لحظه  بروز رسانی 
اِنسان وَ ما اَدراکَ مَن اِنسان ...!!
آروم و عادیآروم و عادی
اِنسان وَ ما اَدراکَ مَن اِنسان ...!!

سریال هوملند، فصل سوم، ساخت 2013 (92_93): نیکُلاس برودی ،

سریال هوملند، فصل سوم، ساخت 2013 (92_93): نیکُلاس برودی ،

سریال هوملند، فصل سوم، ساخت 2013 (92_93):
نیکُلاس برودی ، تفنگدار نیروی دریایی آمریکا و مایه افتخار کشورش ، در یک صحنه غافلگیر کننده ، فرمانده کل سپاه پاسداران (دانش اکبری بسیار محافظه کار و مردم گریز!) رو تو دفترش میکُشه بدون اینکه تا چند دقیقه کسی خبردار بشه ...!!!
وقتی این صحنه از فیلم رو دیدم، تعجبی همراه با تمسخر در چهره من نشست ...
هالیوود طوری فیلم هاشو میسازه که وقتی مخاطبینش به اسنایپرها و تفنگداران دریایی اش نگاه میکنن، ناخودآگاه شجاعت ، جسارت و حرفه ای بودن اون ها رو تحسین میکنن...
این قابل قبول ...
اما اینکه کارگردان و تهیه کننده یهودی این سریال (هاوارد گوردون) با توجه به واقعیت غیرقابل انکار قدرت نیروهای نظامی و امنیتی ما، چطور به خودشون جرات دادند و به همچین موضوعی در فصل سوم پرداختند خیلی جالبه ...!
و جالبتر اینکه، یکسال قبل از توافق هسته ای، در سریال هوملند به طرز عجیبی، روند توافق و گزینه های توافق شده به درستی پیش بینی میشه (شاید هم آینده پژوهی)... !!!
و جالبتر تر از اون ، دستگیری تفنگداران نیروی دریایی آمریکایی توسط نیروی دریایی سپاه در سال 94 بود ...!
زمانی که هیمنه پوشالی نیروهای نظامی آمریکایی در هم شکست...!
و اما بعد از این ماجرا، چقدر جای سریالی مثل "گاندو" با این فرم و محتوا خالی بود ...
سریالی که قدرت امنیتی و غرور ایرانی رو به خودی ها، غیر خودی ها و ایضا نخودی ها خوب نشون داد...!
سریالی با انتقاد های مثبت و منفی داخلی و خارجی که نشان از موفقیت و تاثیرگذاری اش داره ...!
همه میدونند که "گاندو" تحت فشار دولتی ها، دچار سانسور و تغییراتی شد ... و برخی به صدا و سیمایی خرده میگیرند که چرا بعضا منفعلانه و محتاط عمل میکنه ...؟!
سازمانی که بودجه و حقوق کارمندانش (ایضا بودجه نظامی) دست دولت هست چطور میتونه بی محابا و بدون نگرانی انتقاد کنه ...!
و چقدر سخت هست تا اتمام دوران این دولت ( با شعار: پناه می برم به خدا از بستن دهان منتقدان) شاهد گاندو های بعدی باشیم... !

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
اِنسان وَ ما اَدراکَ مَن اِنسان ...!!
آروم و عادیآروم و عادی
اِنسان وَ ما اَدراکَ مَن اِنسان ...!!

سیاست حذف .!! عکس فوق رو ، حدود یک سال

سیاست حذف .!! عکس فوق رو ، حدود یک سال

سیاست حذف ...!!
عکس فوق رو ، حدود یک سال پیش از صفحه ویکی پدیا ذخیره کردم ... صفحه ای که در ویکی پدیا در مورد واکنش رهبری به افاضات نتانیاهو ایجاد شده بود ... (اسرائیل 25 سال اینده را نخواهد دید) ...
البته اگه امروز به همین صفحه مراجعه بشه ، بخش "سیاست حذف" رو برداشتند ...
دلیلش هم شاید می تونه این باشه که ویکی پدیا رویکردهاشو رو کمی تغییر داده ... البته این نگاه هم صرفا ساده لوحانه است ...!!!
اما یکی از نکات مهم اینه که هر کسی به راحتی به بخش "ویرایش" در ویکی پدیا دسترسی داره و میتونه مطالب رو دستکاری کنه ...
اینم در نظر داشته باشین که هر کسی اگر به شخصی یا مطلبی یا واقعه ای نقد و یا نسبت بهش عناد داره ، می تونه مطالب کذبی رو بهش اضافه کنه و یا مستندات حقیقی رو حذف کنه ...!!!
اون وقت ویکی پدیا چقدر به عنوان منبع اطلاعاتی مورد اعتماد هست ... ؟!!!
نکته جالب توجه در بخش ویرایش، هشدار صادقانه ای هست که ویکی پدیا به مخاطبش میده ... !!! (م.ک به عکس فوق ، بخش 2)

نکته دیگه ای که مد نظرم هست ... عبارت سیاست حذف هست ...
چرا غربی که داعیه دار حمایت از آزادی بیان هست ، به راحتی در مطالب کاربران دست میبره ... یا اون مطالب رو در بخش "سیاست حذف " قرار میده ...؟!
چرا به راحتی گوگل ، به تمامی گوشی های هوشمند دسترسی داره و تلگرام طلایی و غیره رو حذف میکنه ...؟!!
آیا نمیتونه به همین راحتی به شماره ها ، عکسها، فایل ها و فیلم های مخاطبین هم دسترسی داشته باشه ...؟!!
چرا در اینستاگرام ، صفحات کاربران (که اصولا ، نظراتی مغایر با سیاست های نظام سلطه دارند) به راحتی از دسترس خارج و حذف میشن ...؟!!
چرا در یوتیوب ، بسیاری از فیلمهای مربوط به جبهه مقاومت حذف میشه ؟
چرا به دروغ توسط لیبرال ها در دنیا و ایران فریاد زده میشه "زنده باد مخالفِ من"..؟؟!!!!!
چرا کاربر ایرانی به شبکه هایی امثال فیسبوک اعتماد داره در حالیکه مارک زاکربرگ یهودی (موسس اش)، اعتراف به فروش اطلاعات شخصی کاربرانش به سازمانهای امنیتی و دولتی و شخصی و ... میکنه ...؟!!
و مهمتر از همه چرا تا به ایرانی ها میگی چرا از شبکه اجتماعی ایرانی استفاده نمیکنی ؟ سریع در جواب میگه : چرا استفاده کنم بهش اعتماد ندارم چون توسط سپاه رصد میشه و ما (مثلا) حریم خصوصی نداریم ...!!!!
چرا همین مخاطبین ایرانی از اینکه هیچ حریم خصوصی توسط موتوهای جستجوگر و شبکه های مجازی خارجی رعایت نمیشه و به راحتی پست ها و مطالب حذف یا اضافه ، و اطلاعات سرقت میشن صداشون در نمیاد ...{-16-} ؟!!!!!
هموطنان عزیزی که دخالت و یا رصد سازمان های امنیتی داخلی رو همیشه برجسته میکنند و ندای وا اسفا سر میدن ... اگر همین رصد ها نبود ، بسیاری از عملیات های تروریستی و فتنه ها خنثی نمی شد ....
نکته آخر و تاسف برانگیز اینکه ، تمامی فعالیت های سایت ها ، دولت های الکترونیک، شبکه های خارجی و ایرانی و ... در بستر اینترنت جهانی رخ میده که توسط سازمان NSA آمریکا (آژانس امنیت ملی) رصد و از تمام دنیا شنود میشه ...!
سازمانی که به نظر بنده از سازمان CIA بسی مخوف تر و کاربردی تر هست ...!
بعد رهبری بارها به اینترنت ملی اشاره میکنند که هیچ کدام از مسئولین فضای مجازی هم در این سالها ، فکری به حالش نکردند ...
بدلیل اینکه افرادی خائن از این اقدام ناراحت هستند چون سخت تر می تونن در جامعه ، به دنبال نافرمانی مدنی باشند ...!

مشاهده همه ی 2 نظر
اِنسان وَ ما اَدراکَ مَن اِنسان ...!!
آروم و عادیآروم و عادی
اِنسان وَ ما اَدراکَ مَن اِنسان ...!!

فرازی از دعای کمیل : خدایا بیامرز برایم

فرازی از دعای کمیل : خدایا بیامرز برایم

فرازی از دعای کمیل :

خدایا بیامرز برایم آن گناهانی که می درد پرده های پاکدامنی ام را ...
خدایا بیامرز برایم آن گناهانی که فرو ریزد عذاب ها را ...
خدایا بیامرز برایم آن گناهانی که حبس میکند دعا را ...
خدایا بیامرز برایم آن گناهانی که نازل کند بلا ها را ...
خدایا بیامرز برایم آن گناهانی که دگرگون سازد نعمت ها را ...

و چه نعمتی بزرگتر از وجود امام معصوم ، و چه غفلتی بدتر از نبود امام معصوم ... !
به ما شیعیان که امیدی نیست ...
دلمان خوش است به عهدی که صاحبش به وفای آن سوگند یاد کرده است ...!
الها ... به اضطرار تمام مظلومانت در عالم دون ، به اضطرار اولین و آخرین مظلوم ...
برسان برایمان آن منجی وعده داده شده را ...


فرازی از دعای ندبه

اِمامُنا ...
کی می شود که به سرچشمه های پر آبت در آییم و سیراب شویم ... !
کی می شود که صبح و شام را با تو بسر کنیم ... !
کی می شود که تو ما را ببینی و ما تو را و پرچم پیروزی را برافراشته باشی ... !

*اللهم عجّل لولیک الفرج*

مشاهده همه ی 2 نظر
اِنسان وَ ما اَدراکَ مَن اِنسان ...!!
آروم و عادیآروم و عادی
اِنسان وَ ما اَدراکَ مَن اِنسان ...!!

به نام پدر . فِرِدریک بَکمَن در

به نام پدر . فِرِدریک بَکمَن در

به نام پدر ...

فِرِدریک بَکمَن در کتاب " مردی به نام اُوه " اعتقاد داره که نسل یک سری از مردها در حال انقراضه ...!!
اما ثابت میکنم که اینطور نیست ...!!! {-29-}
مردانی که بسیار سختگیر هستند ... مثلا در دادن پول مفت و مالیات بابت قبوض آب و برق و گاز به دولت* ... !!!!
و " اُوه " شخصیت 60 ساله داستان همیشه با همسرش در این مورد با هم بحث داشتند ... !!!
در مورد خاموش کردن لامپ ها و کم کردن شوفاژها ... !!!
یا غر غر کردن هنگام گران خرید کردن و سر در نیاوردن از ساخته های عصر دیجیتال ... !!!
یا ناراحتی از اینکه چرا خیلی از مردها کار فنی بلد نیستند ... حتی یه لامپو نمیتونن عوض کنن و غیره .
شاید " اُوه " ی قانون مدار در ظاهر مردی بدخلق و سرد به نظر بیاد اما قلبی از جنس طلا داره... در کمک به اطرافیان از چیزی دریغ نمی کنه که شاید چیزای کوچیکی به نظر بیان ...
و در نهایت با تمام کردن داستان متوجه می شی که " اُوه " چقدر دوست داشتنیه ...!!
شاید " اُوه " ، شبیه به خیلی از پدران این سرزمین باشه ... پدرانی با تمام خوبی ها و کمبودها ، اما دوست داشتنی ... پدرانی که همیشه از نیازهای خودشون میزنن تا خانواده احساس کمبود نکنه ...
و ناگاه متوجه میشی که چقدر زود دیر میشه ... و تو جوان شدی و اون پیر ...
یادمون باشه پدرها (مردها) ، آیینه ای از جلال خداوند هستند ... من برای پدر و مادرم همیشه دعای سلامتی ، عاقبت بخیری و عمر با عزت میکنم که هرگز محتاج فرزندانشون نشن چه برسه به ...
خدایا تو این شب عیدی ، هیچ پدری رو شرمنده خانواده اش نکن ...
عید امسال مقارن شده با تولد پدر معنوی مون ، ابوالایتام ، حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام ...
زیر سایه مولامون ، عیدتون علوی و مهدوی باشه ان شاالله ...

____________________________________________________
* جهت نمونه عرض میکنم ... مثلا من از اتاقم میرم بیرون و یک دقیقه دیگه برمیگردم و می بینم لامپ اتاقم خاموشه ...!!!
من: {-15-}
بابام: {-15-}
دوباره از اتاق میرم بیرون و 30 ثانیه دیگه برمیگردم ... و دوباره لامپ خاموشه ... این دفعه
من : {-40-}
بابام : {-7-}

مشاهده همه ی 7 نظر
اِنسان وَ ما اَدراکَ مَن اِنسان ...!!
آروم و عادیآروم و عادی
اِنسان وَ ما اَدراکَ مَن اِنسان ...!!

مسئولیتم آرزوست . !!! روزها که از پل

مسئولیتم آرزوست . !!! روزها که از پل

مسئولیتم آرزوست ... !!!

روزها که از پل قدیمی شهر می گذشتم جمع کثیری از علاف الدوله ها را نظاره گر بودم که مثلا نیکوکارانه برای مرغکان دریایی دانه ریخته و این مرغکان استحمار شده با سر و صدای فراوان و چرخ زنان بر فرازشان ... !!
تا وقتی علاف ها ریاکارانه دوربین هاشان را بیرون آورند تا از چرخ زدن مرغکان در آسمان، فیلم را بردارند و بعد در فضای مجازی برای چهار نفر علافتر از خودشان بگذارند ...
با خود اندیشیدم که چقدر این افاضات شبیه حرکت جریان های زمان انتخابات است که با حرکات عوامفریبانه برای مدتی مردم را (...) فرض کرده و وقتی خرشان با کلی کوله بار وعده توخالی از پل قدیمی گذشت با وقاحت تمام در چشمان ملت (...) شده نظر انداخته و میگویند کدام دیوانه ای همچین وعده ای می دهد ... ؟!!
و ماکیاول چه زشت گفت که مردم تابع نیازهای آنی خود هستند ... تا در همیشه ی تاریخ و 40 سال انقلاب پاک ملت ، افراد ناپاک برای رسیدن به صندلی قدرت از این نیازهای آنی و بعضا فانی سوء استفاده نموده و مرز خیانت و دیاثت را نیز رد کنند و پس از منتخب شدن، به ملت (...) شده بگویند از ما که کاری ساخته نیست ... همه چیز دست نظام است و نظام هم ناکارامد ... !!!
در حالی که صدای بودجه مملکت و هزینه فروش نفت و صادرات و گمرک و ... از جیب نامبارکشان می آید ... و ایضا پس از گذشت 30 سال از جنگ، بلند شدن بوی گند و ماندگی مدیریتشان خصوصا از پایتخت ...!!
و باورانه! مردم را مسئول این وضعیت می دانند ... و خدا میداند که راست گویانند ... چون منتخبان مردمانند ... !!!
اینان همان علاف الدوله های سر پل قدیمی شهرند که 8 سال می آیند و خرده نانی با منت بر سر مردم (...) شده ریخته ، پس از برداشتن فیلمهاشان و پرصدا شدن جیب هاشان ، کوله بار وعده های تو خالی شان اما پُر پولشان را از روی خرشان برداشته و به جایی میروند که واقعا بدان تعلق دارند... تابعیت دومشان ... !!
و چقدر سخت است که تمامی حرف های مفت را انقلاب بخورد اما پول های مفت را علاف الدوله های منتخب مردم ...!!!
و چه زشت است که در 40 سالگی انقلاب اسلامی از دست مفتخورهای منتخب مردم احساس کنیم که اُسکُل شدگانیم ...!!!!

با تسلیت ایام فاطمیه و تبریک 40 سالگی انقلاب که هر دو مظلوم اند...

مشاهده همه ی 7 نظر
اِنسان وَ ما اَدراکَ مَن اِنسان ...!!
آروم و عادیآروم و عادی
اِنسان وَ ما اَدراکَ مَن اِنسان ...!!

مردم ، تابع احتیاجات آنی . !!! ماکیاولی

مردم ، تابع احتیاجات آنی . !!! ماکیاولی

مردم ، تابع احتیاجات آنی ... !!!

ماکیاولی حدود 5 قرن پیش در کتاب "شهریار" * میگه:
" مردم تابع احتیاجات آنی خود هستند " و " قضاوت مردم در چشم های آنهاست نه در دستهایشان" !!!
کافی هست که یک متفکر (که کمی هم شیطنت داره ! ) این جملات رو تبدیل به یک نظریه کنه و بعدا کتاب ها در موردش نوشته بشه و از اون کتاب ها، قانون های نانوشته ای استخراج بشه و در نهایت تبدیل به مانیفِست فعالیت یک عده انسان های منفعت طلب و مادی گرا بشه ... این مطلب در پروتکل های یهود هم به وضوح گفته میشه ...
در نظام سلطه ، اگر هر ملت و دولتی هم جهت و هم فکر اون ها نباشه ، براش دردسر می تراشند تا درگیر چیزهای کم ارزش تر بشه تا از مباحث مهم تر غفلت کنه ...
برای مثال : تحریم ... که پیرو اون، فشار اقتصادی ایجاد میشه ... در عین حال خائنینی که در اون کشور ، شیطنت های اقتصادی رو مرتکب میشن تا عموم جامعه درگیر نیازهای روزانه شون باشن و بعد سوار بر این موج نارضایتی و هیجانات ، هرآنچه که میخواهند به عنوان خوراک فکری به ذهن افراد تزریق میکنند ...
در عین حال هم مردم عادی ، انقدر درگیر برآوردن نیازهای روزانه خودشون هستند که وقتی برای تحلیل داده های دریافتی شون ندارن ...
جامعه ای که به راحتی تمام داده های دریافتی رو بازنشر میکنه ، بدون سطحی ترین تحلیل و آینده نگری ...
متاسفانه بعضا انقلابی و غیر انقلابی هم نداره ...
اگر دقت کرده باشین، عده کمی تولید محتوا رو انجام میدن ... بیش از 80 % بازنشر میکنند ...
ضمنا تا به حال به این فکر کردیم که وقتی تو شبکه های اجتماعی می گردیم ، چند درصد از اطلاعات به معنای واقعی کلمه برای ما مفید و کاربردی هستند ...؟!

______________________________________________________

پ.ن : کتاب منتقدین زیادی داره چه نقد مثبت چه منفی ...
به عقیده من بستگی به این داره که از چه منظری به محتوای کتاب نگاه بشه ... اگه از منظر ماتریالیستی به کتاب نگاه بشه ، بسیار عقلانی و منطقی به نظر میاد ، یعنی اگه کسی در جهان ماده اینطور عمل نکنه ، باخته ...
اما قطعا از منظر "بینش توحیدی " و اخلاقی مورد نقد جدی هست ...
کتاب شهریار در قرن 16 میلادی و با توجه به فضای فکری و عملی و نظامی و مذهبی زمان ماکیاولی نوشته شده ... زمانی که کلیسا و شخص پاپ و کاردینال ها در قدرت و سلطنت نفوذ زیادی داشتند ...
100 صفحه اول در باب انواع سلطنتها (ارثی ، ضمیمه ای ، تصرفی ، انتخابی، از راه جنایت و ایجاد خوف و تحت نفوذ کلیسا ...) و انواع قشون (کمکی ، اجیر شده ، ملی و ...) صحبت میکنه ...
و 50 صفحه آخر ، در باب صفات ممدوحه و مذمومه شهریاران ، وزرا و درباریان هست ...
جالب اینجاست که نکات قابل تامل و درستی هم داره ... اما در عین حال بسیار خطرناک هم هستند ...

مشاهده همه ی 19 نظر
اِنسان وَ ما اَدراکَ مَن اِنسان ...!!
آروم و عادیآروم و عادی
اِنسان وَ ما اَدراکَ مَن اِنسان ...!!

به نام آریایی . به کام مسیحیت در حالی که

به نام آریایی . به کام مسیحیت در حالی که

به نام آریایی ... به کام مسیحیت
در حالی که عروس و داماد، دست در دست روبروی هم ایستاده بودند، مادربزرگم با ناراحتی و ترس رو به ما کرد و گفت : اینا میخوان برقصن؟!
من در حالی که از حرفش خنده ام گرفته بود، گفتم : نه حاج خانم ، بچه ها رو که میشناسی ، رقص چیه !!!
یه آهنگ ملایم .... منم تو دلم شک افتاد اما با شروع کلامی که از دهان مبارک خواننده در اومد ، خیالم بسی راحت شد:
می خوایم در این انجمن، عقد آریایی داشته باشیم و عروس و داماد بعد از من تکرار کنند ، آقا داماد حاضرید :
_ سوگند یاد میکنم ...
داماد : سوگند یاد میکنم ...
نگاه عاقل اندر سفیهانه ای به خواننده انداختم ... تو دلم فکر کردم ، ببین داماد (که از فامیلای نزدیک بود) بنده خدا رو به چه کارایی واداشتن ...!!!
_ به نام نامی یزدان ، من تو را برگزیدم از میان این همه خوبان ...
(حالا منظورش از این همه خوبان چی بود دقیقا ...نمیدونم !!!) {-29-}
داشتم به این فکر میکردم ، 2000 سال پیش کجا عروس و داماد رو میاوردن جلوی جمع که همچین حرفایی رو بزنن ... مردان ایرانی اینقدر غیور بودن که عروس رو تو 10 تا پستو قایم میکردن ... تا همین 50 سال پیش هم ، عروس و داماد تا روز نامزدی و عقد همدیگه رو نمی دیدن چه برسه به اینکه بخوان همچین افاضاتی بکنن ... تو همین افکار بودم که خواننده رسید :
_باز می گویم میان انجمن با تو ، وفادار تو خواهم ماند ... در هر لحظه ... در هر جا ...
در کنار عروس و داماد هم دو تا لیوان آب آلبالو گذاشته بودند ... !
و به طرز عجیبی به این موضوع پی بردم که این عقد به اصطلاح آریایی چقدر شبیه ازدواج مسیحی ها می مونه ... (مدیونید اگه زودتر از من همچین فکری کرده باشید...!!) {-29-}
اما جهت تنویر افکار عرض کنم که :
مثلا خواننده محترم دقیقا نقش حاج آقای کشیش رو بازی میکرد و فضای تالار هم نقش کلیسا رو داشت.... اون دو تا لیوان آب آلبالو هم مثلا آب شنگولی بودند که در انتها نوش جان میشوند...!!! محتوای کلام خوانده شده هم بسیار شبیه متونی هست که کشیش در برابر عروس و داماد میخونه ...
البته بماند که طبق تحقیقی که کردم ، همچین عقدی سابقه تاریخی نداره ... و بسیاری از عاقدین میگن که این عقد بعد از عقد شرعی و رسمی خونده میشه و کاملا تشریفاتی هست و ما بابتش (به طرز مشکوکی!) هیچ هزینه ای نمی گیریم ... و این مُدی هست که فراگیر شده و تب اش فرو میشینه ...!
یادمه فامیلمون به فیلمبردار ایراد گرفته بود که چرا مراسم عقد شرعی رو درست و حسابی فیلم نگرفتی و دوربینت رو خاموش کردی ؟
اونم در جواب گفته بود : اینی هم که گرفتم اشانتیون بود جناب ...!
بعد وقتی سر مراسم عقد آریایی شد ... از اول تا به آخر رو فیلم برداری کرده بود ...!!
شک ندارم شروع این کار با یه برنامه ریزی قبلی بوده که حس ناسیونالیستی افراد رو تحریک میکنه و چون کلامِ تاثیرگذاری هم داره به مذاق افراد خوش میاد ...
بسیاری از بدعت ها و عُرف های اشتباه جامعه ما ، به اسم اینکه اولش تشریفاتی هست ، به وجود آمدند ... حواسمون جمع باشه ...
خدا عاقبتمون رو ختم به خیر کنه ان شاالله ...!!!
****************
پیشاپیش یلداتون هم مهدوی ...

مشاهده همه ی 15 نظر
اِنسان وَ ما اَدراکَ مَن اِنسان ...!!
آروم و عادیآروم و عادی
اِنسان وَ ما اَدراکَ مَن اِنسان ...!!

تنها مهمونِ چادریِ اون جمع بودم . نخواستم تو ذوقشون بزنم

تنها مهمونِ چادریِ اون جمع بودم . نخواستم تو ذوقشون بزنم

تنها مهمونِ چادریِ اون جمع بودم ... نخواستم تو ذوقشون بزنم که بگن :آره دیگه ... اینا هم منتظرن رو منبر برن ...!!
واسه همین وقتی من رو هم به بازی شون دعوت کردن ، گفتم : نه ممنون ... من تماشاتون میکنم.
7 ، 8 تا دختر نوجوان نشسته بودن دور هم ... بازی "جرات_حقیقت"1 ...
برام جالب بود که هیچ کدومشون جسارت این رو نداشتن که "جرات" رو انتخاب کنن ...!! چون بعضا در قسمت "جرات" کار به جاهای باریک کشیده میشه و افراد ، دست به کارهای متهورانه میزنن که در بعضی موارد به خریّت (با عرض پوزش) هم کشیده شده ...!!
خلاصه اینکه ، قرعه به نام هر کی می افتاد "حقیقت" رو انتخاب میکرد...!
اما کدوم حقیقت ؟! چه سوالاتی ؟! سوالاتی از کوچکترین جزئیات زندگی شخصی آدما... !!
تو این بازی ها بچه ها یاد میگیرن دیگه چیزی به اسم حریم خصوصی وجود نداره ...!
مطمئنا همین بچه ها کلی مخفی کاری دارن که از چشم خانواده هاشون پنهان مونده!!! ... اما به طرز عجیبی با نهایت صداقت!! میشینن پای این بازی ها و تمام گناهان کرده شون رو اعتراف میکنن بدون هیچ شرم و خجالتی ... در نهایت چیزی به اسم آبرو و عزت نفس و شخصیت، معنی و مفهوم خودش رو از دست میده ...
داشتم به این فکر میکردم که از کِی نجابت و حیا تو خانواده های ایرانی از بین رفت ؟!
تکرار اعتراف به گناه ، قبح بسیاری از ناهنجاری ها و رفتارهای غیر اخلاقی و ضد ارزش رو از بین میبره ... و این یه افتضاح هست ...
یک بازی به اصطلاح سرگرم کننده در بین خانواده ها ، نتایج و عواقب بسیار خطرناکی رو میتونه در جامعه در پی داشته باشه ...
قطعا این دست بازی ها ساخته کشورهای شرقی نیست ... چون در شرق بدلیل تمدن غنی و ظهور پیامبران، بیشتر به اخلاق پای بند بوده و هستند ... در کشور ما هم در گذشته، نه شرع این رو می پذیرفته نه عرف جامعه ... (اما امروز باز هم شرع این رو نمی پذیره اما متاسفانه عرف جامعه چرا ... !!!)
با یه سرچ ساده (البته در ویکی پدیا !!!!) پیشینه این بازی به یونان باستان نسبت داده میشه ... البته تحلیل اینکه این دست از بازی ها از غرب اومده خیلی سخت نیست ...
غرب و مسیحیتی که اعتراف به گناهان رو پیش کشیش جایز و بعضا عملی مثبت تلقی میکنه ... و موجودیت این سرگرمی ها رو میشه وامدار این تفکر خطرناک دونست...
و برعکس این عمل در اسلام به شدت تقبیح شده ... تفکری که تاکید داره اعتراف به گناه فقط در پیشگاه خداوند هست و بس ...
خدایی که ستارالعیوب و بعدش غفارالذنوب هست ...
و اما نگاه اجتماعی :
شما اگر تو خونه تون عملی بدی رو مرتکب بشین ... کسی به شما کاری نداره ... با توجه به آیه "ولا تجسّسوا" ... (البته در بعضی موارد حساس و امنیتی شرایط فرق میکنه)
اما اگه بخواید همون عمل رو تو اجتماع و بین عموم انجام بدین مجرم شناخته شده و بابتش مجازات میشید ... نکته ای که اسلام اینقدر در موردش تاکید داره کاملا توجیه اخلاقی و اجتماعی داره و صرفا جهت پیش گیری از وقوع جرائم اجتماعی و قضایی هست ...
پس این یه فرمول ساده داره :
انجام گناه در خلوت ← اعتراف به گناه ← قبح شکنی بین افراد ← انجام گناه در اجتماع ← قبح شکنی در اجتماع ← ارتکاب جرم در سطح وسیع
خواهشا شما هم اگر این سبک بازی ها رو در اطرافیان خودتون می بینید ، تذکر بدین ... حداقلش اینه که میتونین افراد رو با این جمله که : "بعدا میتونه از این حقایق و اطلاعات سوء استفاده و برات دردسر بشه" بترسونین شون...
__________________________________________________________
1. بازی حکم هم به همین منظور و صورت است.

مشاهده همه ی 25 نظر
اِنسان وَ ما اَدراکَ مَن اِنسان ...!!
آروم و عادیآروم و عادی
اِنسان وَ ما اَدراکَ مَن اِنسان ...!!

سوختم چه آتشی نگاه تو دارد . آخر دلم دل تو

سوختم چه آتشی نگاه تو دارد . آخر دلم دل تو
جانا ... صمصام المنتقم

سوختم چه آتشی نگاه تو دارد ... آخر دلم دل تو را به دست آرد
بی تو ، کویر خشک و خالیم مرا ببین چه حالیم باران تو اگر نبارد
جانا
دلم ربوده ای فریبانه ... به انتظار تو غریبانه ... نشسته ام ببینم آن دو چشم مست و دلبرانه
جانا
به غم نشانده ای دل ما را ... بیا و دریاب من تنها را ... که خسته ام از این زمانه
فریاد ... مرا تو برده ای دگر از یاد ... شکسته ام من هر چه بادا باد .... رها چو برگه خسته در باد
جانم ... تویی چو زلف تو پریشانم ... خزان منم که غرق بارانم ... بیا دگر نمیتوانم
****************************************************
با تسلیت شهادت امام حسن عسکری علیه السلام و آغاز امامت امام زمان علیه السلام
...............................یا صمصام المنتقم ..............................

مشاهده همه ی 4 نظر
اِنسان وَ ما اَدراکَ مَن اِنسان ...!!
آروم و عادیآروم و عادی
اِنسان وَ ما اَدراکَ مَن اِنسان ...!!

ماه آخر تابستون بود که یکی از آشنایان یه پیشنهاد کاری

ماه آخر تابستون بود که یکی از آشنایان یه پیشنهاد کاری

ماه آخر تابستون بود که یکی از آشنایان یه پیشنهاد کاری یک ماهه رو بهم داد که هم فال بود و هم تماشا ...!
هم تجربه جدیدی بود و هم کار فرهنگی و هم هزینه میدادن ... برخلاف کارهای دیگه که همیشه فی سبیل اللهی بود ...!
ساعات کاری اش زیاد بود ... از ساعت 9:30 صبح می زدیم بیرون و ساعت 10:30 شب میرفتیم خونه ...!
البته مسئولین امر هم ما رو توجیه نکرده بودن که بعضی از روزها، بسیار شلوغ میشه و فلان دردسرها رو داره ... اصولا تجربه زیادی در این زمینه دارم که آدم رو در عمل انجام شده قرار و بعد شرایط رو برات توضیح میدن !!... احساس میکنم یه جور تدلیس در معامله است ... منتها اینکه بین کسانی که خودشون رو مذهبی میدونن اتفاق بیفته جالب نیست ...!{-60-}
موقعیت سوق الجیشی:
__همسایه بغلیِ چپ : بانک... همسایه بغلیِ راست: صرافی... و همسایه بغلی تر : فست فودی!
مشتری:
__برخورد داشتن با آدمای مختلف با سلیقه ها و اخلاق مختلف کار سختیه... بودن افرادی که بسیار خوش برخورد بودن و احترام میذاشتن و بودن کسانی که میخواستن تمام ناراحتی شون از وضعیت امروز جامعه رو سر ما خالی کنن ... اما امان از انتخاب خودشون...
اعراب:
__یه روز بین من و دوستم درباره مشتری هایی که وارد شده بودن بحثی پیش اومد ... اون میگفت عرب هستن و من میگفتم کرد هستن، یه زبان ترکیبی بین کردی و عربی ... اما کشفش خیلی زحمتی نمیخواست اینکه اونها عرب کُرد بودن ...!
شهر ما یه شهر ساحلی و توریستیه ... و توریست خارجی هم میاد... مثل روسها و چینی ها ... منتها نمیدونم تو شهر به این کوچیکی طی یه بازه ی زمانی، این همه از اعراب کُرد چه میکردن ...
بعضی از مغازه دارها هم تحت تاثیر فضای آلوده ی مجازی روی شیشه ها زده بودن که ورود اعراب غیر ایرانی ممنوع ...{-16-}
شایعات عجیب غریبی هم که بین مردم بود(نه اون چیزایی که شنیدین و تو ذهنتون هست!!!) و بودن عربایی که تو شهر ما هم کتک خورده بودن ... !!
نمونه اش، راننده ای که حرفای مشکوکی در مورد عربا از زبان بچه های بالا میزد !!! میگفت تاکسیه ... منتها تاکسی نداشت ... یه دفعه با پراید شخصی دیدیمش و یه دفعه با سمند شخصی ... و به دوستم گفتم این خودش از همه مشکوک تره ...!!!{-15-}
سرگرمی:
یکی ازهمسایه ی فست فودی مون، دوستاش رو که می دید ، با لحن خاصی میگفت: "سلام عشقم"...!!!{-39-}
شنیدین بعضی آقایون به هم میگن : "گل من" !!!... یعنی به کجا رسیدیم ...؟! ... اصلا یه وضعی ...!
و این میشد سوژه ما برای یه بحث داغ و بامزه ...!
(با عرض پوزش از آقایون محترم)
__ یا م.ح که مثلا نیروی کمکی بود که هیچ وقتم نبود ...! میومد سر میزد و میرفت ... اما دروغ چرا ... برامون چند دفعه خوراکی های خوشمزه ای خرید... یکیش هم از همین فست فودی بغل دستیمون بود ... یه روز سه تا ساندویچ گرفت که طعم واویشکاهای مادرمو میداد ... بعد اسمشو مثلا گذاشتن کباب ترک ...!!!{-2-}
__اونجا غیر از کار خودمون در زمان های خلوت ، کتاب مطالعه میکردیم ، سخنرانی گوش میدادیم ، مباحثه میکردیم و منم بعد سال ها دوباره دست به قلم شدم به یاد قدیما...!!!
یادمه یکی دو دفعه موقع طراحی حاجی اومد بالا سرمون ... به دوستم به شوخی میگفتم : الان بنده خدا با خودش میگه : اینجا رو دست کیا سپردیم ... داره نقاشی میکشه ...!
مشکل:
تو جامعه اسلامی باشی و نتونی یه مکان درست و حسابی برای نماز خوندن پیدا کنی ... نزدیک ترین مسجد ، مسجد جامع بود که با ما فاصله زیادی داشت ، بقیه اماکن هم یا ورودی شون قفل بود و یا اجازه نمیدادن ...
ازقضا یک نفر از نگهبان های یکی از ساختمان های دولتی هم که خیلی نزدیک به محل کارمون بود باهامون همکاری نمیکرد ، چون با مسئول برگزاری نمایشگاه کنتاکت داشت و میخواست اذیت کنه ... در عوض ما هم کل ساختمون رو دور میزدیم که نگهبانه ما رو نبینه تا برسیم به نمازخونه نهاد مذکور...{-42-} ! (تو شیعه خونه امام زمان (عج) ...!)
روزمرگی:
__روزا برامون غیر از مشتری های مختلف و تجربیات کاری ، روتین میگذشت ... حس روزمرگی چیز بدیه ...(این روزمرگی و حساب و کتاب تو خواب هم ، دست از سرم برنمیداشت... !)
مثلا ناهار رو هم با خودمون میبردیم و هر روز میرفتیم بلوار ، روبروی اسکله ... فکر میکنم تا مدت ها دیگه اون طرف ها پیدام نشه ... بهش حساسیت پیدا کردم ...!!!
یا بوی تکراری غذای فست فودی که حالم رو بد میکرد ...!!!
عدم وحدت در کثرت!!:
__روزای کاری ما ما مصادف شد با محرم ، که متاسفانه نتونستیم از محرم امسال فیض ببریم ...اما یادمه روز تجمع بزرگ عاشوراییان تو میدان اصلی شهر ، غیر از شلوغی و سروصدا، هیچ وحدت و نظمی در تجمعشون نبود و با زدن بدون بصیرت هر ضربه ی طبل ، قلبم درد میگرفت از این همه تفرقه و چند دستگی ...!
عزداری ای که فقط ایجاد ترافیک ، آلودگی صوتی ، آلودگی محیط زیست و ... میکنه چه ارزشی داره ؟!
به اسم شور حسینی، شعور رو از مردم میگیرن ...!{-9-}
حس خوب:
__اما با تمامی مشکلات یک ماهه ای که داشتیم و تجربه کردیم ، یه احساس خوب همراهمون بود، اونم همکاری و همیاری مردم در خرید بسته های حمایتی برای خانواده های کم درآمد بود ... و باز هم مردم به داد مردم می رسند ...
از دست مسئولین:
اما از نهاد ها و مسئولین انتظار میرفت بیشتر از اینها هزینه کنند ... به قول دوستم با این میزان خریدی که کردن، خیلی به خودشون فشار آوردن...!!
مثل باشگاه ورزشی همون نهاد مذکور ، نماینده مجلس شهرمون... رئیس کانون زنان بازرگان استان و ... اما باز امان از انتخاب مردم ، امان ...!
و سرنوشت هیچ قومی تغییر نمی یابد ، مگر به دست خودشان ...

مشاهده همه ی 33 نظر