لحظه  بروز رسانی 
زیباترین نگاه عاشقانه
آروم و عادیآروم و عادی
زیباترین نگاه عاشقانه

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄ بـه « تـــو» فکـر کـردن

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄ بـه « تـــو» فکـر کـردن

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄

بـه « تـــو»
فکـر کـردن
مثل یک شربت ریحان
در ایـن تـابستـــان داغ
بـی درنـگ ...
به دل و جان می چسبد....❤

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄

آوای زندگی ...
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
زیباترین نگاه عاشقانه
آروم و عادیآروم و عادی
زیباترین نگاه عاشقانه

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄ در سرم نیست. بجز حال

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄ در سرم نیست. بجز حال

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄

در سرم نیست...
بجز حال و هواے تو و عشق...
شادم از اینکه...
همه حال و هوایم،
تو شدے...

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄

آوای زندگی ...
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
زیباترین نگاه عاشقانه
آروم و عادیآروم و عادی
زیباترین نگاه عاشقانه

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄ بگو در این گرمای جانفرسای

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄ بگو در این گرمای جانفرسای

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄

بگو در این
گرمای جانفرسای ...
سرمای
را چہ ڪنم...
ڪه همچون روزهای
تیر ماه بلند است
غیر قابل تحمل است...

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄

آوای زندگی ...
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
زیباترین نگاه عاشقانه
آروم و عادیآروم و عادی
زیباترین نگاه عاشقانه

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄ بگذار تو را میان خویشتن

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄ بگذار تو را میان خویشتن

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄

بگذار تو را
میان خویشتن و خویش بگویم
میان مژگانم و چشم...
بگذار اگر تو را
به روشنای ماه اعتمادی نیست
تو را به رمز بگویم...
بگذار تو را به آذرخش بگویم
یا با گل نم باران ...
بگذار نشانی چشمانت را
به دریا پیشکش کنم
اگر دعوتم را به مسافرت می‌پذیری ...

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
زیباترین نگاه عاشقانه
آروم و عادیآروم و عادی
زیباترین نگاه عاشقانه

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄ "دلتنگی پیچیده نیست.!

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄ "دلتنگی پیچیده نیست.!

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄


"دلتنگی پیچیده نیست...!

یک دل...!

یک آسمان...!

یک بغض...!

و آرزو های ترک خورده...!

به همین سادگی"

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄

آوای زندگی ...
مشاهده همه ی 1 نظر
زیباترین نگاه عاشقانه
آروم و عادیآروم و عادی
زیباترین نگاه عاشقانه

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄ تمام دلتنگی هایم را برایش نوشته

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄ تمام دلتنگی هایم را برایش نوشته

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄

تمام دلتنگی هایم را برایش نوشته ام؛
خط به خط...
روز به روز...
ساعت به ساعت...‌
‌امّا میترسم!
میترسم از اینکه بخواند و با پوزخندے از کنارش رد شود!
میترسم از اینکه بخواند و با یک "مرسی" گفتن،
تمام تصوراتم را خراب کنَد!
میترسَم از اینکه یک نفر قبل از من،
تمام اینها را برایش گفته باشد!
شجاعتم تا همین حد بود؛
"برایش نوشتن"
من جرات ارسالش را ندارم!!!

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄

آوای زندگی ...
مشاهده همه ی 2 نظر
زیباترین نگاه عاشقانه
آروم و عادیآروم و عادی
زیباترین نگاه عاشقانه

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄ او شعر را دوست داشت

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄ او شعر را دوست داشت

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄

او شعر را دوست داشت
خیال پردازی و سفر را،
من...
او را دوست داشتم!

او شب را دوست داشت
آوازِ جیرجیرک و صدایِ بغضِ شمعدانی را،
من او را دوست داشتم!

او مویِ بافته دوست داشت
عطر قهوه و سیگار را
من او را دوست داشتم!

او باران را دوست داشت
پاییز را و رنگین کمان را
من او را دوست داشتم
من او را دوست داشتم
‌او را دوست،
داشتم!!
و او شنیدنِ این جمله‌ی تکراری را...

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄

آوای زندگی ...
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
زیباترین نگاه عاشقانه
آروم و عادیآروم و عادی
زیباترین نگاه عاشقانه

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄ چه شب هایی که دل دارد

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄ چه شب هایی که دل دارد

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄

چه شب هایی که دل دارد هواے

دیدنت اما

قفس تنگ و دلم تنگ و نبودے

شانه می‌لرزد!!!

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
زیباترین نگاه عاشقانه
آروم و عادیآروم و عادی
زیباترین نگاه عاشقانه

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄ خیلیوقت است نگاه منتظر به آمدنت

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄ خیلیوقت است نگاه منتظر به آمدنت

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄

خیلیوقت است نگاه منتظر به آمدنت
لایِ آن در کافه ی همیشگیِ مان
که قول آمدنت را داده بودی
گیر کرده است
سال هاست که من پشتِ آن صندلیِ چوبین
قهوه ام را خورده ام
و خیره به صندلیِ خالی ات
با قهوه ی نخورده ات
فالِ قهوه می گیرم
فنجان قهوه ام
پُر از ته سیگار شده است
و دسته گل روی میز پُر از خاکستر
بس است دیگر انتظار
نمی خواهی بیایی ؟

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
زیباترین نگاه عاشقانه
آروم و عادیآروم و عادی
زیباترین نگاه عاشقانه

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄ برای چه باید می‌‌گریستم ؟

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄ برای چه باید می‌‌گریستم ؟

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄

برای چه باید می‌‌گریستم ؟
برای از دست دادن یک زندگی‌ که هرگز نداشتم؟
برای ترکِ مردی که نه دوستم داشت نه دوست داشتنِ مرا می‌‌فهمید ؟
یا برای آرزو‌هایی‌ که سالیانِ قبل به عشقِ رسیدن به او زیر پا گذاشته بودم، بی‌ آنکه به عشقی‌ رسیده باشم؟
در حقیقت، باید می‌‌خندیدم. باید از اعماقِ قلبم خوشحالم می‌بودم و شادی می‌‌کردم. ولی‌ زخم‌های مکرّر، آنچنان مرا دچارِ بی‌ وزنی کرده بود که مانند گمشده‌ای در بیابانی مه‌ گرفته، بی‌ اختیار، به خیالِ سردِ مرگ چنگ می‌‌زدم و در سوگِ خودم می‌‌گریستم.
می‌ گریستم در سوگِ زنی‌ که لاینقطع آفتاب را دوست داشت، و بهار را دوست داشت، و شکوفه را و باران را و مردی که عطرِ بهار و باران و شکوفه داشت. مردی که در دشتِ بیکرانِ بازوانش، عشق را و آفتاب را دریغ می‌‌کرد.
ما، عاشقانی بودیم که راهِ دیگری را جز راهِ عشق رفته بودیم و هیچ کدامِ ما نمی‌دانست، کجا، در کدامین لحظه، کدام دستِ بی‌ رحم، قلب‌های ما را به سلاخی برده بود.
گم شده بودم. گم شده بودی.گم شده بودیم ....

┄┅┅✿❀❤️❀✿┅┅┄┄

...ديبــــــاچـــه عشـقــــ...
مشاهده همه ی 1 نظر