لحظه  بروز رسانی 
مهرناز
آروم و عادیآروم و عادی
مهرناز

کنارم باش ، این پاییز ، کنارم باش ، می

کنارم باش ، این پاییز ، کنارم باش ، می

کنارم باش ، این پاییز ،
کنارم باش ، می ترسم ...
خزان را دوست دارم من ، ولی بی تو ؛
خیابان ، کوچه ها ، این شهر ، این پاییز ؛
تو را بدجور کم دارد !
بدونِ تو ؛
گلوی آسمان ها ؛ درد می بارد ،
صدای خش خشِ این برگ ها بی تو ؛
صدای نابهنجاریست باور کن ؛
به بانگِ مرگ می مانَد !
اگر باشی ،
اگر همراهِ من باشی ؛
خزان زیباترین فصل است ، می دانم ...
کنارت ، چای می چسبد ؛
به وقتِ شامگاهان ، در هوای سرد و بارانی ...
کنارت کوچه ها زیبا ،
درختان ، آسمان ، گنجشک ها زیبا ،
کنارت بازهم دیوانه ی باران و پاییزم ...
کنارم باش ماهِ من ،
که با تو چای می چسبد ،
که با تو عاشقی کردن ، دویدن ، شهر در پاییز را دیدن ؛
که با تو کافه گردی ، شعر خواندن ، مبتلا بودن ؛
در این پاییز ، می چسبد ،
عجب پاییز ، می چسبد !
کنارِ تو ؛
خزان زیباترین فصل است ، می دانی ؟!

مشاهده همه ی 2 نظر
مهرناز
آروم و عادیآروم و عادی
مهرناز

میخواهم بدانم؛ میتوانی حس کنی وقتی مدام به تو

میخواهم بدانم؛ میتوانی حس کنی وقتی مدام به تو

میخواهم بدانم؛
میتوانی حس کنی
وقتی مدام به تو فکر میکنم؟!

مشاهده همه ی 2 نظر
مهرناز
آروم و عادیآروم و عادی
مهرناز

‏از بس که خدا عاشق نقاشی بود هر فصل به

‏از بس که خدا عاشق نقاشی بود هر فصل به

‏از بس که خدا عاشق نقاشی بود
هر فصل به روی بوم، یک چیز کشید

یک بار ولی گمان کنم شاعر شد...
یک گوشه ی دنج رفت و پاییز کشید!

مشاهده همه ی 4 نظر
مهرناز
آروم و عادیآروم و عادی
مهرناز

هزار مرتبه خواندم دعا میان قُنوت خدا کند که

هزار مرتبه خواندم دعا میان قُنوت خدا کند که

هزار مرتبه خواندم دعا میان قُنوت
خدا کند که نباشد کسی دچار کسی.....

مشاهده همه ی 2 نظر
مهرناز
آروم و عادیآروم و عادی
مهرناز

دلم یک کلبه میخواهد من و چای و کتاب حافظ

دلم یک کلبه میخواهد من و چای و کتاب حافظ

دلم یک کلبه میخواهد
من و چای و کتاب حافظ و خیام ....
به دور از رنگ آدم ها
دلم یک کلبه میخواهد پر از عطر گل مریم ...

مشاهده همه ی 3 نظر
مهرناز
آروم و عادیآروم و عادی
مهرناز

براے دوست داشتنت محتاج ديدنت نيستم . اگر چه

براے دوست داشتنت محتاج ديدنت نيستم . اگر چه

براے دوست داشتنت
محتاج ديدنت نيستم ...
اگر چه نگاهت ارامم مے كند
محتاج سخن گفتن با تـــــو نيستم ...
اگر چه صدايت دلم را مے لرزاند
دوست دارم بدانے
حتے اگر كنارم نيستے ...
باز هم نگاهت مے كنم
صدايت را مے شنوم ...
به تـــــو تكيه مے كنم
هميشه با منے ...
و هميشه با تـــــو هستم
هر جا كه باشے ...
حتے دور از من
جاے تــــــــــو ميان قلب من است

مشاهده همه ی 6 نظر
مهرناز
آروم و عادیآروم و عادی
مهرناز

میان من و تو فاصله یک باران ست و

میان من و تو فاصله یک باران ست و

میان من و تو
فاصله یک باران ست
و خیالت که مرا
از پنجره می گیرد
و می برد
قدم زنان تا عشق ....

مشاهده همه ی 18 نظر
مهرناز
آروم و عادیآروم و عادی
مهرناز

از روی تو دل کندنم آموخت زمانه این دیده از

از روی تو دل کندنم آموخت زمانه این دیده از

از روی تو دل کندنم آموخت زمانه
این دیده از آن روست که خونابه فشان است
دردا و دریغا که در این بازی خونین
بازیچه ی ایام دل آدمیان است
ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی
دردی است در این سینه که همزاد جهان است .....

مشاهده همه ی 15 نظر
مهرناز
آروم و عادیآروم و عادی
مهرناز
حریم امن

حریم امن...

مشاهده همه ی 5 نظر
مهرناز
آروم و عادیآروم و عادی
مهرناز

خسته ام امشب خسته تر از هر شب دیگری،

خسته ام امشب خسته تر از هر شب دیگری،

خسته ام امشب
خسته تر از هر شب دیگری،
نیستی و من با نبودنت خسته تر می شوم، نیستی و نبودنت نبودنی ترین چیزهاست، نبودنت را صرف کردم...
نبودی نبودی نبودی
نبودنت را زمان دادم
روز شد سال...
هفته شد سال...
ماه شد سال...
نبودنت را رنگ دادم...
اتاقم بی رنگ شد...
زمینم بی رنگ شد...
آسمانم بی رنگ ماند...
نبودنت درد شد و درد،
درمان شد و درد ماند،
نبودنت هنوز هست،
جایی پشت ذهنِ خسته ای که مینویسد از رنگِ زننده ی جای خالیت...
نیستی و نداشتنت چقدر زیاد است، چقدر تنگدست می کند مرا این نداشتنت، همه ثروت های جهان هم از پس نداشتنت بر نمی آیند، خسته ام و خستگی ام از هیچ نیست مگر از نبودنت، از نداشتنت، ازین سکوت بی معنا
جای خالیت با هیچ پر نمی شود، نیستی و همیشه جای بودنت خالی است.......
همیشه....

مشاهده همه ی 11 نظر