لحظه  بروز رسانی 
Saman
Saman

اگه بگم که قول می دم . اگه

اگه بگم که قول می دم ...

اگه بگم که قول می دم تا همیشه باهات باشم

اگه بگم که حاضرم فدای اونچشات بشم

اگه بگم توآسمون عشق من فقط تویی

اگه بگم بهونه ی هر نفسم تنها تویی

اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم

اگه بگم زندگیمو بذر بهارت می کنم

اگه بگم ماه منی هر نفس راه منی

اگه بگم بال منی لحظه ی پرواز منی میشی

برام خاطره ی قشنگ لحظه ی وصال میشی

برام باغبون میوه های تشنه وکال میشی

برام ماه شبای بی سحر میشی

برام ستاره ی راه سفر ولی بدون هرجا باشی یا نباشی مال منی

بدون اگه برای من هم نباشی عشق منی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Saman
Saman

بعضی وقتها. بعضی وقتها.دِلم می خواهد

بعضی وقتها...

بعضی وقتها..دِلم می خواهد

خودمان را بزنیم

به علی چپِ کوچه ها

و بعد٬یک هو

ببینم که

از خیابان اصلی

سر در اورده یم

یک ماشین دربست

بگیریم

و برویم ته دنیا

با هم

بنشینیم

لبه پرتگاهش

وهی پاهایمان را تکان بدهیم٬

تخمه بشکنیم و بلند بخندیم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Saman
Saman

از اهل زمانه عار می‌باید داشت وز صحبت‌شان کنار می‌باید

از اهل زمانه عار می‌باید داشت
وز صحبت‌شان کنار می‌باید داشت
از پیش کسی کار کسی نگشاید
امید به کردگار می‌باید داشت

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Saman
Saman

چرا مردم نمی‌دانند که لادن اتفاقی نیست، نمی‌دانند در

چرا مردم نمی‌دانند
که لادن اتفاقی نیست،
نمی‌دانند در چشمان دم جنبانک امروز
برق آب‌های شط دیروز است؟
چرا مردم نمی‌دانند
که در گل‌های ناممکن هوا سرد است؟

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Saman
Saman

چون بلبل مست راه در بستان یافت روی گل و

چون بلبل مست راه در بستان یافت
روی گل و جام باده را خندان یافت
آمد به زبان حال در گوشم گفت
دریاب که عمر رفته را نتوان یافت

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Saman
Saman

بگو هر آنچه دلت خواست را به حضرت عشق چرا

بگو هر آنچه دلت خواست را به حضرت عشق
چرا که سنگ صبور است و محرم راز است
ولی بدان که شکار عقاب خواهد شد
کبوتری که زیادی بلند پرواز است

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Saman
Saman

وقتی تو گریه می‌کنی، ای دوست در دلم انگار که

وقتی تو گریه می‌کنی، ای دوست در دلم
انگار که ابرهای جهان گریه می‌کنند

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Saman
Saman

چه می‌شد آه ای موسای من، من هم شبان بودم

چه می‌شد آه ای موسای من، من هم شبان بودم
تمام روز و شب زلف خدا را شانه می‌کردم
نه از ترس خدا، از ترس این مردم به محرابم
اگر می‌شد همه محراب را میخانه می‌کردم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Saman
Saman

روی بنمایی و دل از من شوریده ربایی تو چه

روی بنمایی و دل از من شوریده ربایی
تو چه شوخی که دل از مردم بی‌دیده ربایی
تو که خود فاش توانی دل یک شهر ربودن
دل شوریده روا نیست که دزدیده ربایی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Saman
Saman

جوونی هم بهاری بود و بگذشت به ما یک اعتباری

جوونی هم بهاری بود و بگذشت
به ما یک اعتباری بود و بگذشت
میون ما و تو یک الفتی بود
که آن هم نوبهاری بود و بگذشت

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید