لحظه  بروز رسانی 
روشنگری
آروم و عادیآروم و عادی
روشنگری

مردم ، تابع احتیاجات آنی . !!! ماکیاولی

مردم ، تابع احتیاجات آنی . !!! ماکیاولی

مردم ، تابع احتیاجات آنی ... !!!

ماکیاولی در کتاب "شهریار" * میگه:
" مردم تابع احتیاجات آنی خود هستند " و " قضاوت مردم در چشم های آنهاست نه در دستهایشان" !!!
کافی هست که یک متفکر (که کمی هم شیطنت داره ! ) این جملات رو تبدیل به یک نظریه کنه و بعدا کتاب ها در موردش نوشته بشه و از اون کتاب ها، قانون های نانوشته ای استخراج بشه و در نهایت تبدیل به مانیفِست فعالیت یک عده انسان های منفعت طلب و مادی گرا بشه ... این مطلب در پروتکل های یهود هم به وضوح گفته میشه ...
در نظام سلطه ، اگر هر ملت و دولتی هم جهت و هم فکر اون ها نباشه ، براش دردسر می تراشند تا درگیر چیزهای کم ارزش تر بشه تا از مباحث مهم تر غفلت کنه ...
برای مثال : تحریم ... که پیرو اون، فشار اقتصادی ایجاد میشه ... در عین حال خائنینی که در اون کشور ، شیطنت های اقتصادی رو مرتکب میشن تا عموم جامعه درگیر نیازهای روزانه شون باشن و بعد سوار بر این موج نارضایتی و هیجانات ، هرآنچه که میخواهند به عنوان خوراک فکری به ذهن افراد تزریق میکنند ...
در عین حال هم مردم عادی ، انقدر درگیر برآوردن نیازهای روزانه خودشون هستند که وقتی برای تحلیل داده های دریافتی شون ندارن ...
جامعه ای که به راحتی تمام داده های دریافتی رو بازنشر میکنه ، بدون سطحی ترین تحلیل و آینده نگری ...
متاسفانه بعضا انقلابی و غیر انقلابی هم نداره ...
اگر دقت کرده باشین، عده کمی تولید محتوا رو انجام میدن ... بیش از 80 % بازنشر میکنند ...
ضمنا تا به حال به این فکر کردیم که وقتی تو شبکه های اجتماعی می گردیم ، چند درصد از اطلاعات به معنای واقعی کلمه برای ما مفید و کاربردی هستند ...؟!

______________________________________________________

پ.ن : کتاب منتقدین زیادی داره چه نقد مثبت چه منفی ...
به عقیده من بستگی به این داره که از چه منظری به محتوای کتاب نگاه بشه ... اگه از منظر ماتریالیستی به کتاب نگاه بشه ، بسیار عقلانی و منطقی به نظر میاد ، یعنی اگه کسی در جهان ماده اینطور عمل نکنه ، باخته ...
اما قطعا از منظر "بینش توحیدی " و اخلاقی مورد نقد جدی هست ...
کتاب شهریار در قرن 16 میلادی و با توجه به فضای فکری و عملی و نظامی و مذهبی زمان ماکیاولی نوشته شده ... زمانی که کلیسا و شخص پاپ و کاردینال ها در قدرت و سلطنت نفوذ زیادی داشتند ...
100 صفحه اول در باب انواع سلطنتها (ارثی ، ضمیمه ای ، تصرفی ، انتخابی، از راه جنایت و ایجاد خوف و تحت نفوذ کلیسا ...) و انواع قشون (کمکی ، اجیر شده ، ملی و ...) صحبت میکنه ...
و 50 صفحه آخر ، در باب صفات ممدوحه و مذمومه شهریاران ، وزرا و درباریان هست ...
جالب اینجاست که نکات قابل تامل و درستی هم داره ... اما در عین حال بسیار خطرناک هم هستند ...

مشاهده همه ی 19 نظر
روشنگری
آروم و عادیآروم و عادی
روشنگری

به نام آریایی . به کام مسیحیت در حالی که

به نام آریایی . به کام مسیحیت در حالی که

به نام آریایی ... به کام مسیحیت
در حالی که عروس و داماد، دست در دست روبروی هم ایستاده بودند، مادربزرگم با ناراحتی و ترس رو به ما کرد و گفت : اینا میخوان برقصن؟!
من در حالی که از حرفش خنده ام گرفته بود، گفتم : نه حاج خانم ، بچه ها رو که میشناسی ، رقص چیه !!!
یه آهنگ ملایم .... منم تو دلم شک افتاد اما با شروع کلامی که از دهان مبارک خواننده در اومد ، خیالم بسی راحت شد:
می خوایم در این انجمن، عقد آریایی داشته باشیم و عروس و داماد بعد از من تکرار کنند ، آقا داماد حاضرید :
_ سوگند یاد میکنم ...
داماد : سوگند یاد میکنم ...
نگاه عاقل اندر سفیهانه ای به خواننده انداختم ... تو دلم فکر کردم ، ببین داماد (که از فامیلای نزدیک بود) بنده خدا رو به چه کارایی واداشتن ...!!!
_ به نام نامی یزدان ، من تو را برگزیدم از میان این همه خوبان ...
(حالا منظورش از این همه خوبان چی بود دقیقا ...نمیدونم !!!) {-29-}
داشتم به این فکر میکردم ، 2000 سال پیش کجا عروس و داماد رو میاوردن جلوی جمع که همچین حرفایی رو بزنن ... مردان ایرانی اینقدر غیور بودن که عروس رو تو 10 تا پستو قایم میکردن ... تا همین 50 سال پیش هم ، عروس و داماد تا روز نامزدی و عقد همدیگه رو نمی دیدن چه برسه به اینکه بخوان همچین افاضاتی بکنن ... تو همین افکار بودم که خواننده رسید :
_باز می گویم میان انجمن با تو ، وفادار تو خواهم ماند ... در هر لحظه ... در هر جا ...
در کنار عروس و داماد هم دو تا لیوان آب آلبالو گذاشته بودند ... !
و به طرز عجیبی به این موضوع پی بردم که این عقد به اصطلاح آریایی چقدر شبیه ازدواج مسیحی ها می مونه ... (مدیونید اگه زودتر از من همچین فکری کرده باشید...!!) {-29-}
اما جهت تنویر افکار عرض کنم که :
مثلا خواننده محترم دقیقا نقش حاج آقای کشیش رو بازی میکرد و فضای تالار هم نقش کلیسا رو داشت.... اون دو تا لیوان آب آلبالو هم مثلا آب شنگولی بودند که در انتها نوش جان میشوند...!!! محتوای کلام خوانده شده هم بسیار شبیه متونی هست که کشیش در برابر عروس و داماد میخونه ...
البته بماند که طبق تحقیقی که کردم ، همچین عقدی سابقه تاریخی نداره ... و بسیاری از عاقدین میگن که این عقد بعد از عقد شرعی و رسمی خونده میشه و کاملا تشریفاتی هست و ما بابتش (به طرز مشکوکی!) هیچ هزینه ای نمی گیریم ... و این مُدی هست که فراگیر شده و تب اش فرو میشینه ...!
یادمه فامیلمون به فیلمبردار ایراد گرفته بود که چرا مراسم عقد شرعی رو درست و حسابی فیلم نگرفتی و دوربینت رو خاموش کردی ؟
اونم در جواب گفته بود : اینی هم که گرفتم اشانتیون بود جناب ...!
بعد وقتی سر مراسم عقد آریایی شد ... از اول تا به آخر رو فیلم برداری کرده بود ...!!
شک ندارم شروع این کار با یه برنامه ریزی قبلی بوده که حس ناسیونالیستی افراد رو تحریک میکنه و چون کلامِ تاثیرگذاری هم داره به مذاق افراد خوش میاد ...
بسیاری از بدعت ها و عُرف های اشتباه جامعه ما ، به اسم اینکه اولش تشریفاتی هست ، به وجود آمدند ... حواسمون جمع باشه ...
خدا عاقبتمون رو ختم به خیر کنه ان شاالله ...!!!
****************
پیشاپیش یلداتون هم مهدوی ...

مشاهده همه ی 15 نظر
روشنگری
آروم و عادیآروم و عادی
روشنگری

تنها مهمونِ چادریِ اون جمع بودم . نخواستم تو ذوقشون بزنم

تنها مهمونِ چادریِ اون جمع بودم . نخواستم تو ذوقشون بزنم

تنها مهمونِ چادریِ اون جمع بودم ... نخواستم تو ذوقشون بزنم که بگن :آره دیگه ... اینا هم منتظرن رو منبر برن ...!!
واسه همین وقتی من رو هم به بازی شون دعوت کردن ، گفتم : نه ممنون ... من تماشاتون میکنم.
7 ، 8 تا دختر نوجوان نشسته بودن دور هم ... بازی "جرات_حقیقت"1 ...
برام جالب بود که هیچ کدومشون جسارت این رو نداشتن که "جرات" رو انتخاب کنن ...!! چون بعضا در قسمت "جرات" کار به جاهای باریک کشیده میشه و افراد ، دست به کارهای متهورانه میزنن که در بعضی موارد به خریّت (با عرض پوزش) هم کشیده شده ...!!
خلاصه اینکه ، قرعه به نام هر کی می افتاد "حقیقت" رو انتخاب میکرد...!
اما کدوم حقیقت ؟! چه سوالاتی ؟! سوالاتی از کوچکترین جزئیات زندگی شخصی آدما... !!
تو این بازی ها بچه ها یاد میگیرن دیگه چیزی به اسم حریم خصوصی وجود نداره ...!
مطمئنا همین بچه ها کلی مخفی کاری دارن که از چشم خانواده هاشون پنهان مونده!!! ... اما به طرز عجیبی با نهایت صداقت!! میشینن پای این بازی ها و تمام گناهان کرده شون رو اعتراف میکنن بدون هیچ شرم و خجالتی ... در نهایت چیزی به اسم آبرو و عزت نفس و شخصیت، معنی و مفهوم خودش رو از دست میده ...
داشتم به این فکر میکردم که از کِی نجابت و حیا تو خانواده های ایرانی از بین رفت ؟!
تکرار اعتراف به گناه ، قبح بسیاری از ناهنجاری ها و رفتارهای غیر اخلاقی و ضد ارزش رو از بین میبره ... و این یه افتضاح هست ...
یک بازی به اصطلاح سرگرم کننده در بین خانواده ها ، نتایج و عواقب بسیار خطرناکی رو میتونه در جامعه در پی داشته باشه ...
قطعا این دست بازی ها ساخته کشورهای شرقی نیست ... چون در شرق بدلیل تمدن غنی و ظهور پیامبران، بیشتر به اخلاق پای بند بوده و هستند ... در کشور ما هم در گذشته، نه شرع این رو می پذیرفته نه عرف جامعه ... (اما امروز باز هم شرع این رو نمی پذیره اما متاسفانه عرف جامعه چرا ... !!!)
با یه سرچ ساده (البته در ویکی پدیا !!!!) پیشینه این بازی به یونان باستان نسبت داده میشه ... البته تحلیل اینکه این دست از بازی ها از غرب اومده خیلی سخت نیست ...
غرب و مسیحیتی که اعتراف به گناهان رو پیش کشیش جایز و بعضا عملی مثبت تلقی میکنه ... و موجودیت این سرگرمی ها رو میشه وامدار این تفکر خطرناک دونست...
و برعکس این عمل در اسلام به شدت تقبیح شده ... تفکری که تاکید داره اعتراف به گناه فقط در پیشگاه خداوند هست و بس ...
خدایی که ستارالعیوب و بعدش غفارالذنوب هست ...
و اما نگاه اجتماعی :
شما اگر تو خونه تون عملی بدی رو مرتکب بشین ... کسی به شما کاری نداره ... با توجه به آیه "ولا تجسّسوا" ... (البته در بعضی موارد حساس و امنیتی شرایط فرق میکنه)
اما اگه بخواید همون عمل رو تو اجتماع و بین عموم انجام بدین مجرم شناخته شده و بابتش مجازات میشید ... نکته ای که اسلام اینقدر در موردش تاکید داره کاملا توجیه اخلاقی و اجتماعی داره و صرفا جهت پیش گیری از وقوع جرائم اجتماعی و قضایی هست ...
پس این یه فرمول ساده داره :
انجام گناه در خلوت ← اعتراف به گناه ← قبح شکنی بین افراد ← انجام گناه در اجتماع ← قبح شکنی در اجتماع ← ارتکاب جرم در سطح وسیع
خواهشا شما هم اگر این سبک بازی ها رو در اطرافیان خودتون می بینید ، تذکر بدین ... حداقلش اینه که میتونین افراد رو با این جمله که : "بعدا میتونه از این حقایق و اطلاعات سوء استفاده و برات دردسر بشه" بترسونین شون...
__________________________________________________________
1. بازی حکم هم به همین منظور و صورت است.

مشاهده همه ی 21 نظر
روشنگری
آروم و عادیآروم و عادی
روشنگری

سوختم چه آتشی نگاه تو دارد . آخر دلم دل تو

سوختم چه آتشی نگاه تو دارد . آخر دلم دل تو
جانا ... صمصام المنتقم

سوختم چه آتشی نگاه تو دارد ... آخر دلم دل تو را به دست آرد
بی تو ، کویر خشک و خالیم مرا ببین چه حالیم باران تو اگر نبارد
جانا
دلم ربوده ای فریبانه ... به انتظار تو غریبانه ... نشسته ام ببینم آن دو چشم مست و دلبرانه
جانا
به غم نشانده ای دل ما را ... بیا و دریاب من تنها را ... که خسته ام از این زمانه
فریاد ... مرا تو برده ای دگر از یاد ... شکسته ام من هر چه بادا باد .... رها چو برگه خسته در باد
جانم ... تویی چو زلف تو پریشانم ... خزان منم که غرق بارانم ... بیا دگر نمیتوانم
****************************************************
با تسلیت شهادت امام حسن عسکری علیه السلام و آغاز امامت امام زمان علیه السلام
...............................یا صمصام المنتقم ..............................

مشاهده همه ی 2 نظر
روشنگری
آروم و عادیآروم و عادی
روشنگری

ماه آخر تابستون بود که یکی از آشنایان یه پیشنهاد کاری

ماه آخر تابستون بود که یکی از آشنایان یه پیشنهاد کاری

ماه آخر تابستون بود که یکی از آشنایان یه پیشنهاد کاری یک ماهه رو بهم داد که هم فال بود و هم تماشا ...!
هم تجربه جدیدی بود و هم کار فرهنگی و هم هزینه میدادن ... برخلاف کارهای دیگه که همیشه فی سبیل اللهی بود ...!
ساعات کاری اش زیاد بود ... از ساعت 9:30 صبح می زدیم بیرون و ساعت 10:30 شب میرفتیم خونه ...!
البته مسئولین امر هم ما رو توجیه نکرده بودن که بعضی از روزها، بسیار شلوغ میشه و فلان دردسرها رو داره ... اصولا تجربه زیادی در این زمینه دارم که آدم رو در عمل انجام شده قرار و بعد شرایط رو برات توضیح میدن !!... احساس میکنم یه جور تدلیس در معامله است ... منتها اینکه بین کسانی که خودشون رو مذهبی میدونن اتفاق بیفته جالب نیست ...!{-60-}
موقعیت سوق الجیشی:
__همسایه بغلیِ چپ : بانک... همسایه بغلیِ راست: صرافی... و همسایه بغلی تر : فست فودی!
مشتری:
__برخورد داشتن با آدمای مختلف با سلیقه ها و اخلاق مختلف کار سختیه... بودن افرادی که بسیار خوش برخورد بودن و احترام میذاشتن و بودن کسانی که میخواستن تمام ناراحتی شون از وضعیت امروز جامعه رو سر ما خالی کنن ... اما امان از انتخاب خودشون...
اعراب:
__یه روز بین من و دوستم درباره مشتری هایی که وارد شده بودن بحثی پیش اومد ... اون میگفت عرب هستن و من میگفتم کرد هستن، یه زبان ترکیبی بین کردی و عربی ... اما کشفش خیلی زحمتی نمیخواست اینکه اونها عرب کُرد بودن ...!
شهر ما یه شهر ساحلی و توریستیه ... و توریست خارجی هم میاد... مثل روسها و چینی ها ... منتها نمیدونم تو شهر به این کوچیکی طی یه بازه ی زمانی، این همه از اعراب کُرد چه میکردن ...
بعضی از مغازه دارها هم تحت تاثیر فضای آلوده ی مجازی روی شیشه ها زده بودن که ورود اعراب غیر ایرانی ممنوع ...{-16-}
شایعات عجیب غریبی هم که بین مردم بود(نه اون چیزایی که شنیدین و تو ذهنتون هست!!!) و بودن عربایی که تو شهر ما هم کتک خورده بودن ... !!
نمونه اش، راننده ای که حرفای مشکوکی در مورد عربا از زبان بچه های بالا میزد !!! میگفت تاکسیه ... منتها تاکسی نداشت ... یه دفعه با پراید شخصی دیدیمش و یه دفعه با سمند شخصی ... و به دوستم گفتم این خودش از همه مشکوک تره ...!!!{-15-}
سرگرمی:
یکی ازهمسایه ی فست فودی مون، دوستاش رو که می دید ، با لحن خاصی میگفت: "سلام عشقم"...!!!{-39-}
شنیدین بعضی آقایون به هم میگن : "گل من" !!!... یعنی به کجا رسیدیم ...؟! ... اصلا یه وضعی ...!
و این میشد سوژه ما برای یه بحث داغ و بامزه ...!
(با عرض پوزش از آقایون محترم)
__ یا م.ح که مثلا نیروی کمکی بود که هیچ وقتم نبود ...! میومد سر میزد و میرفت ... اما دروغ چرا ... برامون چند دفعه خوراکی های خوشمزه ای خرید... یکیش هم از همین فست فودی بغل دستیمون بود ... یه روز سه تا ساندویچ گرفت که طعم واویشکاهای مادرمو میداد ... بعد اسمشو مثلا گذاشتن کباب ترک ...!!!{-2-}
__اونجا غیر از کار خودمون در زمان های خلوت ، کتاب مطالعه میکردیم ، سخنرانی گوش میدادیم ، مباحثه میکردیم و منم بعد سال ها دوباره دست به قلم شدم به یاد قدیما...!!!
یادمه یکی دو دفعه موقع طراحی حاجی اومد بالا سرمون ... به دوستم به شوخی میگفتم : الان بنده خدا با خودش میگه : اینجا رو دست کیا سپردیم ... داره نقاشی میکشه ...!
مشکل:
تو جامعه اسلامی باشی و نتونی یه مکان درست و حسابی برای نماز خوندن پیدا کنی ... نزدیک ترین مسجد ، مسجد جامع بود که با ما فاصله زیادی داشت ، بقیه اماکن هم یا ورودی شون قفل بود و یا اجازه نمیدادن ...
ازقضا یک نفر از نگهبان های یکی از ساختمان های دولتی هم که خیلی نزدیک به محل کارمون بود باهامون همکاری نمیکرد ، چون با مسئول برگزاری نمایشگاه کنتاکت داشت و میخواست اذیت کنه ... در عوض ما هم کل ساختمون رو دور میزدیم که نگهبانه ما رو نبینه تا برسیم به نمازخونه نهاد مذکور...{-42-} ! (تو شیعه خونه امام زمان (عج) ...!)
روزمرگی:
__روزا برامون غیر از مشتری های مختلف و تجربیات کاری ، روتین میگذشت ... حس روزمرگی چیز بدیه ...(این روزمرگی و حساب و کتاب تو خواب هم ، دست از سرم برنمیداشت... !)
مثلا ناهار رو هم با خودمون میبردیم و هر روز میرفتیم بلوار ، روبروی اسکله ... فکر میکنم تا مدت ها دیگه اون طرف ها پیدام نشه ... بهش حساسیت پیدا کردم ...!!!
یا بوی تکراری غذای فست فودی که حالم رو بد میکرد ...!!!
عدم وحدت در کثرت!!:
__روزای کاری ما ما مصادف شد با محرم ، که متاسفانه نتونستیم از محرم امسال فیض ببریم ...اما یادمه روز تجمع بزرگ عاشوراییان تو میدان اصلی شهر ، غیر از شلوغی و سروصدا، هیچ وحدت و نظمی در تجمعشون نبود و با زدن بدون بصیرت هر ضربه ی طبل ، قلبم درد میگرفت از این همه تفرقه و چند دستگی ...!
عزداری ای که فقط ایجاد ترافیک ، آلودگی صوتی ، آلودگی محیط زیست و ... میکنه چه ارزشی داره ؟!
به اسم شور حسینی، شعور رو از مردم میگیرن ...!{-9-}
حس خوب:
__اما با تمامی مشکلات یک ماهه ای که داشتیم و تجربه کردیم ، یه احساس خوب همراهمون بود، اونم همکاری و همیاری مردم در خرید بسته های حمایتی برای خانواده های کم درآمد بود ... و باز هم مردم به داد مردم می رسند ...
از دست مسئولین:
اما از نهاد ها و مسئولین انتظار میرفت بیشتر از اینها هزینه کنند ... به قول دوستم با این میزان خریدی که کردن، خیلی به خودشون فشار آوردن...!!
مثل باشگاه ورزشی همون نهاد مذکور ، نماینده مجلس شهرمون... رئیس کانون زنان بازرگان استان و ... اما باز امان از انتخاب مردم ، امان ...!
و سرنوشت هیچ قومی تغییر نمی یابد ، مگر به دست خودشان ...

مشاهده همه ی 31 نظر
روشنگری
آروم و عادیآروم و عادی
روشنگری
عاشورا

عاشورا

مشاهده همه ی 9 نظر
روشنگری
آروم و عادیآروم و عادی
روشنگری

در عوالم دیگر .! دقیقا روبرو ات واستاده بودم

در عوالم دیگر .! دقیقا روبرو ات واستاده بودم

در عوالم دیگر ...!
دقیقا روبرو ات واستاده بودم ... چشم در چشم ... ازت پرسیدم : "بالاخره نگفتی چی کار میکنی ؟!"
آخه قبلا که ازت پرسیده بودم ، جوابمو نداده بودی... شنیده بودم ارواح اجازه ندارن که بگن ، چه اتفاقاتی براشون افتاده ...!
اما این دفعه تو چشمام نگاه کردی و گفتی: " خورشید رو طواف میکنم ...!"
من که چشمام از تعجب گرد شده بود، بدون کلامی بهت خیره شدم ...!
آنی دیدم که روی لباست داره اسم زیبای حضرت علی علیه السلام و عکس بارگاهش نقش می بنده ...!!!
دیگه نتونستم رو پاهام بند بشم ... نشستم رو زمین و های های گریه کردم و به حال ات غبطه خوردم ...!

در عالم ماده ...!
داشتم به این فکر میکردم که چقدر خوابی1 که دیده بودم با این حدیث پیغمبر صلی الله علیه و آله سنخیت داره که میگه :
مثل الامام کمثل الکعبه اذ تؤتی و لا تاتی ...
امام مثل کعبه می مونه ... یعنی این ماموم هست که باید دور امامش بگرده و ولایتش رو با جان و دل بپذیره ...
و چقدر سوره والعصر شاهکاره ، زمانی که خداوند اشاره میکنه :
والعصر ... انّ الانسان لفی خسر ... الاّ الّذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر ...
قسم به زمان ... براستی که انسان در خسران است مگر آنکه ایمان آورد و عمل صالح انجام داد و توصیه به حق و صبر کرد ...
و اینجا هم کلام پیغمبر صلی الله علیه و آله هست که راهگشاست ... وقتی که ایشون میفرمایند : علی با حق است و حق با علی است ...
و چه تفسیری بالاتر از این که "تواصوا بالحق" همان سفارش به پذیرش ولایت امیرالمومنین علی علیه السلام هست ...
اما حیف2 ... حیف از اینکه که تبلیغات چی های معاویه (بخوانید آمدنیوزها، بی بی سی فارسی و ایضا مطبوعات داخلی!!) ، امام رو ترور شخصیت کردند و به دروغ چهره ای از ایشون به نمایش گذاشتند که مردم نادان و بی بصیرت راحت فریبش رو خوردند و امام زمانشون رو تنها گذاشتند ... امام زمانی که پیغمبر (در دعای ندبه) اشاره میکنند که :
و لو لا انت یا علی لم یعرف المومنون بعدی ...
علی اگر تو نبودی ، شیعیان پس از من شناخته نمی شدند ...

و دقیقا هم به واسطه حضرت علی و ولایت ایشون هست که در آخر الزمان غربال اتفاق میفته ... و شیعیان حقیقی باقی می مونند و بقیه ...
حالا که امام عصر در غیبت هست و ولایت معصوم به ظهور و بروز نرسیده ... ولایت فقیه می تونه صراطی امن باشه در این بیداد روزگار پرخطر و پر از شبهه ...
و همیشه تاریخ تکرار خواهد شد ... برای کسانی که در جبهه حق هستند و علیه کفر و ظلم و جور، عَلَم مقاومت رو افراشته نگه داشتند ...
امروز هم برای اینکه انقلاب ما 40 سالگی رو رد نکنه تمام حربه هاشون رو از هر جهت (جنگ اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، اخلاقی، سیاسی و ...) دارن به کار میبرن تا ایرانی شیعه رو به زانو در بیارن ... همه اینها به کنار ...
ما از دشمن ترسی نداریم چون اعتقاد داریم:
یدالله فوق ایدیهم ... و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین ...
غصه ما از بابت هم وطنان بی بصیرتی هست که در این شبهات دارن بازی میخورن ... حداقل مثل امید دانا3 (ها) هم نیستند که هر چند با کج فهمی، اسلام رو قبول ندارن اما حداقل اینقدر ناسیونالیست هستند برای اینکه یکبار دیگه به امپراطوری هخامنشی! برسند، اعتقاد دارن که باید برای رسیدن به وحدت و ایران بزرگ، پشت ولایت فقیه4 ایستاد ...!!!
برای اینکه میدونه در حال حاضر هیچ قدرتی مثل ولایت فقیه برای رسیدن به آمال و آرزوهاش وجود نداره ...!
به امید روزی که این ولایت فقیه به ولایت معصوم برسه ...
این عید بزرگ شیعیان، عید امامت و ولایت رو هم به همه دوستان تبریک میگم ...
___________________________________________________________
1. ممکن دوستان بگن که خواب حجت نیست ... درسته ... اما بنده شک ندارم که شیعیان واقعی در برزخ کنار معصومین قرار دارند... حتی اگه خواب بنده صادق نبوده باشه
2. نفرین و لعن مردم برای اولیاء کفری که باعث شد از تجربه دولت کریمه امام عادل محروم شدند
3.این آقا به شدت جزو اوپوزیسیون بوده و جدیدا تغییراتی در ایشون حاصل شده و در نگاه وی ولایت فقیه به مثابه پادشاهی هست که بدون این پادشاهی ایران تجزیه خواهد شد ...!!!
4. نظیر صفویان که از تشیع برای به قدرت رسیدن استفاده کردند ولی در عمل خیر

مشاهده همه ی 7 نظر
روشنگری
آروم و عادیآروم و عادی
روشنگری

صندوق بین المللی پول پروتکل 20 پروتکل

صندوق بین المللی پول پروتکل 20 پروتکل

صندوق بین المللی پول

پروتکل 20
پروتکل ها، نقشه راه صهیونیسم در تسلط بر دنیا!

در ابتدای این پروتکل ، شاهنشاهی (خیالی) یهودیان و نوع حکومت داری شان در دنیا مورد بحث هست. اینکه فرمانروای خیالی آنها از خودش ثروت و اموالی نخواهد داشت چون قانونا همه اموال دولت در دسترسش قرار داره و اگه ثروت اندوزی کنه خودش رو متمایز ساخته و مالکیت فردی حاکم باعث اضمحلال مالکیت عمومی میشه ... داشتن قرابت با خانواده سلطنتی نبایست باعث حیف و میل اموال دولت بشه ...
(دقت کنین که در اتوپیای یهود هم صحبت از ریاست جمهور منتخب مردم نیست ... بلکه صحبت از فرمانروا و خانواده سلطنتی هست ...!)

نکته بعدی (در اوتوپیای یهود) ، اینه که مالیات های سنگین برای قشر کم درآمد برداشته میشه چون معتقد هستند درغیر این صورت بذر انقلاب بین مردم فقیر کاشته میشه ...!
(یه نکته رو لازم میدونم بگم که در دنیای واقعی و مکتب لیبرالیسم و امپرالیسم دقیقا برعکس این موضوع صادقه و صهیونیسم جهانی معتقده مردم رو باید فقیر نگه داشت تا همیشه محتاج باشن و نتونن اعتراض کنن ...! )
و اما مالیات های تصاعدی بر دارائی از ثروتمندان جامعه گرفته میشه چون باید بدونند که وظیفه دارند قسمتی از دارایی خودشون رو در اختیار دولت بذارند ... چون اخذ مالیات از ثروتمند مانع تراکم ثروت میشه و این امر تا امروز عامل متعادل کننده و نگه دارنده دول غیر یهود بوده ...
(اما در دنیای واقعی نسخه دیگری رو می پیچند و خود یهودی ها از این قانون مبرّا هستند ...!)

تاسیس دیوان محاسبات و نظارت دولت بر دارایی مانع از غارت قانونی میشه ... و اصلاحات اجتماعی باید از بالا صورت بگیره ...
اما به کمک منابع مالی برای گردش پول در بازار کارهای عام المنفعه انجام می شود ...و منافع طبقه کارگر با منافع دولت و سلطنت پیوند میخورد ...!

و اما ... مقرراتی که توسط خود صهیونیسم اجرا نمی شود ...!

برنامه اقتصادی ای که صهیونیسم برای دولت های غیر یهود در واقعیت طراحی کرده اینه که با خارج کردن پول ، غیر یهودیان رو با بحران اقتصادی مواجه میکنند . بار مالی آنها سنگین شده و دولت ها برده سرمایه میشن . تمرکز صنعت دست عده ای قرار میگیره که شیره ملت ها و دولت ها رو میکشن و طلا به عنوان پشتوانه پول نمی تونه نیاز روز افزون به پول رو ارضا کنه ...
البته در این پروتکل اعتراف میکنند که طلا رو از گردش خارج کرده و به سود خودشون برداشته اند.
(در دنیای واقعی هم آمریکا بدون پشتوانه طلا، دلار چاپ میکنه که به اعتراف مایکل مالونی سازنده مستند رازهای پول ، یک مشت کاغذ و زباله بیشتر نیست و آمریکا _با اقتصاد در حال فروپاشی_ به کمک دلار فقط تورم رو به کشورهای استفاده کننده دلار صادر میکنه ، که متاسفانه دولت و ملت ما هم براش سر و دست میشکنند ... ببینید کِی بشه که ارزش دلار کاملا سقوط کنه و عده ای بدبخت بشن ...!)
و اما در ادامه برنامه های یهود برای فروپاشی اقتصادی دیگر ملت ها اینه که دگرگونی هایی رو به وسیله عوامل صهیونیسم (در سراسر دنیا) در موسسات غیر یهود ایجاد میکنند که دولت ها دچار بی نظمی و ابهام در امور مالی شده که در بودجه تاثیر گذاشته و سال به سال 50% به بودجه شان اضافه و در نتیجه خزانه خالی میشه و ورشکسته میشوند و برای پرداخت دیون خود مجبورند دست تکدی به سوی بانک های یهود (نظیر صندوق بین المللی پول... که از آن به صندوق باج گرفتن یاد میشه ...!) دراز کنند... و دولت ها هر روز مقروض تر از قبل ...

برگرفته از کتاب پروتکل های یهود

مشاهده همه ی 7 نظر
روشنگری
آروم و عادیآروم و عادی
روشنگری

ترجمه متن عکس : چی میشه اگه بگم

ترجمه متن عکس : چی میشه اگه بگم

ترجمه متن عکس :
چی میشه اگه بگم ...
عکس سلفی توسط سازمان سیای آمریکا ساخته و در شبکه های اجتماعی باب شد ... اون ها چهره شما و دوستان شما رو در پایگاه داده "تشخیص چهره" اضافه کرده و در نتیجه میتونن در تمامی دنیا چهره شما رو شناسایی کنن و شما هم (به راحتی) بهشون کمک کردین ...!!!
***********************************************************

شاید این، یکی از چالش های کمرنگ و بی اهمیت در فضای مجازی به نظر برسه اما متاسفانه در سال های اخیر به شدت بین مردم دنیا و کشور خودمون هم دیده شده ...
چالش های بسیاری که جز جهالت و سفاهت چیز دیگری رو در بشریت به اثبات نمیرسونه ...
چالش آب سرد بر سر ریختن ...!
چالش خاک بر سر ریختن ...!
چالش توپ و سطل زباله ...!
و ...
اعمالی که نه چیزی به آدم اضافه میکنه و نه کم ... !
فقط انگار یه عده بدون فکر بایستی هر عملی که باب میشه انجام بدن و تجربه کنن بدون اینکه به عواقب و عقلانی بودن اون کار فکر کنن...

علیرغم چالش های بالا ، چالش های دیگری هم در شبکه های اجتماعی و ایضا همین فضا دیده شد که شاید در نگاه اول هیچ مشکل و موردی نداشته باشه اما به زعم بنده چیزی نیستن جز اینکه همون پایگاه داده سازمان سیا رو کامل کنن ...
برای نمونه یکی دو سال قبل چالشی بین دوستان باب شده بود که چند سوال در مورد علایق و سلیقه ها و بعضا حریم خصوصی طرف پرسیده میشد و در واقع به منزله به چالش کشیده شدن فرد مورد نظر بود ... !
یا چالش دستخط ...
اما امروز که به این قضیه نگاه میکنم و این چالش رو با سلفی بالا در یک راستا قرار میدم ، نتیجه گیری میکنم که با این اطلاعات به دست اومده در پایگاه داده ای که سازمان سیا در سراسر جهان ایجاد کرده به راحتی میتونه خوراک تبلیغاتیِ فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی و حتی بیولوژیکی برای مرگ نرم و خاموش مردم دنیا و به ویژه ایرانی ها درست کنه ...

خوراکی که خودمون به راحتی در اختیار دشمن گذاشته تا اون با کمی تجزیه و تحلیل داده ها پی به خلق و خوی ما ایرانی ها ببره و با توجه به هر فرهنگ و نژاد و قبیله و رنگ و سطح اجتماعی و ... خوراکی مناسب همون قشر رو تهیه و مسموم کنه ...
کمکی که شاید ما اصلا فکرشم نمیکردیم که با انجام دادن این چالش های به ظاهر دوستانه و بی غل و غش به دشمن میکنیم ...

اما چالش های جدیدی هم بین بچه مذهبی ها معمول شده که البته این سبک رو بنده به عنوان چالش به شمار نمیارم (چون چالش تعریف خودشو داره)... هرچند که دوستان چالش معرفی میکنن اما مطمئنم نیت خیر دارن اما به نظرم میتونه در همون پازل تعریف بشه .. اما این بار برای پی بردن به سلیقه بچه های مومن و البته در کنار دیگر داده هایی که دشمن از برنامه های دیگر به دست میاره ... تا بعدها بتونه به افکار مذهبیون هم جهت بده ، اون طوری که خودش می پسنده ...!!

*********************************************

با احتیاطِ بیشتر عمل کنیم ...

مشاهده همه ی 11 نظر
روشنگری
آروم و عادیآروم و عادی
روشنگری

پیشنهاد میدم حتما کلیپ بالا رو ببینین . تاثیرگذاره *************************************

پیشنهاد میدم حتما کلیپ بالا رو ببینین . تاثیرگذاره *************************************
رایحه ظهور

پیشنهاد میدم حتما کلیپ بالا رو ببینین ... تاثیرگذاره
***********************************************************

من که دیدم نه راه پس دارم نه راه پیش سر جام واستادم و دو طرف جاده رو نگاه کردن ...
اینجا بود که دیدم همه 10، 15 تا سگه شروع کردن سمتم دویدن ...
و من فقط اون لحظه گفتم :
اُه ... نه ... خدای من ... !!!

و اما ادامه ماجرا :
اینجا بود که برای اولین بار از جانوری به نام سگ ترسیدم ...!
اما بازم سعی کردم خونسردی خودمو حفظ کنم تا بهانه ای دست سگ ها ندم ...!
یادمه اولین کاری که کردم این بود چادرمو جمع کردم گاز نگیرن و نکشن ...!
چون خیلی سریع بهم رسیدن، نتونستم موقعیتم رو تغییر بدم ... فقط تو فکر این بودم که تحریکشون نکنم ...فکر میکردم که چطوری میتونم از مهلکه نجات پیدا کنم ...!
یکی از سگ ها از بقیه شون سمج تر بود ... یه سگ قهوه ای با قد متوسط ...
اولش بهم نزدیک شد ...و شروع کرد منو بو کشیدن ... هر چی به سمت چپ و راست میرفتم به همراه من میومد ... بجز سگ قهوه ای بقیه در فاصله نیم متری تا 1 متری دور من پخش بودن ...
دیدم ول کن نیست ، شروع کردم به حرف زدن: "ولم کن ... کاری ندارم ... برو کنار و ... !!!"
از اون ور هم با خودم فکر میکردم این حیوون زبون نفهم چطور میخواد متوجه بشه من چی میگم ... خدایا ! نکنه منو تکه پاره کنن ...!
تو این فکرای وحشتناک بودم که یکهو پوزه شو روی پاهام حس کردم ... ! دیگه نتونستم خودمو نگه دارم و چند بار به فاصله کوتاهی فریاد زدم ... سگای اطراف همینطور پارس می کردن و من هم فریاد ...
حتی یادمه چند متر جلوتر ، جلوی یکی از خونه ها یه ماشین پارک بود ... همینطور که با سگها تقلا میکردم، در عین حال یه چشمم به اطراف بود که ببینم کسی پیداش میشه ... اما دریغ از یه نفر آدمیزاد ... !
برای چند لحظه احساس اضطرار خیلی شدیدی داشتم ... تنهایی و ترس ...
بدجوری گیر افتاده بودم ... تو همین بین که با خودم میگفتم: وای خدا میخواد چی بشه ؟! که دیدم سگ داره میاد بالاتر ... همون لحظه بود که بلندترین فریادمو زدم ... دچار استیصال شدید که چه خاکی به سر کنم ... ناگهان صدای مردی از دور شنیده شد ... و آنی سگ قهوه ای خودشو کشید کنار ... و بقیه هم کمی دور شدن ...
هر چی اطراف رو نگاه کردم ، هیچ کی رو ندیدم ... و هیچوقت هم نفهمیدم کی بود ... !
وقتی دیدم دارن دور میشن ... قدم هامو آروم برداشتمو و دور شدم ...
*****************************************
شب موقع خواب:
همش قیافه سگ ها و احساس اضطراری که داشتم جلو چشمم میومد ... از این سگ ها تو ذهنم زامبی هایی ساخته بودم که از سر و کولم بالا میرفتن ...!
همش به این فکر میکردم که احساس ترس و استیصال و ناامیدی چقدر وحشتناکه ...
فکر آدمایی که دزدیده میشن ، بهشون تجاوز میشه و به قتل میرسن...حالا میخواد توسط خفاش شب باشه یا زودیاک ...!
اون لحظه چه اضطرار و ترسی رو تجربه میکنن ...
فکر زنان و مردانی که دست داعشی ها میفتن ، سرشون بریده میشه یا به عنوان برده فروخته میشن که هزار جور بلا سرشون بیاد ...
اون لحظه چه اضطرار و ترسی رو تجربه میکنن ...
فکر اینکه الان رو سرت بمب میریزن و همه جا میره رو هوا ...
اون لحظه چه اضطرار و ترسی رو تجربه میکنی ...
فکر اینکه قحطی زده ای و لاشخوری که بالاسرته، منتظر مرگت هست...
اون لحظه چه اضطرار و ترسی رو تجربه میکنی ...
فکر اینکه الان میخوان زنده زنده بسوزوننت ...
فکر اینکه برای یه عده ای جانور کثیف و خونخوار، عروسک لولیتا شدی و...
می خوام بگم به خاطر اضطرار تمامی آدمای دنیا که شاید تابحال یک صدم اضطرارشون رو تجربه نکردیم به خدا بگیم : اَین المُضطرّالّذی یُجابُ اِذا دعی ...
شخص مضطرّی که تو دعای ندبه به اندازه تمام آدم های روی زمین از 1110 سال قبل تا به الان مضطر هس... مضطرّی که میگه با شادی شیعیانش شاد و با ناراحتی هاشون ناراحت میشه... اینکه خبر احوال شیعیان بهش می رسه ... خبر تمام اتفاقات دنیا بهش می رسه که ما یک هزارمش هم نمیدونیم ... یک چشم اشک و یک چشم خون داره ...
امامی که از دست شیعیانش مضطره ... امامی که تو دعای عهد، می گیم که: اَللّهمََ اجعَلنی مِن المُسارعینَ اِلیه فی قَضاءِ حَوائِجِه ...
خدایا مارا از شتابندگان به سویش در برآوردن حاجتش قرار بده ...
و این چه جمله و تکلیف سنگینی هست اگه بفهمیم ...
و معنی ساده اش اینه که قراره ماها، امام زمانمون رو حاجت روا کنیم...!

عزیزان ، خواهشا احیای نیمه شعبان در مساجد رو فراموش نکنین ... که هیچ چیزی در زندگی الانمون واجبتر از این نیست ...
مراسمی که داره جهانی میشه ...خیلی بده ما که مدعیان صف اول هستیم جا بمونیم .... !

امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف: برای فرج من زیاد دعا کنید که فرج (گشایش در کار) شما در فرج من است ...

اللهم عجّل لولیک الفرج ...

مشاهده همه ی 14 نظر