لحظه  بروز رسانی 
mahya
آروم و عادیآروم و عادی
mahya

می‌دانی، بدبختی‌مان از آن‌جایی شروع شد که یاد گرفتیم خودمان خودمان


می‌دانی، 
بدبختی‌مان از آن‌جایی شروع شد که یاد گرفتیم خودمان خودمان را بغل کنیم: در شب‌های تنهایی، در لحظه‌های بی‌پناهی.
 از آن‌جایی که خو کردیم به دوری، به تنهایی.

 آدم همه‌چیز را که نباید یاد بگیرد. 
آدم به همه‌چیز که نباید عادت کند. 
آدم که نباید همه‌چیز را همیشه توی خودش بریزد، توی خودش جا بدهد. 

آدم باید بلد باشد گاهی هم سر برود.


مشاهده همه ی 17 نظر
هيراد
هيراد

جهان از چشم مورچه ها / افتادن ندارد وقتی

جهان از چشم مورچه ها / افتادن ندارد
وقتی برایشان یک قطره یا سونامی
یک لگد یا یک آتشفشان
تاثیر یکسانی بر بی کسیشان دارد
حالا تو محکم تر از میخ هایی / که در کله ات نمی رود
ریشه ات را بغل کن و با داشته هایت / از جاذبه بگو
تا روی دستت / بلند نشوند ..........
دنیا گاهی به قوانین خودش / پایبند نیست
چه برسد به اعتقادات تو / که از زمین نای بلند شدن ندارد
مترسک ها اگر میتوانستند /روی پاهایشان بند نشوند
بدنامی کلاغ ها را به جان میخریدند
اما تن به سکون نمی دادند
آرزو هم یک جا ساکن بماند / می گندد
مراقب ِ آرزو هایت باشــــــــ ........

مشاهده همه ی 2 نظر
فرهاد
فرهاد

تو .ساعت دوازده شب سی و یک شهریوری.  و من عقربه

تو .ساعت دوازده شب سی و یک شهریوری.  و من عقربه

تو ...ساعت دوازده شب سی و یک شهریوری...

 و من عقربه ای که تا می خواهد به تو برسد !

به عقب می کشندش ...!

مشاهده همه ی 30 نظر
mahya
آروم و عادیآروم و عادی
mahya

بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شده

بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شده

فکر نکن بی وفا هستم ، دلم از سنگ نشده

اعتراف میکنم اینک در حسرت روزهای شیرین با تو بودنم

باور نمیکنم اینک بی توام

کاش میشد دوباره بیایی و یک لحظه دستهایم را بگیری

کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای مرا ببینی

تا دوباره به چشمهایت خیره شوم ،

تا بر همه غم و غصه های بی تو بودن چیره شوم

کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای نگاهت کنم ، با چشمهایم نازت کنم

در حسرت چشمهایت هستم ،

چشمهایی که همیشه با دیدنش دنیایم عاشقانه میشد

بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم هوایت را کرده

در حسرت گرمی دستهایت ، تا کی باید خیره شوم به عکسهایت ،

هنوز هم عاشقم ، عاشق آن بهانه هایت

مشاهده همه ی 20 نظر
** Ṧẫếếḏنهبندان ** چاهداشی رو عشقه **
آروم و عادیآروم و عادی
** Ṧẫếếḏنهبندان ** چاهداشی رو عشقه **

بـعد از ســالها آموخــتم که حـدم را بدانم …

بـعد از ســالها


آموخــتم که حـدم را بدانم


زیرا دیـگران در حـدودشان گیـر کرده اند


آموخته ام تنـهایی می ارزد بـه بودن با

کسـانی که برا ی فرار از تنهـا یی شان بـه


تو پناه آورده انـد و ترسـشان را عـشق می پندارنـد

مشاهده همه ی 5 نظر

خیالت تخـت. یک روز ، دقیقا نمیدانم کِی. اما

خیالت تخـت...
یک روز ، دقیقا نمیدانم کِی..
اما شاید روزی حوالی تـمام شدن دنیـا،
آنجا ک مطمئن شوم
بعد از من کسی نخواهد داشت تـــورا..
برایت حرف خواهم زد...!
از دلتنگی ای ک هیچوقت عــادت نبود...
از دوست داشتنی ک بند نیامد...
از احساسی ک حَـبـــس شد پشت نگاهم..
و چشمهایت...
ک هیچوقت گذرشان نخورد ب دیدگانم...
از پشتم ک خمیده شد زیر بار این همه تنـهایی..
از دستانـم ک لرزیدند پشت نوشتن حرفهایم..
از اشکهایم ک چ گـرم بودند وقت سرد نبودنت...
از نگرانی ام پشت دیـر کردن هایت،
و بـدتر از آن نبودن هایت...
از حال بعد از رفـــتنـت...
از آن آدم ضعـیفی ک ساخت از من،غرورت...
یک روز قبل از دیر شدن،
فبل از انتها،قبل از دست رفتنم..
حرفــــــها دارم بـرایـــت...

مشاهده همه ی 12 نظر
mahya
آروم و عادیآروم و عادی
mahya

حوووووووووووووووووصلممممممممممممممممم پووووووووووووووووووووووووووکیییییییییییییییییییییییی

حوووووووووووووووووصلممممممممممممممممم پووووووووووووووووووووووووووکییییییییییییییییییییییییییییده
خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــداجون
{-40-}{-28-}{-40-}

مشاهده همه ی 81 نظر
mahya
آروم و عادیآروم و عادی
mahya

شاید ، شاید … فقط شاید ، سالهای

شاید ،

شاید

فقط شاید ،

سالهای سال بعد

یک جمعه مثل دیروز

بعد از بغض و مرور خاطراتت

تصمیم بگیرم :

قید تو و خاطراتت را بزنم

مشاهده همه ی 43 نظر