لحظه  بروز رسانی 
im.master
بی‌حالبی‌حال
im.master

‏یکی از تفاوت‌های بزرگ و جالب حافظ و مولانا نگاهشون به

‏یکی از تفاوت‌های بزرگ و جالب حافظ و مولانا نگاهشون به مسأله عشق بوده‌. حافظ در عین ستایش عشق، میگه با عشق قراره مشکل‌ها و مصیبت‌ها و موج خون‌فشان رو تجربه کنی و بهش لقب «مکتب غم» رو می‌ده.
‏اما عشق در نگاه مولانا، مصیبت و غم نداره. مولانا اصلا غم رو نمی‌شناسه. سراسر شادی و تجربه‌های زیباست. هرگز بابت اینکه عاشق شده پشیمون نشده و گله‌ای نکرده و وقتی می‌گه «من بی دهان خندیده‌ام» این خنده‌ها رو نتیجۀ عشق می‌دونه.
در نتیجۀ عشقه که می‌گه «تابش جان یافت دلم»

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
im.master
بی‌حالبی‌حال
im.master

يمكن للمرء أن يقول وداعاً، و كل شيءٍ فيه يريد أن

يمكن للمرء أن يقول وداعاً، و كل شيءٍ فيه يريد أن يبقى

از آدمیزاد [هیچ] بعید نیست که بگوید «خداحافظ»، و بندبند وجودش «می‌خواهم بمانم» باشد.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
im.master
بی‌حالبی‌حال
im.master

‏خدایا ما همونایی هستیم که وقتی بدبختی هم برامون پیش میاد

‏خدایا ما همونایی هستیم که وقتی بدبختی هم برامون پیش میاد تنها یک جمله آروممون میکنه؛«شاید خواست خدا بود».
حالا اگه میخوای بازم بی محلی کنی خود دانی؛ بازم میگیم شاید خواست خداست، همین قدر ساده،همینقدر وابسته🙌

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
im.master
بی‌حالبی‌حال
im.master

علی‌ اکبر یاغی ‌تبار یه بیتی داره که میگه: "ما

علی‌ اکبر یاغی ‌تبار یه بیتی داره که میگه:
"ما که دل کندیم از او دیگر چه فرقی می‌کند
با سگان زرد باشد یا شغالان سیاه؟"
به نظرم بهتره بعد از کات کردن هر نوع رابطه ای این بیتو سرلوحه زندگیمون قرار بدیم.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
im.master
بی‌حالبی‌حال
im.master

‏غلامحسین ساعدی یه نامه‌ای مینویسه سپتامبر سال ۱۹۸۱، انگار داره وضعیت

‏غلامحسین ساعدی یه نامه‌ای مینویسه سپتامبر سال ۱۹۸۱، انگار داره وضعیت الان رو شرح میده:
" همه چیز تعطیل است. رفت و آمد تعطیل است، دیدار دوستان تعطیل است، کتاب تعطیل است، خنده، خنده واقعی تعطیل است، گریه هم تعطیل است.
روده درازی چرا، زندگی تعطیل است."

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
im.master
بی‌حالبی‌حال
im.master

‏نحن نواسي الأشخاص بالكلام الذي نتمنى ان نسمعه

‏نحن نواسي الأشخاص
بالكلام الذي نتمنى ان نسمعه

ما، آدم‌ها را، با حرف‌هایی که خود دوست داریم از آنها بشنویم، دلداری می‌دهیم.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
im.master
بی‌حالبی‌حال
im.master

بورخس میگه هرکس فقط دوبار در روز میتونه آزادی واقعی رو

بورخس میگه هرکس فقط دوبار در روز میتونه آزادی واقعی رو تجربه کنه، یک‌بار ظرف آخرین دقایق قبل از خواب و یک‌بار هم توی اولین دقایق بعد از بیداری، درست همون لحظاتی که آدم از زمان خالی میشه و دیگه هیچی رو بجا نمیاره، فقط توی همون دقایق کوتاهه که همه‌چیز دقیقا همونجوریه که واقعا هست، اما به محض اینکه حافظه برگرده، به محض اینکه بفهمی هیچی از دیروز دست‌ نخورده، به محض اینکه یادت بیاد کجای زندگی وایسادی و به محض اینکه بدونی یک‌ساعت دیگه باید کجا باشی، اون‌وقته که دیگه نه آفتاب آفتابه و نه آسمون آسمون، و همه‌چیز دوباره میشه همونی که همیشه بود: ))

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
im.master
بی‌حالبی‌حال
im.master

یه سلامی محمود درویش کرده به «الذين أحبّوا فينا ما لم

یه سلامی محمود درویش کرده به «الذين أحبّوا فينا ما لم نُحبّه يوماً بأنفسنا»، کسانی که در ما چیزی رو دوست داشتن، که خودمون [ندیدیم و] دوست نداشتیم. به نظرم خیلی خوب معنای عشق رو گفته. که یعنی در طرف چیزهایی رو پیدا کنی و دوست بداری که خودش هم از شنیدنش متعجب بشه. اثرش بی‌نظیره : ))

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
im.master
بی‌حالبی‌حال
im.master

آقاسعدی فرمود: اگر چه صاحب حُسن‌اند در جهان بسیار

آقاسعدی فرمود:
اگر چه صاحب حُسن‌اند در جهان بسیار
چو آفتاب برآید، ستاره ننْماید

میگه قشنگ که فراوونه، از لعبت فرنگی تا داف پلنگی، از نازک میان تا سرمه چشمان، گیسو کمند و بالا بلند،سیمین بر و برنز پیکر
ولی تو که میایی تو چشم، بقیه رو نمیشه دید، محو میشن
گم میشن در شعاع زیبایی تو

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
im.master
بی‌حالبی‌حال
im.master

‏قالوا تحبُّ السوادَ قلتُ لهمْ أحبُّهُ في الشعور والحَدقِ

‏قالوا تحبُّ السوادَ قلتُ لهمْ
أحبُّهُ في الشعور والحَدقِ

قالوا وتهوى البياضَ قلتُ نعمْ
في الوجه والمعصمينِ والعنقِ
ابن‌الوردی

گفتند رنگ سیاه را دوست می‌داری
گفتم: در گیسوانش و چشمانش

و گفتند عاشق سپیدی هستی
گفتم: در صورتش، و دستها و گردنش

قدیما هم سیاه‌سفید طرفدار داشته: ))

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید