لحظه  بروز رسانی 
MAHYAR
MAHYAR

مثبت اندیش که باشی همه چیز را زیبا میبینی

مثبت اندیش که باشی
همه چیز را زیبا میبینی.

نگاه از درون تو می آید
نگاه درونیت را به دنیا زیبا کن
تا دنیا زیباییهایش را بر تو جاری کند.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
MAHYAR
MAHYAR

اگر بین برنده شدن و شاد بودن مجبور به انتخاب شدی

اگر بین برنده شدن و شاد بودن مجبور به انتخاب شدی ،
همیشه شادی را انتخاب کن.

چون شادبودن به صورت خودکار
از تو یک برنده می سازد...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
MAHYAR
MAHYAR

تولد و مرگ را درمانی نیست، مهم این

تولد و مرگ را درمانی نیست،

مهم این است که فاصله
میان آن‌ دو را شاد زندگی کنیم...

ســرابـــــ
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
MAHYAR
MAHYAR

رنگ ها محو میشوند همه چیز فرو میریزند امپراطوری

رنگ ها محو میشوند
همه چیز فرو میریزند
امپراطوری ها سقوط میکنند.

ولی...
مهربانی جاودانه است.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
MAHYAR
MAHYAR

زندگی مانند دوچرخه سواريست؛ برای حفظ تعادل

زندگی مانند دوچرخه سواريست؛

برای حفظ تعادل
بايد به حركت ادامه داد.

اگر می خواهی چيزی را داشته باشی
كه تاكنون نداشته ای بايد كارهايی انجام دهی كه تاكنون انجام نداده ای...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
MAHYAR
MAHYAR

شادترین رنگ را به زندگی بزن نگاه مهربانت صورتی

شادترین رنگ را به زندگی بزن
نگاه مهربانت صورتی
اندیشه ات سبز
آسمان دلت آبی
و قلب مهربانت طلایی
زندگی زیباست
اگر آن را به زیبایی رنگ بزنیم

ســرابـــــ
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
MAHYAR
MAHYAR

خاطرات خیلی عجیب هستند . گاهی اوقات می خندیم به

خاطرات خیلی عجیب هستند ..
گاهی اوقات می خندیم به روزهایی که گریه می کردیم،
و گاهی گریه می کنیم به یاد روزهایی که می خندیدیم!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
MAHYAR
MAHYAR

یکی ﺍﺯ ﺍﻫﺎﻟﯽ ﺩﻩ ﺑﻪ اسم مش مراد به ﺻﺤﺮﺍ ﺭﻓﺖ

یکی ﺍﺯ ﺍﻫﺎﻟﯽ ﺩﻩ ﺑﻪ اسم مش مراد به ﺻﺤﺮﺍ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺷﺐ ﺍﺯ ﻗﻀﺎ ﺣﯿﻮﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩ . ﭘﺲ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺩﺭﮔﯿﺮﯼ ﺳﺨﺖ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺑﺮ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﻏﺎﻟﺐ ﺷﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﮐﺸﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﺎ ﮐﻪ ﭘﻮﺳﺖ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ ﺭﺳﯿﺪ ﻣﺮﺩ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻭﺵ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺁﺑﺎﺩﯼ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ . ﭘﺲ ﺍﺯ ﻭﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﺩﻩ ، ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﺵ ﺍﺯ ﺑﺎﻻﯼ ﺑﺎﻡ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ : "ﺁﻫﺎﯼ ﻣﺮﺩﻡ، ﻣﺶ مراد ﯾﮏ ﺷﯿﺮ ﺷﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩﻩ !" ﻣﺶ مراد با ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺍﺳﻢ ﺷﯿﺮ ﻟﺮﺯﯾﺪ ﻭ ﻏﺶ ﮐﺮﺩ . ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺴﺖ ﺣﯿﻮﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺷﺪﻩ ﺷﯿﺮ ﺑﻮﺩﻩ. ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺳﮓ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﻣﺶ ﺗﯿﻤﻮﺭ ﺍﺳﺖ ﻭﮔﺮﻧﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻭﻝ ﻏﺶ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺯﯾﺎﺩ ﺧﻮﺭﺍﮎ ﺷﯿﺮ می شد!

ســرابـــــ
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
MAHYAR
MAHYAR

هر گاه از کاری ترسیدی، خود را به کام آن بینداز،

هر گاه از کاری ترسیدی، خود را به کام آن بینداز، زیرا ترس شدید از آن کار، دشوارتر و زیان بار تر از اقدام به آن کار است.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
MAHYAR
MAHYAR

مرد زندانی میخندید. ندانستم به زندانی بودن خودش میخندید یا

مرد زندانی میخندید...
ندانستم به زندانی بودن خودش میخندید یا به آزاد بودن ما...!
راستی زندان کدام طرف میله هاست...؟

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید