لحظه  بروز رسانی 
baner
مهربونمهربون
baner
پست شماره 307833338 از baner


دلــدادگی
مشاهده همه ی 2 نظر
baner
مهربونمهربون
baner

زنه با عصبانیت پای تلفن: این موقع شب کدوم گوری هستی

زنه با عصبانیت پای تلفن: این موقع شب کدوم گوری هستی تو؟؟
مرد: عزیزم اون فروشگاه طلا فروشی رو یادته که از انگشتر الماس نشانش خوشت اومده بود،
گفتی برات بخرم، اما اون روز من پول نداشتم، ولی گفتم که یه روز حتما اون انگشتر مال تو میشه…!؟
زن با صدای ملایمی گفت: بله عشقم…
.

.

.

.

.

.

.

.

.

مرد: من تو رستوران بغلیش دارم شام میخورم…!
نیشخندنیشخندنیشخند

دلــدادگی
مشاهده همه ی 1 نظر
baner
مهربونمهربون
baner

معلمِ پدرشاگردش رو احضار میکنه مدرسه فرداش پدره میاد میگه چی

معلمِ پدرشاگردش رو احضار میکنه مدرسه
فرداش پدره میاد میگه چی شده؟مشکل چیه؟
معلمِ میگه بچه ی شما خیلی خنگه..!

پدر:یعنی چی؟

معلم:الان بهتون میگم..نگاه کنید به شاگردش میگه برو ببین من تو حیاط مدرسه ام؟
پسره میره و میادمیگه نه خانم معلم؛ توحیاط نبودید..
معلم میگه شایدتودفترمدیر ام برو اونجا رو ببین
پسره دوباره میره ومیاد میگه نه خانم اونجا هم نبودید...
معلم به پدرپسره میگه ببینید..ببینیدچقدر بچتون خنگه...
پدر میگه: خب شاید رفتین مرخصی!!
خنثیخنثیخنثی

دلــدادگی
مشاهده همه ی 1 نظر
baner
مهربونمهربون
baner

  میگم یه وقت مخترع کاسه توالت ناراحت نشه

 

میگم یه وقت مخترع کاسه توالت ناراحت نشه

که ما هر روز می رینیم تو اختراش ؟؟ خنثی

دلــدادگی
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید