افزایش لایک و فالوور اینستاگرام رایگان
لحظه  بروز رسانی 
مری
قاطیقاطی
مری

وقتی کسی بهم میگه که همدم خوبی داره من فکر میکنم داره افسانه تعریف میکنه.
از نظر من همدم ها مثل فرهاد و مجنون توی افسانه ها فقط پیدا میشن .
تو هیچ وقت و هیچ زمانی نمیتونی کسی و پیدا کنی که همدم واقعی داشت باشه.
همه ی جای کارشون میلنگه .

من نمیدونم واقعا هدف از خلق انسان و این همه زجر کش کردنش چی بوده . فقط میدونم که گاهی دلم میخوادبا صدای بلند اعلام کنم من دیگه به هیچ دین و فرقه ایمان ندارم خودم و از قید و بند همه این همه انتظار برای براورده شدن دعاهام راحت کنم.


م.م

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
مری
قاطیقاطی
مری

من به احساس خودم ایمان دارم ، اینکه تو در دل زیبای مهربانت جایی به وسعت یک دریا برایم باز کرده ای.
من به این احساس دل خوش کرده ام که تو در دفتر خاطرات روزانه ات بین خطوط خط کشیده شده خطی مخفیانه برایم نوشته ای.
من به این دروغ بزرگ قشنگ ، صمیمی ترین حس صادقانه ام را هدیه میکنم تا مگر در ذهن پریشانم خاطراتی با بوی خوش تو نقاشی کنم.

ای بهترین و خوش رنگ ترین حس خاکستری من ، من در خاکستری ترین خاطراتم تو را پر رنگ تر میکنم.

م.م به وقت حس های نافهمیدنی

مشاهده همه ی 6 نظر
مری
قاطیقاطی
مری

مثل تو هیچ وقت هیچ کسی نمیاد...
کاش مثل تظاهر کردن هایت زیبا بودی...
کاش توی متظاهرت عاشقم میبود ...
کاش خود متظاهرت دست هایم را لمس میکرد
و مرا درآغوشش میگرفت و
از دوستت دارم های واقعی حرف میزد...
کاش...

م . م به وقت دلتنگی های بی وقت

مشاهده همه ی 6 نظر
مری
قاطیقاطی
مری

در فراسوی مرزهای تنت تو را دوست میدارم.

آینه ها و شب پره های مشتاق را به من بده

روشنی و شراب را

آسمان بلند و کمان گشاده ی پل

پرنده ها و قوس و قزح را به من بده

و راه آخرین را

در پرده ای که می زنی مکرر کن.

در فراسوی مرزهای تن ام

تو را دوست می دارم.

در آن دور دست بعید

که رسالت اندامها پایان میپذیرد.

و شعله و شور تپش ها و خواهش ها

به تمامی

فرو می نشیند٬

و هر معنا قالب لفظ را وامیگذارد

چنان چون روحی

که جسد را در پایان سفر٬

تا به هجوم کرکس های پایانش وانهد...


در فراسوهای عشق٬

تو را دوست میدارم

در فراسوهای پرده و رنگ.

در فراسوهای پیکرهایمان

با من وعده ی دیداری بده...

مشاهده همه ی 1 نظر
مری
قاطیقاطی
مری

این همه ذوق شاعرها از کجا میاد واقعا ؟!...

چند روزی است که تنها به تو می اندیشم از خودم غافلم اما به تو می اندیشم
شب که مهتاب درآیینه ی من می رقصد می نشینم به تماشا، به تو می اندیشم
همه ی روز به تصویر تو می پردازم همه ی گریه شب را به تو می اندیشم
چیستی؟ خواب و خیالی؟ سفری؟ خاطره ای؟که در این خلوت شب ها به تو می اندیشم
لحظه ای یاد تو از خاطر من خارج نیست یا در آغوش منی یا به تو می اندیشم
اگر آینده به یک پنجره تبدیل شود پشت آن پنجره حتی به تو می اندیشم
تو به حافظ، به حقیقت، به غزل دلخوش باش من به افسانه ی نیما به تو می اندیشم
نه به اندیشه ی زیبا، ‌نه به احساس لطیف كه به تلفیقی از اینها به تو می اندیشم
تو به زیبایی دنیای كه می اندیشی؟ من كه تنها به تو، تنها به تو می اندیشم

شاعر:محمد سلمانی

مشاهده همه ی 1 نظر
مری
قاطیقاطی
مری

دوره زمونه بدی بود بدترم شده. دیگه رو هبچکسی نمیشه حساب باز کنی. ی زمانی رفیق رفیق بود. خواهر خواهر بود. برادر برادر بود. اما الان همه غریبه شدن نه رو کمک کسی میشه حساب باز کنی نه رو گوش کسی. دلم میخواد برم ی سرزمینی که هیچکسی توش زندگی نکنه. اون وقت تنهام مثل الان با ابن تفاوت که کسی دوروبرم نیست که با حرفش با کارهاش با نگاهش تحقیرم کنه اذیتم کنه. کاش میشد رفت جایی که هیچکسی نباش. هیچکس.


م.م

مشاهده همه ی 7 نظر
مری
قاطیقاطی
مری

لطفا ناگهانی رخ بده ..

غافلگیرم کن ...

لحظه ای اتفاق بیفت که اصلا فکرش را هم نکنم ...!

مشاهده همه ی 1 نظر
مری
قاطیقاطی
مری

دست که میلرزه نشونه زیاد داره یکیش ممکنه لرزیدن دل باش . همیشه لرزش دل از عاشق شدن نیست گاهی از دل شکستن که میلرزه . دل عاشق و دست لرزون قشنگ ولی دل شکسته و دست لرزون نه ... دل شکسته انگار با ی سیستم پر سرعتی به چشم و عقل و قلب وصل میشه . وقتی دلت میشکنه عقلت بچه میشه سخت کار میکنه سنگین میشه تحملش سخت میشه ،وقتی دلت میشکنه چشم هات خیس میشه ، میسوزه درد میگره ، وقتی دلت میشکنه قلبت تیر میکشه تند یا کند میزنه سخت میزنه اصلا وقتی دلت میشکنه دست و دلی برات نمیمونه پاهم نمیمونه انگار زانوهات با بقیه هم دست میشن که تو رو بزنند زمین . حتی دست هاتم به دادت نمیرسن و میخوری زمین بد هم میخوری زمین. دست و دل و عقل و قلب و پا و .... هیچکدوم بدردت نمیخورن وقتی اونی که قرار نبوده بشه شده.

م.م

مشاهده همه ی 3 نظر
مری
قاطیقاطی
مری

تا حالا شده دنبال چیزی بگردی ؟ آره حتما شده ... سر درگم میشی مخصوصا زمانی بگذره و تو نتونی پیداش کنی سرگیجه میگیری عصبی و درمونده میشی مدام شکلش و تصور میکنی و یاد اون وقتی میوفتی که جلوی چشمات بود و تو لازمش نداشتی بعد هی با خودت میگی کاش همون موقع میزاشتمش ی جای مناسب اگه قیمتی باشه که میگی ی جای امن . الان حال من با دلم اینجوریه ، دلم خیلی خوب بود تمیز بود سر حال بود سالم بود اما الان سیاه شده چرکی شده گم و گور شده دم دستم بود حواسم بهش نبود الان مدتیه دنبالشم ولی خبری ازش نیست ، نیست که نیست آخرین باری که قرضش دادم چرک شده بود کثیف شده بود مریض شده بود ، امانت دار خوبی نبود . چه فایده حالا هی بگم ، هی بنویسم . وقتی گم شده و نیست فرقی نداره کثیف باش یا تمیز الان میخوام دلم و پیدا کنم ، پیداش کنم فقط نگهش میدارم پیش خودم. بهش میرسم میبرمش دکتر ، تر وتمیزش میکنم. فقط فقط پیش خودم نگهش میدارم . خسیس میشم ، تعصبی میشم به هیچکسی نه امانت میدمش نه پیش کشش میکنم فقط فقط پیش خودم نگهش میدارم.

م.م همیشه قرار نیست همه چی زمان داشت باش

مشاهده همه ی 12 نظر
مری
قاطیقاطی
مری

گذر زمان هیچ چیزی و بهتر نمیکنه ، کهنه تر میکنه . معمولا کهنه تر ها آدم و بیشتر درگیر خودشون میکنند. گاهی آدم ها کاری باهات میکنند که انتظاراتت نه تنها به صفر میرسه بلکه منجمد میشه، خستگی که شاخ و دم نداره ، وقتی خسته ای خسته ای ، گاهی این خستگی با نوشیدن چایی هم در نمیره ، نه با چایی نه با سفر نه حتی با ی خواب عمیق، خستگی میمونه، میمونه تا تور و بپوسونه تا تو رو از ریشه بسوزونه . خسته ام تا عمق وجودم خسته ام بغض ، گریه ، خفگی رنگ باخته فرسوده شده . حتی دیگه نوشتن هم تغییری نمیده هیچ چیزی رو تغییر نمیده.


م.م به وقت هیچی پوچی

مشاهده همه ی 10 نظر