لحظه  بروز رسانی 
آروم و عادیآروم و عادی
@makan1360

"کودکی" به سن و سال ، نیست ! چه بسیار

"کودکی" به سن و سال ، نیست !
چه بسیار دیده ام بزرگسالانی ، که دل هایشان کودکانه می تپید ،
که شور و اشتیاقِ کودکی ، تمامِ دنیایشان را پر کرده بود ...
کسانی که برقِ معصومیت در چشمانشان ، و لحنِ خنده هایشان شیرین و کودکانه بود .
همان آدم هایِ امنی ؛
که دستِ رد به سینه ی بی انصافی ها زدند ، و در اوجِ بی رحمیِ روزگار هم ؛
هوایِ کودکِ معصومِ درونشان را داشتند ...
انسانیت همین است ؛
که کودکانه بخندی و ،
کودکانه ببخشی و ،
کودکانه مهربان باشی ...

آوای زندگی ...
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
آروم و عادیآروم و عادی
@makan1360

من سخت نمی گیرم سخت است جهان بی تو

من سخت نمی گیرم
سخت است جهان بی تو

با مرگ گلاویزم
تنگ است زمان بی تو

هر شب پس هر پاییز
پاییز دگر روید

این است جهان بی تو
تکرار خزان بی تو

آوای زندگی ...
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
آروم و عادیآروم و عادی
@makan1360

آذر آمده . که روی لبهای پاییز انار

آذر آمده ..
که روی لبهای پاییز
انار بگذارد
و او را به دستهای
یلدا بسپارد

آوای زندگی ...
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
آروم و عادیآروم و عادی
@makan1360

آخر از عشق خودت پیر هنم بخشیدی گل شدی عطر

آخر از عشق خودت پیر هنم بخشیدی
گل شدی عطر خوشت را به تنم بخشیدی

با خود و با غزل و هر چه در اطرافم بود
آشتی دادی و خُلق حَسَنم بخشیدی

هستی ام در نفس سرد خزان جاری بود
از شمیم نفست یاسمنم بخشیدی

شطّ گیسوی تو بر تشنگی ام جاری شد
ناگهان شوق بهاری شدنم بخشیدی

واژه هایم همگی یخ زده و بی جان بود
آتشین بودی و جان سخنم بخشیدی

چون مسیح آمدی و شور حیاتی دیگر
با دم قدسی خود بر کفنم بخشیدی

غربت تلخ مرا تاب نیاورد دلت
در نهان خانۀ قلبت وطنم بخشیدی,

مشاهده همه ی 4 نظر
آروم و عادیآروم و عادی
@makan1360

من را به آغوشت بِکشان. به باغ ممنوعه ی آدم

من را به آغوشت بِکشان...
به باغ ممنوعه ی آدم...
به نفس های شرجی زده
درحصارشاخ و برگ بازوانت...
و روح این جسم سرکش را...
عریان کن
به بهانه ها ببوس...
و مزه مزه کن شرآبِ سیبِ...
لب های دخترِحوا را....


برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
آروم و عادیآروم و عادی
@makan1360

دِلم ز هَرچه به غیر از تو بود

دِلم
ز هَرچه
به غیر از تو بود
خالی ماند

در این
سَرا تو بِمان
ای که ماندگار تویی....


برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
آروم و عادیآروم و عادی
@makan1360

دانی از زندگی چه می خواهم؟ من ، تو باشم

دانی از زندگی چه می خواهم؟
من ، تو باشم
تو
پای تا سر تو !

زندگی گر هزار باره بُوَد
بار دیگر تو
بار دیگر تو..!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
آروم و عادیآروم و عادی
@makan1360

تو را سوگند می دهم به جان باران

تو را
سوگند می دهم
به جان باران
که این روزهای خشک و پر عطش
بر احساس تفتیده ام ببار و
سبز کن روی لبانم
شیرین ترین لبخندی را که
بودنش مایه ارام جان است

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
آروم و عادیآروم و عادی
@makan1360

احساسم به تو را چه بنامم؟ دوست داشتن؟ عشق؟

احساسم به تو را چه بنامم؟
دوست داشتن؟
عشق؟
نیاز؟
یا...

نمی دانم!
نمی دانم!
وقتی مجال معنا نمی دهد
با چشمهایت
به لبهام بیاموز کلمات را!
بگو حسی که دارم نامش چیست؟
بگذار چیزی بگویم
که هیچ زنی نشنیده باشد!
گونه ای ابراز کنم که
در کلام هیچ مردی نگنجد!

پس...
چشم هایت را ببند
تا پلک هایت را ببوسم
و آرام بگویم...
به تو حس یک شعر را دارم
به شاعرش!
حالا مرا با انگشتانت بنویس،
با لبهات بخوان
و با چشمانت از بر کن!
من شعر توام!



برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
آروم و عادیآروم و عادی
@makan1360

تمام خنده هایم را نذر کرده ام تا تو همان

تمام خنده هایم را نذر کرده ام
تا تو همان باشی که
صبح یکی از روزهای خدا
عطر دستهایت ،
دلتنگی ام را به باد می سپارد...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید