لحظه  بروز رسانی 
شراب تلخ
آروم و عادیآروم و عادی
شراب تلخ

آدم های مهربان از سر احتیاج مهربان نیستند آنها دنیا را

آدم های مهربان از سر احتیاج مهربان نیستند آنها دنیا را کوچکتر از آن میبینند که بدی کنند!
آنها خود انتخاب کرده اند که نبینند نشنوند و به روی خود نیاورند نه اینکه نفهمند!
هزاران فریاد پشت سکوت آدمهای مهربان است، سکوتشان را به پای بی عیب بودن  خود نگذارین

هـــوای تـازه
مشاهده همه ی 4 نظر
koroush
koroush

سلام فیسنمایی ها امروز میخوان فرزندان بهترین خلق خدا رو بیارن

سلام فیسنمایی ها امروز میخوان فرزندان بهترین خلق خدا رو بیارن تا باهاشون خداحافظی کنیم 
امروز فرزندان کوروش بزرگ روی دستای ما همراهی میشن 
به کوروش بزرگ تسلیت میگم 
تسلیت به ابر مرد تاریخ بشر گفتن کار ساده ای نیست 
اما تسلیت میگم به پدر ایران کوروش و میگم پدر شرمنده ایم که ما نتونستیم تا امروز برای این میراث بزرگ جانفشانی کنیم اما ۱۷۵ پرستوی گلگون کفنت رو با شکوه بدرقه میکنیم همون با غیرتایی که بدست پست ترین نژاد بشر دست بسته زیر آب فریاد زدند  ایران

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
شراب تلخ
آروم و عادیآروم و عادی
شراب تلخ

از تن من تا به تنت. تا به حریر دامنتتاب و

از تن من تا به تنت... تا به حریر دامنت
تاب و تبم تا به تبت... تا که به زیر پیرهنت
از لب من تا لب تو ...من چه کنم با تب تو
چکه کند از دهنت... شرره ی مست افکنت
از دهنت تا دهنم... رسم به حرف آوردنت
شعله زبانه میکشد...از اتش روی بدنت

این شب مست رمیده را... تابه سحر تپیده ام
وه که به خود خزیده ام... تا برسم به خرمنت...sara

هـــوای تـازه
مشاهده همه ی 3 نظر
koroush
koroush

از من گرفتی خلوت بکر جهانت را می خواستم مهتاب باشم

از من گرفتی خلوت بکر جهانت را

می خواستم مهتاب باشم آسمانت را

 

می شد اگر می خواستی مانند تن پوشی

دور تن ام محکم بپیچی بازوانت را

 

هم دوست دارم غرق عشقی آتشین باشی

هم تشنه ام نفرین کنم همبسترانت را

 

تنها شرابت را بنوش و دلربایی کن

بی من ننوش اما تو جام شوکرانت را

 

بوسیدن تو آرزویی غیر ممکن نیست

من می رسانم بر لبم یک روز جانت را

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
koroush
koroush

گر چه رفتار تو با گفتارت اصلا جور نیست فکر من

گر چه رفتار تو با گفتارت اصلا جور نیست

فکر من آنقدر ها هم از سر تو دور نیست

 

در تن شب های من رنگ شب بغداد هست

صبحم اما هیچ رنگ صبح نیشابور نیست

 

برسر این گور من بیهوده شیون میزدم

تازه فهمیدم که اصلا مرده ای در گور نیست

 

بی تو ممکن نیست من باشم ،وجود سایه در

متن دنیا گنگ و بی معناست وقتی نور نیست

 

شک ندارم اشک می ریزند ماهی ها در آب

 

اشک ماهی ها نباشد آب دریا شور نیست

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
koroush
koroush

باد خواهد برد عشقی را که من دارم به تو بعد

باد خواهد برد عشقی را که من دارم به تو

بعد از این یک عمر بی مهری بدهکارم به تو

 

تو همیشه در پی آزار من بودی ولی

من دلم راضی نشد یک لحظه آزارم به تو

 

راست می گویم ولی حرف مرا باور مکن

این که ممکن نیست دل را باز بسپارم به تو

 

خوب می دانم برای من کسی مثل تو نیست

خوب می دانم که روزی باز ناچارم به تو

 

می روم شاید دلت روزی گرفتارم شود

می روم .... اما گرفتارم ... گرفتارم به تو

 

مهتاب یغما

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
koroush
koroush

ﺑﻪ ﺗﻨﻢ ﮐﻢ ﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﻋﻄﺮ ﺗﻨﺶ ﻣﯽ ﮔﺮﯾﻢ  ﯾﮏ ﺩﻝ

ﺑﻪ ﺗﻨﻢ ﮐﻢ ﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﻋﻄﺮ ﺗﻨﺶ ﻣﯽ ﮔﺮﯾﻢ 
ﯾﮏ ﺩﻝ ﺳﯿﺮ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺷﺪنش ﻣﯽ ﮔﺮﯾﻢ ...
ﺑﻌﺪ ﺁﺭﺍﻡ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺷﺪﻧﻢ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﻡ 
ﺑﻪ "ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺩﻝ ﺑﮑﻨﻢ " ﻣﯽ ﺧﻨﺪﻡ
##
ﺁﻩ ﺑﺮﺧﯿﺰ ﺍﺯﯾﻦ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺰﻧﯿﻢ 
ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺗﻮﯼ ﺳﺮ ﻟﯿﻠﯽ ﻭ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺑﺰﻧﯿﻢ 
ﺑﻌﺪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻨﺸﯿﻨﻢ ﻭ ﺑﻪ ﻏﻢ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﻢ 
ﺑﻪ ﺟﺪﺍ ﺑﻮﺩﻧﻤﺎﻥ ﺍﺯ ﺗﻦ ﻫﻢ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﻢ 
ﺑﻪ ﺑﻐﻞ ﮐﺮﺩﻥ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﺎﻥ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ 
ﺩﯾﺪﻥ ﺣﺎﻝ ﺗﻤﺎﺷﺎﯾﯽ ﻣﺎﻥ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ
ﺑﻪ ﻏﻢ ﮐﺎﺵ ﮐﻪ ﻣﯿﺸﺪ ﺑﻪ ﻋﻘﺐ ﺑﺮﮔﺮﺩﯾﻢ 
ﺻﺒﺢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺰﻧﯿﻢ ﺍﺯ هم ﻭ ﺷﺐ ﺑﺮﮔﺮﺩﯾﻢ 
ﺑﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻣﺎﻥ ﺑﻌﺪ ﻫﻤﺎﻏﻮﺵ ﺷﺪﻥ 
ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻏﻮﺷﯽ ﻣﺎﻥ ﻗﺒﻞ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺷﺪﻥ 
ﺑﻪ ﮐﻤﯽ ﺳﺮﺩ ﺷﻮﯼ ﻏﺼﻪ ﻣﺮﺍ ﻣﯿﻤﯿﺮﺩ
ﺑﻪ ﮐﻤﯽ ﺳﺮﺩ ﺷﻮﻡ ﻗﻠﺐ ﺗﻮ ﻫﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ 
ﺁﻩ ﺑﺮﺧﯿﺰ ﺍﺯﯾﻦ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺰﻧﯿﻢ 
ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺗﻮﯼ ﺳﺮ ﻟﯿﻠﯽ ﻭ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺑﺰﻧﯿﻢ 
ﻭﻗﺖ ﺧﻮﺑﯽ ﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻪ ﻟﺒﺖ ﺑﺮﮔﺸﺘﻦ 
ﺑﺎﺯ ﻣﻬﺘﺎﺏ ﺷﺪﻥ ... ﺗﻮﯼ ﺷﺒﺖ ﺑﺮﮔﺸﺘﻦ 
ﻭﻗﺖ ﺧﻮﺑﯽ ﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻝ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﻥ 
ﺑﺎ ﺩﻭ ﺗﺎ ﭼﺎﯼ ﻫﻠﯽ ﻗﻨﺪ ﻟﺒﻢ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﻥ ...
ﻭﻗﺖ ﺧﻮﺑﯽ ﺳﺖ ...بیآغاﺯ ﻫﻤﺎﻏﻮﺷﯽ ﺭﺍ
ﺩﻭﺭ ﮐﻦ ﺍﺯ ﺳﺮﻣﺎﻥ ﻓﮑﺮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﺭﺍ ...

مهتاب یغما

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید