لحظه  بروز رسانی 
✅ɱaℌɱøøḓϰ✅
ناراحتناراحت
✅ɱaℌɱøøḓϰ✅

آرام بگیر! گاهی باید یک دایره بکشی و بنشینی درونش

آرام بگیر! گاهی باید یک دایره بکشی و بنشینی درونش

آرام بگیر!
گاهی باید یک دایره بکشی و بنشینی درونش
بگذار به حال خودش زندگی را
و هیاهوی آدم ها را...
بنشین کنار سکوتت
و یک فنجان چای
به خودت تعارف کن...

sSINGLESs
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
✅ɱaℌɱøøḓϰ✅
ناراحتناراحت
✅ɱaℌɱøøḓϰ✅

من درشعبده بازی روی طناب راه رفته ام ومیدانم

من درشعبده بازی روی طناب راه رفته ام ومیدانم

من درشعبده بازی
روی طناب راه رفته ام
ومیدانم
چقدر این کاردشوار است
اما به جرات به تومیگویم
که آدم بودن
و روی زمین راه رفتن
از این هم سخت تراست...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
مجید
مجید

میدوني سنگدل کیه؟ + نه کیه؟! اوني که میدونه

میدوني سنگدل کیه؟
+ نه کیه؟!
اوني که میدونه اگه پیشت بیاد
حالت خوب میشه ولي نمیاد...

مشاهده همه ی 2 نظر
✅ɱaℌɱøøḓϰ✅
ناراحتناراحت
✅ɱaℌɱøøḓϰ✅

یادمان باشد که نگفته ها را می توان گفت

یادمان باشد که نگفته ها را می توان گفت

یادمان باشد
که نگفته ها را می توان گفت
ولی گفته ها را نمی توان پس گرفت
چه سنگ را به کوزه بزنی
چه کوزه را به سنگ
شکست با کوزه است!
دل ها خیلی زود از حرف ها می شکنند...

بــزن بــــاران
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
✅ɱaℌɱøøḓϰ✅
ناراحتناراحت
✅ɱaℌɱøøḓϰ✅

@magid45f زندگی باید کرد گاه با

@magid45f زندگی باید کرد گاه با

@magid45f

زندگی باید کرد
گاه با یک گل سرخ
گاه با یک دل تنگ
گاه با سوسوی امیدی کمرنگ
زندگی باید کرد
گاه با غزلی از احساس
گاه با خوشه ای از عطر گل یاس
زندگی باید کرد
گاه با ناب ترین شعر زمان
گاه با ساده ترین قصه یک انسان
زندگی باید کرد
گاه با سایه ابری سرگردان
گاه با هاله ای از سوز پنهان
گاه باید روئید
از پس آن باران
گاه باید خندید
بر غمی بی پایان
لحظه هایت بی غم
روزگارت آرام

مشاهده همه ی 3 نظر
✅ɱaℌɱøøḓϰ✅
ناراحتناراحت
✅ɱaℌɱøøḓϰ✅

از اسب که بیفتی. اسیر ، سرزنش خاک خواهی شد.!

از اسب که بیفتی. اسیر ، سرزنش خاک خواهی شد.!

از اسب که بیفتی..
اسیر ، سرزنش خاک خواهی شد.!
این قانون، آدمهاست
به دورِ آتشی میرقصند
که تو در آن می سوزی!
"روزگار بدیست"
درست،وقتی درآتش میسوزی
همه به بهانه ی
آب آوردن میروند

بــزن بــــاران
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
✅ɱaℌɱøøḓϰ✅
ناراحتناراحت
✅ɱaℌɱøøḓϰ✅

دریایی دیدم که از خودش بیزار بود قایقی که

دریایی دیدم که از خودش بیزار بود قایقی که

دریایی دیدم
که از خودش بیزار بود
قایقی که دلش به گل نشستن می خواست
و مردی که
مرز رویا با کابوسش یکی شده بود

بــزن بــــاران
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
✅ɱaℌɱøøḓϰ✅
ناراحتناراحت
✅ɱaℌɱøøḓϰ✅

برگ های کتاب به منزله بال هایی هستند که روح ما

برگ های کتاب به منزله بال هایی هستند که روح ما

برگ های کتاب به منزله بال هایی هستند که روح ما را به عالم نور و روشنایی پرواز می دهند
“ولتر”

بــزن بــــاران
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید