لحظه  بروز رسانی 
Maryam
مهربونمهربون
Maryam

مررررررسی از تبریکاتون رفقا😂😂😍انتظار نداشتم شرمندم کردین😂😂😂مثلا

مررررررسی از تبریکاتون رفقا😂😂😍انتظار نداشتم شرمندم کردین😂😂😂مثلا

مررررررسی از تبریکاتون رفقا😂😂😍انتظار نداشتم
شرمندم کردین😂😂😂مثلا

ایستگاه دوستی
مشاهده همه ی 22 نظر
Maryam
مهربونمهربون
Maryam

من حوووصلم سررفتع😐😕این تعطیلیا چجوری میخواد بگذره😞

من حوووصلم سررفتع😐😕این تعطیلیا چجوری میخواد بگذره😞

من حوووصلم سررفتع😐😕این تعطیلیا چجوری میخواد بگذره😞

ایستگاه دوستی
مشاهده همه ی 35 نظر
Maryam
مهربونمهربون
Maryam

follow plz instagram ↓↓↓ miiiiniam

follow plz instagram ↓↓↓ miiiiniam

follow plz instagram
↓↓↓
miiiiniam

ایستگاه دوستی
مشاهده همه ی 19 نظر
Maryam
مهربونمهربون
Maryam

ی دونه از این گوگولیا لطفاعوضی دوس داشتنی

ی دونه از این گوگولیا لطفاعوضی دوس داشتنی

ی دونه از این گوگولیا لطفا{-w7-}{-w7-}{-w7-}عوضی دوس داشتنی

ایستگاه دوستی
مشاهده همه ی 19 نظر
Maryam
مهربونمهربون
Maryam
فردا فقد خواب

فردا فقد خواب{-w14-}{-w6-}{-w39-}{-w80-}

مشاهده همه ی 14 نظر
Maryam
مهربونمهربون
Maryam
مشاهده همه ی 60 نظر
Maryam
مهربونمهربون
Maryam

يه شب سرد پاییزی بود.🍁 رفته بود نشسته

يه شب سرد پاییزی بود.🍁 رفته بود نشسته

يه شب سرد پاییزی بود...🍁

رفته بود نشسته بود رو پشت بوم!!! هرچی که التماس کردم بیاد پایین که سرما نخوره، حرف گوش نکرد...

از خودش یه عکس برام فرستاد که پتو پیچیده بود دور خودش و نوشت:

"نگران من نباش عزیزم...زیادم سرد نیست هوا"

براش فرستادم:

"آخه مگه قحط جا اومده...اون بالا رفتی چیکار؟!"

شاعر می شد گاهی وقتا، نوشت:

"ازین بالا ستاره هارو که میبینم که این همه دورن،حس میکنم بهت نزدیک ترم...ازینجایی که منم تا اونجایی که تو هستی الان فاصله مون فقط یه قلبه...از همون قلب آبیا که برام میفرستی"

قلبم شروع کرد بندری رقصیدن، به روی خودم نیاوردم و فقط براش یه قلب آبی فرستادم💜

تایپ کرد:

"آخرشم‌ نگفتی چی شده که انقدر فکرت مشغوله امروز"

حواسم پرت اتفاقای صبح توو بیمارستان شد...مگه میشه یه آدم عشقشو به خاطر بیماری ول کنه و توو بدترین شرایط تنهاش بذاره؟!

اسمشو نوشتم

فوری جواب داد:

"جاااانممممممم"

براش فرستادم:

"اگه من یه روزی سرطان بگیرم چیکار میکنی؟!"

عصبانی شد:😬

"خدا‌ نکنه بیشعور...زبونتو گاز بگیر"😑

کلافه نوشتم:😕

"جواب بده...برام مهمه...اومدیم و شد...اونوقت چی؟!"😶

ناراضی جواب داد:😟

"مهم نیست...باید خوب شی و برام بخندی...باهم برای لبخندت میجنگیم"☺

نوشتم:

"اگه ازدواج کردیم و بچه دار نشدم چی؟!"😔

شکلک لبخند گذاشت:😊

"از پرورشگاه یه نی نی کوچولو میگیریم که جفتتون برام بخندین و دلم پر بکشه واسه لبخندتون"😍

ناخودآگاه لبخند زدم:😃

"اگه بقیه مخالفت کنن باهامون چی؟!اگه نذارن به هم برسیم چی؟!"😔😔

جوابش پر از حسای خوب بود:

"قربونت برما...فکر و خیالای بد نکن..اون وقتم باهم جلوی همه ی دنیا وایمیستیم و به هم میرسیم آخر قصه! از هیچی نترس زندگی... با کل دنیا میجنگم واسه ی خوشحالیت...تو مال منی...فقط بخند"☺☺😳

نیشم باز شد و ذوق مرگ نوشتم:😀

"اگه صورتم بسوزه و دیگه نتونم لبخند بزنم برات چی؟!"😞

بعد چند لحظه بالای صفحه اومد "شعر و غزلم ایز تایپینگ"!!!

"خنده که فقط با لب نیست خب...نگاه چشمات میکنم و لبخندتو از رو نگاهت میخونم،سرمو میذارم رو قلبتو لبخندتو میشمارم، با کل وجودم میشم گوش و خنده هاتو میشنوم"😄

اون لحظه خوشبخت تر از من کسیم بود؟!فکر نکنم!!!😊

شیطنتم‌ گل کرد و نوشتم:😁

"اگه قلبمم دیگه نزنه چی؟؟!!!!"

درجا گوشیم زنگ خورد،تا جواب دادم با تمام توانش داد زد:😠😤

"دیگه نشنوم ازین چرت و پرتا...فهمیدی؟؟!!!"😬😑

بغضم گرفت،هیچی نگفتم😶😯

زمزمه کرد:

"اونوقت قلب منم نمیزنه...دیگه نیستم تا کاریم کنم!"😟

زیر لب گفتم:

"خدا نکنه"

اون شبو تا صبح روی پشت بوم نشست و تا خود سحر حرف زدیم و براش شعر خوندم...

امروز که از سر دلتنگی و بیکاری داشتم پیامای قدیمیو میخوندم چشمم خورد به همون پیاما...

دلم میخواست برگردم به همون روز صبح توی بیمارستان و کنار همون آدمی که میخواست همسرشو ول کنه و بهش بگم خیلی مردی که تا الانشم دووم آوردی،بهش بگم خیلی آقایی که تا همینجاشم پای قول و قرارات وایستادی لااقل،بگم خجالت نکشی یه وقت از کارت،بگم نترسیاا...از تو بدتراشم هست!!!بگم هی تو! من نه مریضی لاعلاج گرفتم، نه درخت بی ثمر بودم،نه کسی جلوی به هم رسیدنمون ایستاد و نه لبخندم سوخته بود...بگم میدونم شاید نامردی مثل توام باورش نشه اما...😔😔😔😔😔

اونی که میگفت میمیره برای یه لبخندم...گریه هامم جلوی رفتنشو نگرفت!😟💔💔

مشاهده همه ی 10 نظر
Maryam
مهربونمهربون
Maryam

اگر در رابطه ای دلت گیر افتاد حواست باشد دچار سوتفاهم

اگر در رابطه ای دلت گیر افتاد حواست باشد دچار سوتفاهم

اگر در رابطه ای دلت گیر افتاد حواست باشد دچار سوتفاهم عاشق بودن نشوی.
بعضی حس ها شبیه به عاشقی اند اما فرسنگ ها از عشق فاصله دارند.
احساس "ترسِ از دست دادن" همان سوتفاهم عاشقی ست.
گمان می کنی جانت به جانش وصل است و بی او روزگارت شکل دیگری ست.
آری روزگارت شکل دیگری ست اما نه به این خاطر که دیوانه ش هستی، فقط چون می دانی کسی شبیه به او را هرگز نخواهی یافت و وحشت می کنی.
از ترسِ از دست دادنش به خودت می افتی. در احساس اوج می گیری ولی این حس نامش چیز دیگری ست.
نگران خود بودن است. خودخواهی ست. سواستفاده گر بودن است.
اینکه با هزار مکافات نگهش می داری و حتی حاضر به ترک رفتارهای اشتباهت نیستی، اینکه می گذارد می رود و تو به زمین و آسمان می زنی، برمی گردد و تو باز همان آدم سابقی، این یعنی تو دچارش نیستی.
عاشق اگر باشی تغییر می کنی، متحول می شوی، چیزی جز او نمی بینی، چیزی جز برای حالِ خوبِ او نمی خواهی. از خود بریدن دارد. از خودگذشتن دارد. حتی در دوران دوری، به او متعهد ماندن دارد. متعهد بودن ها دارد. متعهد بودن ها دارد...
اینکه با هر بار بالا و پایین شدن رابطه بیش تر به این نتیجه برسی که باید دست از لجاجت و حاشیه برداری و حرمت احساست را نگه داری این تازه اول راهش است.
عاشقی سخت است جانم. کار هر کسی نیست. منم منم نمی شناسد.
دل می خواهد.
جسارت می خواهد.
چشم بر آدم های تازه بستن می خواهد.
چشم بر موقعیت های ناب بستن می خواهد.
دل می خواهد.
جرئت می خواهد.
باید حسابی زندگی کرده باشی تا با جان و دل عاشق شدن را بپذیری. باید با فروتنی قبولش کنی.
اینی که گرفتار می شوی و گمان می کنی که عاشقی، اما در بحث و جدل از او نمی مانی، اینی که تمام جوانب را می سنجی و سیاست گذاری های رابطه را خوب بلدی، این نامش عاشقی نیست.
تو در دامِ " ترسِ از دست دادن" گرفتار شده ای و خودت نمی دانی. خودت را گول نزن، عاشقی کار هر کسی نیست.
اگر در دوران دوری، از او بهتری آمد و باز گرفتار بودی و دست رد به سینه ی دیگران زدی، عاشقی.
ولی اگر چون بهتر از اویی برایت نیست رهایش نمی کنی، بدان که ادعای عشق عین نادانی ست.
اگر در دوران دوری می توانی وارد رابطه ای دیگر شوی و خیال می کنی که گرفتاری، بدان که فقط خیال می کنی گرفتاری!
همزاد عاشقی متعهد بودن است. باور کنیم که "دوست داشتن معمولی" و "ترسِ از دست دادن"، با "عاشقی" تفاوت دارد.
قصه ها را که خوانده ایم. مجنون و فرهاد را شنیده ایم. زلیخا را که دیده ایم.
عاشقی گران است. مفت ٓش نکنیم!❤❤❤

مشاهده همه ی 5 نظر
Maryam
مهربونمهربون
Maryam

من هرگز بلد نبودم معشوقه ی خوبی باشم ، چون معشوقه

من هرگز بلد نبودم معشوقه ی خوبی باشم ، چون معشوقه

من هرگز بلد نبودم معشوقه ی خوبی باشم ، چون معشوقه های خوب مدام ناخن هایشان را سوهان میکشند و با لاک های رنگی تزئینشان میکنند ،حواسشان به پوست دستشان هست که مبادا زبر باشد و خشک ، من اما ناخن های یکی درمیان کوتاه و بلندم را هرگز سوهان نمیکشم ، حتی گاهی که یکیشان میشکند خودم را لوس نمیکنم و ناراحت نمیشوم ، اضافه هایش را با ناخن گیر میگیرم و بی تفاوت منتظر بلند شدنش می مانم!!

خب معشوقه ی خوب نبودن از همین چیزها شروع میشود دیگر ، از بلد نبودن خیلی کارهای دخترانه و ظریف !! 

مثلأ فکر کن بلد نباشی جوری خط چشم بکشی که به صورتت بیاید ، فقط محض تنوع یک خط کج بیندازی پشت چشمت و ریملت را جوری بزنی که مژه هایت بهم بچسبد و حوصله نداشته باشی جدایشان کنی !! 

مدام ماسک های جور واجور  روی صورتت نگذاری و نگران ریزش مژه و ابروهایت نباشی !

اسم عطرهای مارک و برند های مختلف را بلد نباشی و عطر ساده ی قدیمی ات را بزنی و عین خیالت هم نباشد !!

راستی یک چیز مهمتر هم وجود دارد ، اینکه بلد نباشی غذایت را اضافه بیاوری و نصفه نیمه رهایش کنی ...!

اصلأ شاید یکی از ویژگی های بارز معشوقه های خوب، باکلاس بودن باشد ، اینکه خاکی نباشند، آرام صحبت کنند ، آرام بخندند!! 

وقتی آفتاب افتاد توی چشمشان عینک بزنند و بعد که آفتاب رفت عینک را بگذارند روی موهای مرتب و صافشان !!

نه مثل من که آفتاب را برای روشن تر شدن رنگ چشمانم دوست دارم و عینک های آفتابی ام گوشه ی خانه خاک میخورد مثل انگشترها و دستبند های مانده در صندوقچه ی کوچکم!

من معشوقه ی خوبی نیستم چون حرف های عاشقانه ام کم و کسری زیاد دارد و خیلی چیزها همیشه کنج گلویم قایم میشود که شیشه ی خاص بودنم نشکند ! 

اما نابلد ها ، هم خصوصیات مخصوص خودشان را دارند ، ذوق کودکانه و بیخیالی ، خنده های از ته دل و گریه های سریع...

سورپرایزهای کوچک و بدون دلیل ، گاهی هم پرخاشگری های از سر دلتنگی و غم.

نابلد ها رفتارهای عجیبی دارند!

من معشوقه ی خوبی نیستم اما یک نفر من را با تمام نابلدی هایم خیلی دوست دارد...خیلی !!

مشاهده همه ی 7 نظر