لحظه  بروز رسانی 
ماهان
بی‌حالبی‌حال
ماهان

براى دومين بار تكرارش ميكنم مطلبى كه خودم قبلا اينجا گذاشتم

براى دومين بار تكرارش ميكنم مطلبى كه خودم قبلا اينجا گذاشتم ؛
....
تكيه گاهى ندارم ، خرد و خمير شده احساساتم ...
خمير نان لواشى كه در دست نانوا نازك و نازك و نازك ميشوم كه اگر يك دور بيشتر در چرخ آتشين روزگار بمانم ميسوزم...
يادش رفته است سوخته ام ، چند بار گشتم و با سرگيجه و تنى سوخته و سياه رو به مرگم ...
دست روزگار است ، هيجانهاى من تبديل به درد شده...
نگفتم كه ميخواهم بالا بياورم و از اين تهوع نالانم ...
همه چى دردناك است
حتى نفس كشيدن...

"هامون"

مشاهده همه ی 6 نظر
ماهان
بی‌حالبی‌حال
ماهان

ما از این شهرِ غریبِ بی‌تفاوت کوچ کردیم از رفیقا

ما از این شهرِ غریبِ بی‌تفاوت کوچ کردیم از رفیقا

ما از این شهرِ غریبِ بی‌تفاوت کوچ کردیم
از رفیقا زخم خوردیم تا یه روزی برنگردیم
خونه‌مون رو دوشمونه ، ما یه آهِ دوره‌گردیم
ما واقعاً باهم چه کردیم ؟

ما غنیمت‌های بی رویای این جنگ‌های سردیم
زندگی‌مون کو ؟ ببین ما کشته‌های بی‌نبردیم
بی‌خبر از حالِ‌ هم آواره‌ی دنیای دردیم
ما واقعاً باهم چه کردیم ؟

تلخه اما با هم نبودیم
ما آدمای شهرِ حسودیم
خسته از کابوس رفتن
دور از اون روزای روشن
بی‌تفاوت زیر این سقف کبودیم

پس بدین فرصتِ خنده‌هامو
پس بدین شادیِ تو صدامو
پس بدین قلبِ عشق آشنامو
لااقل پس بدین گریه‌هامو

تلخه اما با هم نبودیم
ما آدمای شهرِ حسودیم
خسته از کابوس رفتن
دور از اون روزای روشن
بی‌تفاوت زیر این سقف کبودیم

مشاهده همه ی 33 نظر
ماهان
بی‌حالبی‌حال
ماهان

تو فقط باش تموم کم و کسرش با من با

تو فقط باش تموم کم و کسرش با من با

تو فقط باش تموم کم و کسرش با من
با تموم دوری و طاقت و صبرش با من
تو فقط تب کن از این عشق بلاتکلیفم
مردن و سوختن و باقی زجرش با من
تو دلت قدم زدم تو روز بارونی بخواب روزای بهاری و بارون و ابرش با من
پیرهن خاطره هاتو زیر بارون تن کن خوندن ترانه و پاییز و عطرش با من
تو فقط باش فقط باش تمومش با من
عاشقونه هامونو مثل یه قصه بنویس خوندنش با دل و جون سطر به سطرش با من
تو فقط دلت بخواد یه روزی مال هم بشیم التماسش به خدا حاجت و نذرش با من
روی زخمای دلم کاشکی تو مرهم باشی آرزون اینه همیشه تو کنارم باشی
آرزوم اینه فقط مال تو باشم ای کاش تو فقط باش فقط باش فقط با من باش
تو فقط باش فقط باش فقط باش

مشاهده همه ی 3 نظر
ماهان
بی‌حالبی‌حال
ماهان

دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من

دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من

دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من

گر از قفس گریزم کجا روم، کجا من؟

کجا روم که راهی به گلشنی ندانم
که دیده برگشودم به کنج تنگنا من

نه بسته‌ام به کس دل، نه بسته کس به من دل
چو تخته‌پاره بر موج، رها، رها، رها من

ز من هر آنکه او دور ، چو دل به سینه نزدیک
به من هر آن که نزدیک، ازو جدا، جدا من!

نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من

ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زنده‌ام چرا من؟

ستاره‌ها نهفتم در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من

شاعر : سیمین بهبهانی "نازنين بانوى شعر"

مشاهده همه ی 22 نظر
ماهان
بی‌حالبی‌حال
ماهان

خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید

خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید

خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید
و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید
رشته‌ای جنس همان رشته که بر گردن توست
چه سر وقت مرا هم به سر وعده کشید
به کف و ماسه که نایاب‌ترین مرجان‌ها
تپش تب زده نبض مرا می‌فهمید
آسمان روشنی‌اش را همه بر چشم تو داد
مثل خورشید که خود را به دل من بخشید
ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم
هیچ‌کس مثل تو و من به تفاهم نرسید
خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شد
ماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشید
من که حتی پی پژواک خودم می‌گردم
آخرین زمزمه‌ام را همه شهر شنید

"عاليجناب بهمنى"

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ماهان
بی‌حالبی‌حال
ماهان

در ديگران مي جويي ام اما بدان اي دوست

در ديگران مي جويي ام اما بدان اي دوست

در ديگران مي جويي ام اما بدان اي دوست
اين سان نمي يابي ز من حتي نشان اي دوست


من در تو گم گشتم مرا در خود صدا مي زن
تا پاسخم را بشنوي پژواك سان اي دوست

در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من

سردي مكن با اين چنين آتش به جان اي دوست

گفتي بخوان خواندم اگر چه گوش نسپردي

حالا که لالم خواستي پس خود بخوان اي دوست



من قانعم آن بخت جاويدان نمي خواهم

گر مي تواني يك نفس با من بمان اي دوست

يا نه تو هم با هر بهانه شانه خالي كن

از من من اين برشانه ها بار گران اي دوست

نامهرباني را هم از تو دوست خواهم داشت

بيهوده مي كوشي بماني مهربان اي دوست

آن سان كه مي خواهد دلت با من بگو آري

من دوست دارم حرف دل را بر زبان اي دوست


"عاليجناب بهمنى"

مشاهده همه ی 44 نظر
ماهان
بی‌حالبی‌حال
ماهان

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم، همه تن

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم، همه تن

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.

در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید:

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه، محو تماشای نگاهت.

آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

"عاليجناب فريدون مشيرى"

مشاهده همه ی 10 نظر
ماهان
بی‌حالبی‌حال
ماهان

امون از چشم های تو از این زیبای خواب آلود

امون از چشم های تو از این زیبای خواب آلود

امون از چشم های تو از این زیبای خواب آلود
ندیدن کی تو رو میخواست ندیدن عاشقت کی بود
تحمل یعنی اینکه تو بفهمی معنی دردُ
نمیدونی چه چیزایی بهم میریزه یک مردُ

توی موهات غرقم کن تو این امواج طوفانی
من از تو عشق میخوام و نوازش های طولانی

دوباره شونه های تو دوباره های های من
چه جای خوبیه آغوش برای دردهای من
دوباره شونه های تو دوباره های های من
چه جای خوبیه آغوش برای دردهای من

تو رو جای همه میخوام تو رو جای همه دارم
شاید واسه همینه که من از تو واهمه دارم
من از تو واهمه دارم
من از تو واهمه دارم

تو از یک پنجره میری تمام منظره میره
ما از هم خاطره داریم مگه این خاطره میره
مگه این خاطره میره
مگه این خاطره میره

تحمل یعنی اینکه تو بفهمی معنی دردُ
نمیدونی چه چیزایی بهم میریزه یک مردُ
توی موهات غرقم کن تو این امواج طوفانی
من از تو عشق میخوام و نوازش های طولانی

دوباره شونه های تو دوباره های های من
چه جای خوبیه آغوش برای دردهای من
دوباره شونه های تو دوباره های های من
چه جای خوبیه آغوش برای دردهای من

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ماهان
بی‌حالبی‌حال
ماهان

اينبار ميخواهم مطلبى از خودم بنويسم . تكيه گاهى

اينبار ميخواهم مطلبى از خودم بنويسم
....
تكيه گاهى ندارم ، خرد و خمير شده احساساتم ...
خمير نان لواشى كه در دست نانوا نازك و نازك و نازك ميشوم كه اگر يك دور بيشتر در چرخ آتشين روزگار بمانم ميسوزم...
يادش رفته است سوخته ام ، چند بار گشتم و با سرگيجه و تنى سوخته و سياه رو به مرگم ...
دست روزگار است ، هيجانهاى من تبديل به درد شده...
نگفتم كه ميخواهم بالا بياورم و از اين تهوع نالانم ...
همه چى دردناك است
حتى نفس كشيدن...

"هامون"

مشاهده همه ی 18 نظر
ماهان
بی‌حالبی‌حال
ماهان

من شوق قدمهای رسیدن به تو هستم یک شهر

من شوق قدمهای رسیدن به تو هستم یک شهر

من شوق قدمهای رسیدن به تو هستم
یک شهر دلش رفت که من دل به تو بستم
آرامش لبخند تو اعجاز تو اینست
زیبایی تو خانه براندازترین است
مستم نه از آن دست که می خانه بخواهد
وای از دل دیوانه که دیوانه بخواهد
میخواهمت ای هر چه مرا خواستنی تو
تو جان منی جان منی جان منی تو

من بودم و غم تا که رسیدم به تو غم رفت
من آمدم از تو بنویسم که دلم رفت
این بار نشستم که تو را خوب ببینم
ای خوبتر از خوبتر از خوبترینم

تو جان منی جان منی جان منی تو

مشاهده همه ی 18 نظر