بروز رسانی 
MEHREGAN
ناراحتناراحت
MEHREGAN

❤️ تو را می خواهم ای آغوشِ جانبخش

❤️ تو را می خواهم ای آغوشِ جانبخش

❤️
تو را می خواهم
ای آغوشِ جانبخش
تو را ای عاشق دیوانه ی من

❤️ ❤️

مشاهده همه ی 6 نظر
MEHREGAN
ناراحتناراحت
MEHREGAN

دنیا برام قشنگ میشه وقتی تو پیشه من

دنیا برام قشنگ میشه وقتی تو پیشه من

دنیا برام قشنگ میشه

وقتی تو پیشه من باشی

بازم کنارم بمونی

وصله جون و تن باشی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
MEHREGAN
ناراحتناراحت
MEHREGAN

بهم فک کن هرزمان خسته ای من اون سایه ی

بهم فک کن هرزمان خسته ای من اون سایه ی

بهم فک کن هرزمان خسته ای
من اون سایه ی پا به پای توام…

یه آرامشی تو نگاه تو هست
نمی ذاره راحت از اینجا برم!!

نمی خوام بگی قسمتو سرنوشت
که دستای ما قسمتو می نوشت

نخواستی ، نشد ،نه نمی شه دیگه.
ما تبعید شدیم هر دو مون از بهشت.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
fatemeh
آروم و عادیآروم و عادی
fatemeh

‌ ما فقط دوستِ معمولی بودیم. وقتی شب به شب


ما فقط دوستِ معمولی بودیم. وقتی شب به شب بیدار می ماندیم، به پایِ هم توی صفحه های مجازیِ لعنتی تا خوابمان بگیرد. لابلایِ حرف زدن های بی‌خودمان از روزمرگی های بیخودترمان، دوستِ معمولی بودیم! وقتی اولین بار توی سرازیریِ ولیعصر قرار گذاشتیم و دیدمش و خیز برداشت که تویِ آغوشش بگیردم و من بی معطلی گُم شدم میانِ بازوانش، دوستِ معمولی بودیم! چند لحظه گذشته از دومین قرار، وقتی کلافه گفت آن روسریِ لعنتی را بکش جلوتر و آن رژِ خرابی را پاک کن از لب هایِ وامانده ات و من فکر نکردم که کجایِ رژِ صورتیِ رنگ و رو رفته‌ام مخصوصِ آدم های خراب است دوستِ معمولی بودیم! به وقتِ نخورده مستیِ قرار سوم که دودِ سیگارش راگفوت کرد تویِ صورتم و من یادم رفت چقدر از سیگار متنفرم، چقدر از سیگار بدم می آید و غرق شدم تویِ حسِ خوشایندِ دودِ آمیخته با عطرِ تلخش، دوستِ معمولی بودیم! به شیرینیِ قرار چهارم، درست همان جایی که سرم را گرفته بود به سینه اش و لابلای دیالوگ هایِ علی سنتوری و حسادتِ من به تک تکِ نگاه هایش به گلشیفته و در پسِ نفس های عمیق و سنگینمان، دوستِ معمولی بودیم! به گاهِ قرارِ پنجم، زیر بارانِ بی چترِ پیاده رویِ خلوتِ ناکجا آباد و درست همان لحظه‌یِ پُر التهابِ لعنتی که ایستادم رویِ پنجه‌یِ پاهایم و سرش خم شد که ممنوعه و عمیق و کوتاه و شیرین و پُر از اضطراب و با طعمِ باران ببوسمش و ببوسدم، دوستِ معمولی بودیم! هنگامه‌یِ بی قراریِ قرارِ ششم، و لابلای بویِ حلوایِ جان گرفته،کاز تردیدِ نگاه های گریزانش و در انعکاسِ تصویرِ تارش تویِ نی نیِ لرزانِ مردمکِ چشم های مضطربم، دوستِ معمولی بودیم! سرِ قرار هفتمی که رفتم و نیامد و منتظر ماندم و نیامد و همه آمدند و نیامد و رفتند و نیامد و نمی آید و نخواهد آمد... دوستِ معمولی بودیم! به وقتِ شرعیِ قرارِ یک هزار و سیصد و چندم و به حرمتِ پیام های نرسیده و تماس هایِ رد شده و گریه های شبانه و زخم های رویِ زخم آمده و جراحت هایِ جذام شده و خاطراتِ نداشته و یادگاری هایِ نداده و "دوستت دارم" هایی که باورم نشد و به حرمتِ چشم انتظاری ها و این تنهاییِ بی پایانِ ابدی، ما هنوز هم دوستِ معمولی هستیم!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
tania
tania
...

^_^

مشاهده همه ی 7 نظر
MEHREGAN
ناراحتناراحت
MEHREGAN

بعضی وقت‌ها دفعه‌ی بعدی وجود نداره، شانس دوباره و وقت اضافه‌ای

بعضی وقت‌ها دفعه‌ی بعدی وجود نداره، شانس دوباره و وقت اضافه‌ای

بعضی وقت‌ها دفعه‌ی بعدی وجود نداره، شانس دوباره و وقت اضافه‌ای نیست!
گاهی فقط "الان" هست یا "هرگز"
«فرصت‌ها را از دست ندهید»

✍ آلن_بنت

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
sura
sura

من هنوز گاهی یواشکی خواب تو را می‌بینم یواشکی

من هنوز گاهی یواشکی خواب تو را می‌بینم یواشکی

من هنوز گاهی
یواشکی خواب تو را می‌بینم
یواشکی نگاهت می‌کنم
صدایت می‌کنم

بین خودمان باشد
اما من هنوز تو را
یواشکی دوست دارم…


‌‌‌‌

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
MEHREGAN
ناراحتناراحت
MEHREGAN

آدم تا بچه ست خیلی چیزارو نمیدونه، انقده خوبه که

آدم تا بچه ست خیلی چیزارو نمیدونه، انقده خوبه که

آدم تا بچه ست خیلی چیزارو نمیدونه،
انقده خوبه که نمیدونی!
مثلا تو میدونی دوری چیه؟
شب هفت؟
شورای امنیت میدونی چیه؟
تا حالا اسم آمریکا به گوشت خورده؟
نشنیدی دیگه..
بچه ای ، مهربونی ،
مث گلِ اول باهاری..
خوب بودن سخته
هرچی بزرگتر میشی سخت ترم میشه
واسه همینه بچه ها همیشه بهترن
هوا پسه بچه
بخند
تا میتونی بزرگ نشو...
.
👤چهرازی

مشاهده همه ی 4 نظر
MEHREGAN
ناراحتناراحت
MEHREGAN

میخواستم مثل تمام نویسنده هایی که نام معشوق را

میخواستم مثل تمام نویسنده هایی که نام معشوق را

.
میخواستم مثل تمام نویسنده هایی که نام معشوق را صدر نشین کلمات میکنن نام تو را بیاورم....
اما موانع این دل کم نیستند،پستی و بلندی هایی دارد که پس از هر بار نوشیدن چای و گوش دادن به صدای پسر بچه هایی که در کوچه بازی میکنند به یادشان می افتم...
اما نمیخواهم اراجیف ببافم ...راستش را بخواهی...دلبر؛ من حتی نامت را نمیدانم!نمیدانم تو کیستی که در کوچه و پست کوچه های این دل بیمار رخنه کرده ای!تو کیستی که این دختر را لحظه ای از خودت دور نکرده ای ؟!تو کیستی که من را چنین پایبند احساسات به خود کرده ای؟!
سوالات کم نیستند و جواب های کوتاه هم مرا قانع نمیکنند؛اما نه...
تو باش ...اما سکوت کن
تو باش....اما جواب هیچ سوالم را نده
تو باش...و ارام در گوشم زمزمه کن نامت چیست
تو باش...و من دیوانه تر از هر دختر این شهر عاشقانه خودم را وقف تو میکنم
تو باش ....و مرا بخواه
تو باش...تا برایت جان دهم
تو باش و بمان
من باشم و بمانم.
.
👤#نیا_ام_اچ

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
MEHREGAN
ناراحتناراحت
MEHREGAN

هر چه در آغوش تو اتفاق بیفتد را

هر چه در آغوش تو اتفاق بیفتد را

هر چه
در آغوش تو
اتفاق بیفتد را
دوست دارم،
حتی مرگ را…


💕 💕

مشاهده همه ی 2 نظر