که بغض داریم یا شوق، هیچ‌کس نمی‌فهمد که حالمان خوب نیست...

مشاهده همه ی 6 نظر
R.d
R.d

بیا با هم برویم زندگی را برقصانیم به

بیا با هم برویم زندگی را برقصانیم به

.
بیا با هم برویم زندگی را برقصانیم
به ساز خنده هایمان
من خوشی را دور گردنت می‌بندم
تو عشق را به گونه ام بچسبان
بیا دست روزگار را بگیریم
و بزنیم به دل جاده با هم بدویم
و قرارمان باشد که تا انتهای مسیر
بلند بگوییم " دوستت دارم "
صدای عشق و خنده هایمان
در دل پیچ و خم جاده پر شود و
روزگار بیاید دم گوشمان و بگوید :
حواسم پرت خنده هایتان بود و دلم
غنج رفت برای بوسیدن گونه هایتان
چه دلبرانه دل داده است
به خنده هایمان ، بیا دلدادگی را
پهن کنیم همین گوشه‌ی زندگی
آتش روشن کنیم که مبادا عشقِ
میان نگاهمان قندیل ببندد
برایت حال خوب دم می کنم
و تو برایم " ماندن " را بنواز
زندگی بی تاب عشقی است
که بند نگاه ماست
بیا برویم ...😍

مشاهده همه ی 6 نظر
R.d
R.d

   می شود آنقدر بوسه بارانم کنی که

   می شود آنقدر بوسه بارانم کنی که

  

می شود آنقدر بوسه بارانم کنی که خواب ببرد مرا... ؟
می شود جوری صدایم کنی که قند توی دلم آب شود... ؟
می شود بنشینم کنار دستت،
دستت را بیاندازی دور گردنم،
بینی ات را بچسبانی به بینی ام،
چشم بدوزی به چشمم،
دیوانه ام کنی...؟
می شود آنقدر حریصانه و یکریز " دوستت دارم " بگویی، که دیگر گوشم بدهکار هیچ حرف حسابی نباشد....؟
می شود دستهایت فقط گره دست های من شود...؟
تو با من قدم بزنی،
من به آدم ها فخر بفروشم
می شود راه بیایی با دلم...؟
می شود بغلم کنی،
سرم را بگذارم روی شانه ات
هی بوسه بزنی به موهایم
می شود عطر موهایم دیوانه ات کند...؟
می شود دیوانه ام شوی...؟
می شود یک خواهش دیگر هم بکنم؟
می شود مال من شوی...؟

مشاهده همه ی 8 نظر