در حضور خارها هم میشود
یک یاس بود . . .
در هیاهوی مترسکها
پر از احساس بود . . .
می شود حتی برای دیدن پروانه ها . . .
شیشه های مات یک متروکه را الماس بود . . .
دست در دست پرنده . . .
بال در بال نسیم . .
ساقه های هرز این اندیشه ها را
داس بود . . .
کاش می شد حرفی از " ای کاش "
ها هرگز نبود . . .
هر چه بود احساس بود و
مهر بود و عشق بود و
یاس بود . . .!
بروز رسانی 
mehdi ghasemi
مهربونمهربون
mehdi ghasemi

تنها از سکوت تو - پيش از آن که سخن

تنها از سکوت تو
- پيش از آن که سخن گويی -
هرآنچه را که بايد ، درمی‌يابم
بی‌آنکه واژه‌ای از تو بشنوم ،
در سکوتت
هر نغمه‌ای که آرزو می‌کنم
به گوش می‌رسد ..

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mehdi ghasemi
مهربونمهربون
mehdi ghasemi

با توام بی حضور تو ، بی منی با حضور من

با توام بی حضور تو ، بی منی با حضور من
می بینی تا کجا وفادار ماندم تا دل نازک پروانه نشکند ؟
همه ی سهم من از خود دلی بود که به تو دادم . . .

نظرات برای این پست غیر فعال است
@Footstep00

نامعلوم‌ترینیم، یه چیزی میخوایم که نمیدونیم چیه، یه کسی رو میخوایم

نامعلوم‌ترینیم، یه چیزی میخوایم که نمیدونیم چیه، یه کسی رو میخوایم که نمیدونیم کیه، دلتنگ اونی هستیم که وجود 

نداره، حالمونم که نامعلومه، این وسط فقط تباهمیون معلومه و بس

مشاهده همه ی 6 نظر
@Footstep00

حالت خوبه ها ولی ، یهو دلت خالی میشه ، یهو

حالت خوبه ها ولی ، یهو دلت خالی میشه ، یهو دلتنگ میشی ، یهو ساکت میشی ، یهو تاریک میشی . یهو میمیری

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
@Footstep00

گند نزنید به باور انسان‌ها ! اگر بد

گند نزنید به باور انسان‌ها !

اگر بد هستید بد باشید، اگر عصبی هستید عصبانی شوید، اگر ترسو هستید بترسید؛ این ماسک اعصاب خرد کن "من عالی هستم" را بردارید !

هرازچندگاهی جلوی آینه ، خودِ بداخلاقِ عصبانیِ احمقِ خود را ببینید ! باور کنید آسمان به زمین نمی‌آید؛ خود خود خودتان باشید !

وقتی نیستید مهم نیست بعد از چند سال آدم‌ها تمام و کمال بشناسندتان، مهم نیست چقدر طول بکشد تا علامت سوال بزرگ "این همان قبلی‌ست؟" از ذهنشان پاک شود، مهم نیست تحقیرتان کنند یا ترکتان. هیچ کدام هیچ اهمیتی ندارد ...

اما مهم است که گند نزنید به باور آدم‌ها، به باور خودتان ! اینکه بعد از شما خوبی‌ها را باور نکنند، اینکه هر صورت را یک ماسک متغیر ببینند، اینکه با همین صورتک‌ها دیواری دور خودتان بکشید که خود واقعیتان را هم گم کنید ...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
@Footstep00

باید یک نفر بنشیند دست بگذارد روی شانه ات

باید یک نفر بنشیند
دست بگذارد روی شانه ات
از ته دل بگوید؛
چه مرگت اسـت دیوانه جان؟!
بعد سفت بغلش کنی و
تمام خوب نبودن هایت از
چشم هایت بزند بیرون!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
@Footstep00

نفرین آفرینش ، دشنام سر نوشتم تمثیل شور

نفرین آفرینش ، دشنام سر نوشتم

تمثیل شور بختی نا کام سر نوشتم

محکوم رای خوبان در دادگاه حیرت

بر دار روزگاران اعدام سر نوشتم

تلخ است کام هستی از آن چه من چشیدم

زهر سیاه حسرت در جام سر نوشتم

نسیان آفرینش عصیان بخت نا جور

از یاد رفته صیدی در دام سر نوشتم

تقدیر این چنین شد در غیبت کبوتر

جغد سیاه هستی بر بام سر نوشتم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
@Footstep00

بغضم آبستن درد است و چشمم آبستن اشک

بغضم آبستن درد است و

چشمم آبستن اشک

گوشم آبستن نجواهای تلخ و سخت



لب دوختم و

چشم فرو بستم

در تنگنای حصار سکوت و تنهایی



و بی امان این سه توامان

امان از روحم برید،

درد و اشک و نجوا



چه طاقتی می خواهد

زاییدن سه همزاده...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
@Footstep00

ﻣﻦ ﺑﻪ ﺑﻲ ﺳﺎﻣﺎﻧﻲ، ﺑﺎﺩ ﺭﺍ ﻣﻲ ﻣﺎﻧﻢ

ﻣﻦ ﺑﻪ ﺑﻲ ﺳﺎﻣﺎﻧﻲ،
ﺑﺎﺩ ﺭﺍ ﻣﻲ ﻣﺎﻧﻢ .
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺳﺮﮔﺮﺩﺍﻧﻲ،
ﺍﺑﺮ ﺭﺍ ﻣﻲ ﻣﺎﻧﻢ .
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﺳﺘﮕﻲ ﺧﻨﺪﻳﺪﻡ .
ﻣﻦ ﮊﻭﻟﻴﺪﻩ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﺳﺘﮕﻲ ﺧﻨﺪﻳﺪﻡ .
– ﺳﻨﮓ ﻃﻔﻠﻲ، ﺍﻣﺎ،
ﺧﻮﺍﺏ ﻧﻮﺷﻴﻦ ﻛﺒﻮﺗﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻻﻧﻪ ﻣﻲ ﺁﺷﻔﺖ .
ﻗﺼﻪ ﺑﻲ ﺳﺮ ﻭ ﺳﺎﻣﺎﻧﻲ ﻣﻦ،
ﺑﺎﺩ ﺑﺎ ﺑﺮﮒ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ ﻣﻲ ﮔﻔﺖ .
ﺑﺎﺩ ﺑﺎ ﻣﻦ ﻣﻲ ﮔﻔﺖ :
‏« ﭼﻪ ﺗﻬﻲ ﺩﺳﺘﻲ، ﻣَﺮﺩ !
ﺍﺑﺮﺑﺎﻭﺭﻣﻴﻜﺮﺩ .

ﻣﻦ ﺩﺭ ﺁﻳﻴﻨﻪ ﺭﺥ ﺧﻮﺩ ﺩﻳﺪﻡ
ﻭﺑﻪ ﺗﻮ ﺣﻖ ﺩﺍﺩﻡ.
ﺁﻩ ﻣﻲ ﺑﻴﻨﻢ، ﻣﻲ ﺑﻴﻨﻢ
ﺗﻮ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﻣﻦ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﻲ
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺯﻳﺒﺎﻳﻲ ﺗﻮ ﻏﻤﮕﻴﻨﻢ

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید