لحظه  بروز رسانی 
بانوی ایرانی
آروم و عادیآروم و عادی
بانوی ایرانی

مادرم شاهپری    مادرم دوازده ساله بود که با پدرم ازدواج

مادرم شاهپری 

 

مادرم دوازده ساله بود که با پدرم ازدواج کرد
فاصله سنی اش با برادر بزرگم فقط 14 سال بود 
با پدرم بزرگ شد عاشقش شد یا به او عادت کرد نمیدانم 
اما صاحب دوازده فرزند موفق 
از پروفسور تا دکتر و مهندس و شاعری ناچیزی چون من شد 
 یک روز یادم می آید پس از اینکه مادرم از کلاس اکابر آمد از من خواست به او درس بدهم به زن عمویم ماه پری خانم هم درس می دادم مادرم به حروف چنگ می زد مادرم زن جسور و قدرتمندی بود زحمتکش و با درایت بود و من هم یک دختر نوجوان پر از شر و شور ... به مادرم گفتم استعداد زن عمو ماه پری خانم از شما خیلی بیشتر است ... هر چه می گویم متوجه نمی شوید ... مادرم بغض کرد ...وای بغض مادرم 
چقدر خجالت کشیدم از شب تا صبح خجالت کشیدم 
تا به این سن میانسالی خجالت کشیدم ...
به اندازه وقتی که مادر شوهر من روزنامه را سر و ته می گرفت 
و به رخ مادرمغرور با شخصیت من می کشید  خجالت کشیدم 
فردا هنگام غروب پدرم را دیدم که به مادرم درس می داد و بلند بلند می گفت 
شاهپر جان من تو چقدر با هوشی 
دوباره بنویس نسرین .. 
 و من از خجالت آب شدم

نسرین بهجتی

مشاهده همه ی 7 نظر
بانوی ایرانی
آروم و عادیآروم و عادی
بانوی ایرانی

مادر بزرگ ادبیات مخصوص به خودش را داشت. به همبرگر می

مادر بزرگ ادبیات مخصوص به خودش را داشت. به همبرگر می گفت همبرگرد، به سطل سلط، زبانش نمی چرخید به کبریت می گفت کربیت. برای احوالپرسی كه زنگ می زد، می گفت زنگ زده ام حالت را بگیرم. هیچوقت عادت نکردم به این جمله، بعد از شنیدنش لبخند می زدم، حالم خوب می شد. زنگ زده بود حالم را بگیرد ولی قصدش حال پرسیدن بود، برعکس بعضی از آدم ها كه تلفن می کنند، مسیج می دهند حالت را بپرسند ولی حالت رامی گیرند!

مشاهده همه ی 20 نظر
بانوی ایرانی
آروم و عادیآروم و عادی
بانوی ایرانی

دیروز به پدرم زنگ زدم، هر روز زنگ میزنم و حالش

دیروز به پدرم زنگ زدم، هر روز زنگ میزنم و حالش را میپرسم،
موقع خداحافظی حرفی زد که حسابی بغضی شدم
گفت؛ بنده نوازی کردی زنگ زدی،
وقتی که گوشی را قطع کردم هق هق زدم زیر گریه که چقدر پدر خوب و مهربان است،
دیشب خواهرم به خانه‌ام آمده بود، شب ماند، صبح بیدار شدم و دیدم حمام و دستشویی را برق انداخته ‌است، گاز را شسته‌، قاشق و چنگالها و ظرفها را مرتب چیده‌ است،
وقتی توی خیابان ماشینم خاموش شد اولین کسی که به دادم رسید برادرم بود و منو از نگاه ها و کمکهای با توقع رها کرد،
امروز عصر با مادرم حرف میزدم،
برایش عکس بستنی فرستادم، مادرم عاشق بستنی است گفتم بستنی را که دیدم یادت افتادم،
برایم نوشت؛ من همیشه به یادتم، چه با بستنی، چه بی بستنی،
و من نشسته‌ام و به کلمه‌ی خانواده فکر میکنم، 
که در کنار تمام نارفاقتی‌ها، پلیدیها و دورویی‌های آدم‌ها و روزگار، تنها یک کلمه نیست، 
بلکه یک دنیا آرامش و امنیت است ...
#کیومرث_مرزبان

مشاهده همه ی 31 نظر
بانوی ایرانی
آروم و عادیآروم و عادی
بانوی ایرانی

بالا بلند خمیده قد. گیسو کمند سپیدموی شاهراه

بالا بلند

خمیده قد...

گیسو کمند

سپیدموی

شاهراه بهشت است

هرچین صورتت ... "مادر "

مشاهده همه ی 20 نظر