لحظه  بروز رسانی 
mahya
آروم و عادیآروم و عادی
mahya

ما دو بیهوده




ولی خوب بهم می آییم....

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mahya
آروم و عادیآروم و عادی
mahya

عشق یعنی ‌ در میان صد هزاران مثنوی بوی

عشق یعنی ‌
در میان صد هزاران مثنوی
بوی یک تک بیت
ناگه مست و مدهوشت کند

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mahya
آروم و عادیآروم و عادی
mahya

مثل پاییزی که برگ زرد در دستم گذاشت رفتنت چیزی

مثل پاییزی که برگ زرد در دستم گذاشت
رفتنت چیزی شبیه درد در دستم گذاشت

کفش هایت را که پوشیدی صدا ها بم شدند
هر قدم آواری از یک مرد در دستم گذاشت

من سفیر صلح بودم کشورت راضی نشد
پِیکت آمد پاسخی خونسرد در دستم گذاشت

نه! چگونه بگذرم از کوچه ای که عشق را
پا به پای دست تو آورد در دستم گذاشت

آه  خورشیدم! ببین !سوز نبودن های تو
آنچه با حال بهارم کرد در دستم گذاشت

از همان روزی که رفتی در زمان جا مانده ام:
دستهایش را گرفتم، سرد در دستم گذاشت...

مشاهده همه ی 2 نظر
mahya
آروم و عادیآروم و عادی
mahya

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺍﯼ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻧﻔﺲ ﺁﺩﻡ

ﻫﻤﯿﺸﻪ
ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺍﯼ ﻫﺴﺖ
ﮐﻪ
ﻧﻔﺲ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ
ﺑﺮﺍﯼ ﻟﺤﻈﺎﺗﯽ
ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ !

مشاهده همه ی 6 نظر
mahya
آروم و عادیآروم و عادی
mahya

آمده ام بمانم تا. درمان ساعتهای قرار ، بی قراری

آمده ام بمانم تا...
درمان ساعتهای قرار ، بی قراری هایت شوم که این گونه دل تنگی تو را در آغوشش حصار نکند...
آمده ام بمانم تا...
با انگشت های ظریفم اشک های
مردانه اَت را پس بزنم و لبخند را نقاشی کنم به لبانت...
اما...
آمده بودم خواهش کنم فراموش کردنم را ...
ولی تو ..
خواهش کردی ماندنم را در کنارت ...

مشاهده همه ی 9 نظر
mahya
آروم و عادیآروم و عادی
mahya

بوی یلدا را میشنوی؟ انتهای خیابان آذر . باز

بوی یلدا را میشنوی؟
انتهای خیابان آذر ...
باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان ...
قراری طولانی به بلندای یک شب....
شب عشق بازی برگ و برف...
پاییز چمدان به دست ایستاده ....
عزم رفتن دارد.... .
.آسمان بغض میکند ...میبارد...
خدا هم میداند عروس فصل ها چقدر دوست داشتنیست ..
دقیقه ای بیشتر مهلت ماندن میدهد ....
آخرین نگاه بارانی اش را به درختان عریان میدوزد
دستی تکان میدهد ......
قدمی برمیدارد سنگین و سرد کاسه ای آب میریزم پشت پای پاییز... و....تمام میشود ...
پاییز ای آبستن روزهای عاشقی ...
رفتنت به خیر ..
سفرت بی خطر...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mahya
آروم و عادیآروم و عادی
mahya

یک سال بزرگتر شدم، اما هنوز آدم نشدم! نمی‌دونم تا کی

یک سال بزرگتر شدم، اما هنوز آدم نشدم! نمی‌دونم تا کی میخوام فرشته بمونم

يک سال ديگه گذشت
يکي ميگه يک سال ديگه بيهوده گذشت
يکي ميگه يک سال بزرگ تر شدم
يکي ميگه يک سال پيرتر شدم
يکي ميگه يک سال ديگه تجربه کسب کردم
يکي ميگه يک سال به مرگ نزديک تر شدم
يکي هم اصلا براش مهم نيست و هيچي نميگه.

ولی من میگم، میخام به آرزوهام برسم و برای تکرار دوباره تولدم خوشحالم

مشاهده همه ی 1 نظر
mahya
آروم و عادیآروم و عادی
mahya

دلی دارم قرارام اما ندارد

دلی دارم قرارام اما ندارد...

مشاهده همه ی 5 نظر
mahya
آروم و عادیآروم و عادی
mahya

بشناس مرا حكايتى غمگينم .!

بشناس مرا
حكايتى غمگينم ...!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mahya
آروم و عادیآروم و عادی
mahya

من رمز خوشبختی واقعی را چشیده ام، باید حال را دریابی،

من رمز خوشبختی واقعی را چشیده ام، باید حال را دریابی،

من رمز خوشبختی واقعی را چشیده ام، باید حال را دریابی، نه اینکه همیشه افسوس گذشته را بخوری و فکر آینده باشی. باید قدر لحظاتی را که در اختیار داری بدانی.

مثل کشاورزی: آدم، هم می تواند در یک زمین پهناور بذر بپاشد، هم می تواند کشاورزی خود را به یک قطعه کوچک محدود کند.

من هم می خواهم کشت و کارم را به یک قطعه ی کوچک محدود کنم. می خواهم از لحظه لحظه ی عمرم لذت ببرم و بدانم که دارم لذت میبرم!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید