لحظه  بروز رسانی 
mahyar
آروم و عادیآروم و عادی
mahyar

میدونم توهم به من فکر میکنی شب و روز

شادمهر- عوض نمیشی

میدونم توهم به من فکر میکنی شب و روز

ولی اون آدم خود خواه و حسودی هنوز

میدونم دست خودت نیست عوض نمیشی

واسه زنده موندنم تو هم نفس نمیشی



اما یک روز یه جایی که خلوت کردی

یه غریبه رو کنارت یه دعوت کردی

کاشکی هیچ حسی نباشه وقتی که میبوسیش

کاش بگی دلت میخواد بازم پیشم برگردی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mahyar
آروم و عادیآروم و عادی
mahyar
شادمهر. عوض نمی شی

.

مشاهده همه ی 1 نظر
mahyar
آروم و عادیآروم و عادی
mahyar

میگویند: باران که ببارد.!!! بوی خاک بلند میشود.!!!

شادمهر- دلم بارون خواست

میگویند: باران که ببارد...!!!

بوی خاک بلند میشود...!!! پس چرا اینجا... باران که می بارد...عطر خاطره ها می پیچد...؟؟؟

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mahyar
آروم و عادیآروم و عادی
mahyar

ساده بود دل کندن از اون همه خاطره برات الان

شادمهر - یخ زدم

ساده بود دل کندن از اون همه خاطره برات
الان خوبی بی من خوش میگذره آروم شبات
توی دست های من گل نبود پوچ شد
شیرین بود خنده هات زندگیم نوچ شد

گیر کردم تو شبی که گفتی باید جدا شیم
چشامو وا میکنم میبندم پیشم شاید تو باشی
قرار بود این موقع باشیم کجا ببین حالا کجاشیم

اتفاقی یه روز رد شدم از اون خیابون
دیدمت یخ زدم چه پیر شدیم ما هر دوتامون
ساده بودم برات زندگیم سخت شد
گریه کردم که تو زندگیت تلخ شد

گیر کردم تو شبی که گفتی باید جدا شیم
چشامو وا میکنم میبندم پیشم شاید تو باشی
قرار بود این موقع باشیم کجا ببین حالا کجاشیم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mahyar
آروم و عادیآروم و عادی
mahyar

نگاهم محو چشمانت برایت شعر میخوانم

نگاهم محو چشمانت برایت شعر میخوانم


نگاهم محو چشمانت برایت شعر میخوانم

خودم اینجا دلم اینجا حواسم را نمیدانم

مشاهده همه ی 2 نظر
mahyar
آروم و عادیآروم و عادی
mahyar

نیست بوی آشنا را تاب غربت بیش ازین !

نیست بوی آشنا را تاب غربت بیش ازین !


نیست بوی آشنا را تاب غربت بیش ازین !

از نسیم صبح بوی یار می باید کشید...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mahyar
آروم و عادیآروم و عادی
mahyar

در سرزمین ِِِِِ خیالمـ انتهائ ِِِِِ قصهـ ِِِِ

در سرزمین ِِِِِ خیالمـ انتهائ ِِِِِ قصهـ ِِِِ

در سرزمین ِِِِِ خیالمـ

انتهائ ِِِِِ قصهـ ِِِِ ئ سپید ؏شقئ َست ماندگار آنجا ڪهـ دلدادگئ ِِِِِ نسیمـ و رقص ِِِِِ پروانهـ هائ مست لابهـ ِ لائ تمامـ ِِِِِ گلهائ سرخ " افسانهـ است و رویا "

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mahyar
آروم و عادیآروم و عادی
mahyar
پست شماره 322157044 از mahyar

..

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mahyar
آروم و عادیآروم و عادی
mahyar
پست شماره 322157034 از mahyar

..

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mahyar
آروم و عادیآروم و عادی
mahyar

فاجعه ی داستان می دانی از کجا شروع می شود

فاجعه ی داستان می دانی از کجا شروع می شود

فاجعه ی داستان می دانی از کجا شروع می شود ؟

از آنجایی که نگاهت هر سویی می چرخد الا به چشمانش حواست به کفش هایِ واکس زده ی همسایه هست اما به دلتنگی هایِ هرروزه ی او نیست خنده هایِ بلندت تا بیرونِ درِ خانه ادامه دارد اخمت اما داخل می شود ساده تر بگویم فاجعه از آنجایی شروع می شود که به خیالت دیگر وقتش شده کمی غرور چاشنیِ لحظه ها کُنی پیشِ خودت می گویی دیگر زیادیش می شود بیش از این گفتن و نشان دادن و باور کنید هست لحظه هایی که عاشقترینمان نیز از فکرمان چنین حرفهایی عبور می کند ‌ دوست داشتن هیچ منتی بر سرِ هیچکس ندارد ما آدمها آمده ایم تا عاشق باشیم حالا در این میان چه شد که اینچنین سرد می گذرد روزهایمان را باید گاهی از روزگار پرسید دوستش داری ؟ بودنش برایِ بودنت آرامش است ؟ خنده هایش از جنسِ نابِ بهار است ؟ قدم محکم بردار به سویش برو و تمامِ این ها را بگو هیچکس از عشقِ زیاد نمی میرد ‌ این روزها بی مهری دارد دمار از روزگارِ تمامیِ ما در می آورد جانم. ‌

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید