لحظه  بروز رسانی 
samira1371115
قبراققبراق
samira1371115

کاش ادم یکی رو داشت باهاش در دل میکرد

کاش ادم یکی رو داشت باهاش در دل میکرد
واسش گریه میکرد
ضجه میزد
بعدم حافظه شو پاک میکرد
ک هیچی یادش نمونه از بدبختی و در موندگی ما
خدایا دلم بدجور گرفته

مشاهده همه ی 2 نظر
samira1371115
قبراققبراق
samira1371115

در غمگین ترین حالت ممکن شادم یلدا مبارک

در غمگین ترین حالت ممکن شادم یلدا مبارک

در غمگین ترین حالت ممکن شادم
یلدا مبارک

مشاهده همه ی 2 نظر
samira1371115
قبراققبراق
samira1371115
آمدی جانم به قربانت

آمدی جانم به قربانت

مشاهده همه ی 8 نظر
samira1371115
قبراققبراق
samira1371115
s

s

مشاهده همه ی 3 نظر
Miss ferferi
آروم و عادیآروم و عادی
Miss ferferi

کاش ازین دخترایی بودم که اوج هدفشون زن یه نفر شدن

کاش ازین دخترایی بودم که اوج هدفشون زن یه نفر شدن و خونه داری بود.
چیه این همه بلند پروازی و گه مفت خوردنا : |

نظرات برای این پست غیر فعال است
samira1371115
قبراققبراق
samira1371115

صغرا خانوم خوب می دانست بهترین تهدید برای ما بچه‌های تنها

صغرا خانوم خوب می دانست بهترین تهدید برای ما بچه‌های تنها رها شده ازده صبح تا ده شب، این است که چادر مشکیش را از توی کمد بردارد، بازش کند، بیندازد سرش و بگوید من رفتم.
همین کافی بود که ما به گریه بیفتیم، گوشه چادرش را بگیریم که تورو خدا نرو. بعد فرق نمی‌کرد کدام یکیمان چادرش را گرفته بود، آن یکی می‌دوید می‌رفت سراغ کفش‌هایش. کفش‌های صغرا خانوم روزی چند بار قايم می‌شد: زیر مبل، توی ظرف نان، پشت یخچال یا توی کیف سامسونت بابا که قفلش خراب بود. حالا محال بود ما را بگذارد برود ولی همین که برای چند لحظه باورمان می‌شد رفتنی است و همین که نمی‌رفت و کفش‌ها را از زیر بالشت می‌کشید بیرون و قربان صدقه‌مان می‌رفت داستان گریه‌دار خوش‌پایان ما بود. فکر می‌کردیم ما نگهش داشته‌ایم. فکر می‌کردیم کفش‌ها ما را نجات داده‌اند.

بعدها خيلی پیش مي‌آمد که کفش‌های مهمان محبوبمان را قايم کردیم، کفش آدم‌هایی که دوست داشتیم بمانند! آدم‌هایی که یک بار و دوبار مهربان می پرسیدند کفش‌ها کجاست! آدم‌هایی که قول می‌دادند زود برگردند! آدمهایی که به بابا اصرار می‌کردند که نه،نه، خودش می‌دهد، خودش الان می‌رود کفش‌ها را می‌آورد. بعد وقتی کفش‌ها را آرام از پشت در می‌کشیدیم بیرون، کسی مهربان نبود، کسی قربان ما نمی‌رفت، کسی از رفتن پشیمان نمی‌شد.
یک جايی ما این واقعیت را فهمیدیم که صغرا خانوم رفتنی نیست، خودش رفتنی نیست، کفش‌ها هیچ کاره‌اند.
از یک روزی به بعد که تاریخش جايی ثبت نشده ومن هم یادم نیست، ما دست به کفش هیچ کس نزدیم. هرکس رفت خداحافظی کردیم. از یک جايی به بعد پیش دستی کردیم. وسط جمله‌اش گفتیم خداحافظ و کفش‌ها را جلوی پایش جفت کردیم در را که بستیم بعد اگر گریه‌مان گرفته بود گریه کردیم یاد گرفتیم برای چند دقیقه یا چند روز بیشتر خودمان را خراب نکنیم، خودمان را کبود کنیم از گریه بعد رفتنش، اما دست به کفش‌ها نزنیم. از یک جايی به بعد کبود هم نشدیم. بعد رفتن در را بستیم و رفتیم سراغ ظرف‌ها، ازتوی آشپزخانه داد زدیم هرچی ظرف هست بیار.

ما این‌طور آدم‌هایی شدیم.
@SixtyNinePercent 💟

مشاهده همه ی 2 نظر
samira1371115
قبراققبراق
samira1371115
تولدم مبارک

تولدم مبارک

مشاهده همه ی 17 نظر
samira1371115
قبراققبراق
samira1371115

از متمایز بودن نترس انگشت نما بودن، بهتر از

از متمایز بودن نترس انگشت نما بودن، بهتر از

از متمایز بودن نترس
انگشت نما بودن، بهتر
از احمق بودن است !

مشاهده همه ی 6 نظر