لحظه  بروز رسانی 
sanaz
مهربونمهربون
sanaz

{-102-}{-102-}{-102-}{-102-}{-102-}{-102-}{-102-}{-102-}{-102-}{-102-}{-102-}{-102-}{-102-}{-102-}{-102-}{-102-}

مشاهده همه ی 16 نظر
sanaz
مهربونمهربون
sanaz

سلام به همه خیلی دلم براتون تنگ شده دووووستووووون داااااااااااااررررررررممممممممم

سلام به همه

خیلی دلم براتون تنگ شده

دووووستووووون داااااااااااااررررررررممممممممم

مشاهده همه ی 23 نظر
sanaz
مهربونمهربون
sanaz

          سلام        

{-79-}{-79-}{-79-}{-79-}{-79-}{-79-}{-79-}{-79-}{-79-}{-79-}{-79-}{-79-}{-79-}{-79-}{-79-}{-79-}


          سلام               سلام              سلام


{-102-}{-111-}{-102-}{-111-}{-102-}{-111-}

مشاهده همه ی 43 نظر

ما بدهکاریم به یکدیگر به تمام دوستت دارم

سری جدید از جمله های ناب عاشقانه و قشنگ سایت حذبه جملات عاشقانه جملات جدید عاشقونه به همراه عکس اس ام اس جدید , جملات ناب و جدید عاشقانه و زیبا برای اس ام اس +عکس


ما بدهکاریم
به یکدیگر
به تمام دوستت دارم هاى ناگفته اى
که پشت دیوار غرورمان ماندند
و ما آنها را بلعیدیم
تا نشان دهیم منطقی هستیم!!!

مشاهده همه ی 2 نظر

انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ می رود دست دلم می

انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ می رود

 دست دلم می لرزد اما به خواجه می سپارم

 تا امید را از دلم نگیرد ;

دلم می خواهد همیشه بگوید :

 یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور......


thumb_HM-20135845810600631401407230621.4



مشاهده همه ی 3 نظر
بانوی درخشان آریایی
آروم و عادیآروم و عادی
بانوی درخشان آریایی

من متولد شدم!امروز دوباره من متولد شـــدم.دوباره که نه برای



163.gif

من متولد شدم!

امروز دوباره من متولد شـــدم...دوباره که نه برای بار نوزدهــم  از پلکان زندگی بالا رفتم...

حالا خیلی مانده دستم به ستاره ها برسد اما شبها که در خیالم به آسمان نگاه میکنم از

چشمکشان می رسم به ماه!  خیلی مانده که دفترچه زندگی ام پر شود از هزاران آفرین هایی

که خودم به خودم می دهم!  خیلی مانده که دوباره شاعر دیروزی شوم که کاش این یک اتفاق

زودتر بیفتد تا قبل از اینکه همه ی نطفه های شعرم بمیرند...کاش دوباره بتوانم برقصم

روی سطور سفید و سیاه کنمشان از سپیدهایم...

 

امروز دوباره من متولد شدم...دوباره که نه برای بار نوزدهــمـ دختر مادر و پدری شدم که با دیدن

چروک چشمهایشان نوزده سال می میرم و با خط روی پیشانیشان هزار سال خجالت میکشم... 

امروز من دوباره متولد شدم...خواهر ِ برادری شدم که از دریای

چشمانش هی میشود صدف محبت چید و هی می شود شنا کرد توی دریاچه ی سخاوتش

و هی سیرابش شد...  

امروز من دوباره متولد شدم...خواهر ،خواهری که برایم مظهر تمام

چیزهایی بوده که بزرگترین خیالاتم راجع به بهترین صفات را در خود جای داده خواهر کسی که 

شیرینی زندگی را با قهوه ی نگاهش خوردن لذت بخش ترین عصرانه ی دنیاست...



امروز من دوباره متولد شدم...دوباره که نه برای بار ِ...خط بزن نگارنده...خط بزنم خودم! متولدم کرد

اویی که همه چیز من است و من هیچ چیز او نشدم...هنوز...کاش بتوانم خرد شوم مقابلش و قامتم

را بشکانم آنچنان که باید...کاش بتوانم آنی باشم که باعث شرمندگی اش نشوم! خدای  ِ من...


همیشگی ترین من...دستهای خالی مرا با سخاوت بی منتهای خود در روزی که می دانی برایم

عزیزترین روزهاست بگیر...مرا بار دیگر متولد کن 

و راهی را برایم باز کن که صاحب این روزها می خواهد... 


امروز می خواهم فرداهایم قشنگ تر از دیروزهایم باشد...کمکم کن...


163.gif



مشاهده همه ی 10 نظر