لحظه  بروز رسانی 
مهدي
آروم و عادیآروم و عادی
مهدي

سلام به دوستاي گلم. اگه زياد تو اينترنت ميريد حتما از

سلام به دوستاي گلم... اگه زياد تو اينترنت ميريد حتما از سايت زير شارژ بخريد:
Istgahecharge.1000charge.com
- اين سايت يكي از مجموعه هاي سايت e-charge هست كه سايت بزرگيه.
-با خريد از اين سايت هم ميتونيد از تخفيف در خريد هرشارژ بهرمند بشيد هم ميتونيد تو قرعه كشي روزانه اش شركت كنيد و هم از نرم افزار اندرويدش برا شارژ استفاده كنيد.
- راستي ميتونيد از اين سايت با زدن گزينه «ايجاد فروشگاه» براي خودتون كسب درآمد كنيد.
پس ديگه حتما حتما حتما اونجا ببنمتون دوستاي گلم مرسي.... لايك نكنيد بريد تو اون سايت خودتون متوجه ميشيد چي ميگم.... سايت معتبر و قابل اطمينانيم هست... پايين سايت پليس فتي داره و شماره پشتيباني داره در صورت مشكل ميتونيد با اون شماره هم تماس بگيريد.
مرسي

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
໓♄เ๓ค
شیطونشیطون
໓♄เ๓ค

سلام بچه ها لطفا این پست رو بازنشر کنین چون واسم

سلام
بچه ها لطفا این پست رو بازنشر کنین چون واسم خیلی مهمه نتیجش
از نظر شما زیباترین بازیگر ایرانی کیه؟
غیر از گزینه های زیر هم میتونین اسم ببرین
1.الناز شاکردوست 2.لیلا اوتادی 3.سحرقریشی 4.شیلاخداداد 5.طناز طباطبایی 6.ترانه علیدوستی
7.نیکی کریمی 8.مهتاب کرامتی 9.تینا آخوندتبار 10.لینداکیانی 11.نیوشاضیغمی 12.افسانه پاکرو
13.صدف طاهریان 14.مهناز افشار 15.شهرزادکمال زاده 16.سارا منجزی 17.بهاره کیان افشار
http://8pic.ir/images/1o6s627ygje323e3kj0d.jpg

مشاهده همه ی 229 نظر
E.Nazari
آروم و عادیآروم و عادی
E.Nazari

گویش دختران در سال ۸۱ :عزیزم، عشقم چرا ناراحتی؟ قربونت برمگویش

گویش دختران در سال ۸۱ :عزیزم، عشقم چرا ناراحتی؟ قربونت برم
گویش دختران در سال ۸۶ :عزیزم، عشقم چرا ناراحتی؟ قلبونت برم
گویش دختران در سال ۹۱ :عجیجم، عجقم چلا نالاحتی؟ قلبونت بلم
گویش دختران در سال ۹۶ :دیبیلیم، عولوپولو، بیلی بولونات

مشاهده همه ی 18 نظر
E.Nazari
آروم و عادیآروم و عادی
E.Nazari

ﻓﻮﺍﯾﺪ ﺟﻮﺭﺍﺏ ﺯﻧﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ:ﺻﺎﻓﯽ ﺁﺏ ﻟﯿﻤﻮ ﻭ ﺁﺏ ﻏﻮﺭﻩ!ﺷﯿﺮ ﺁﺏ

ﻓﻮﺍﯾﺪ ﺟﻮﺭﺍﺏ ﺯﻧﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ:
ﺻﺎﻓﯽ ﺁﺏ ﻟﯿﻤﻮ ﻭ ﺁﺏ ﻏﻮﺭﻩ!
ﺷﯿﺮ ﺁﺏ ﺣﻤﺎﻡ!
ﮐﺶ ﻣﻮ!
ﻧﻘﺎﺏ ﺩﺯﺩﺍ !
ﺟﺎﺑﺠﺎﯾﯽ ﭘﻮﻝ ﻭ ﺍﺷﯿﺎﯼ ﮔﺮﺍﻧﺒﻬﺎ

مشاهده همه ی 25 نظر
E.Nazari
آروم و عادیآروم و عادی
E.Nazari

ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺗﻮ ﺗﺨﺖ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥﮐﻪ ﺯﻧﻪ ﺑﻪ

ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺗﻮ ﺗﺨﺖ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ
ﮐﻪ ﺯﻧﻪ ﺑﻪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﮔﻔﺖ ﺩﺭﺑﯿﺎﺭ ﺑﺨﻮﺭﻡ ﺗﻮ ﻫﻤﯿﻦ
ﺣﯿﻦ ﺑﻮﺩ ﺑﭽﻪ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ
ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﯾﻪ
ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﮔﺬﺷﺖ ﺩﯾﺪﻥ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﻫﻪ
ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺏ ﮐﻮﺷﺘﯽ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺑﺎ ﺑﭽﺶ ﺑﺎﺯﻡ
ﺩﯾﺪﻥ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺑﻪ ﻗﺼﻪ ﺑﺮﺍﺵ ﺧﻮﻧﺪﻥ ﻓﺎﯾﺪﯼ
ﻧﺪﺍﺷﺖ ﺷﯿﺮﺵ ﺩﺍﺩﻥ ﺧﺮﺳﻮﺍﺭﯾﺶ ﺩﺍﺩﻥ ﻣﺎﺭﭘﻠﻪ
ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ... ﺑﺎﺯﻡ ﺩﯾﻮﺱ ﻧﺨﻮﺍﺑﯿﺪ
ﺩﯾﮓ ﺍﺧﺮﺳﺮ ﻗﺮﺹ ﺧﻮﺍﺑﺶ ﺩﺍﺩﻥ ﮐﻪ ﺑﭽﻪ ﮔﺮﻓﺖ
ﺧﺎﺑﯿﺪ ﺯﻥ ﻭ ﻣﺮﺩﻩ ﺑﺎ ﺧﯿﺎﻝ ﺭﺍﺣﺖ ﺭﻓﺘﻦ ﺗﻮ ﺗﺨﺖ
ﺯﻧﻪ ﺏ ﻣﺮﺩﻩ ﮔﻔﺖ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺭ ﺑﺨﻮﺭﻡ ﻣﺮﺩ ﻫﻢ
ﺩﺳﺘﺸﻮ ﮐﺮﺩ ﺯﯾﺮ ﺗﺨﺖ ﺩﻭﺗﺎ ﭼﯿﭙﺲ ﻣﺰﻣﺰ ﺩﺭ
ﺍﻭﺭﺩ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺧﻮﺭﺩﻥﺑﻌﺪﺵ ﺗﺎ ﺻﺐ
ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻥ
ﻧﮑﺘﻪ ﯼ ﺍﺧﻼﻗﯽ " ﺧﻮﺭﺩﻥ ﭼﯿﭙﺲ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ
ﻣﻀﺮ ﺍست.

مشاهده همه ی 26 نظر
E.Nazari
آروم و عادیآروم و عادی
E.Nazari

۴ﺷﻨﺒﻪ ﺳﻮﺭﯼ ﻗﺒﻞ ﺍﺯﭘﺮﯾﺪﻥ ﺍﺯﺭﻭﯼ ﺁﺗﺶ ﺑﻪﻣﻮﺍﺭﺩﺯﯾﺮﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﯿﺪ:.۱ ﺳﺎﯾﺰﺧﺸﺘﮏ۲ ﺯﺍﻭﯾﻪ ﭘﺮﺵ۳

۴ﺷﻨﺒﻪ ﺳﻮﺭﯼ ﻗﺒﻞ ﺍﺯﭘﺮﯾﺪﻥ ﺍﺯﺭﻭﯼ ﺁﺗﺶ ﺑﻪ
ﻣﻮﺍﺭﺩﺯﯾﺮﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﯿﺪ:
.
.
.
.
.
۱ ﺳﺎﯾﺰﺧﺸﺘﮏ
۲ ﺯﺍﻭﯾﻪ ﭘﺮﺵ
۳ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯﺷﻮﺭﺕ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺩﻭﺯ ﺯﯾﺮﺷﻠﻮﺍﺭ
۴ ﺩﻭﺭﯼ ﺍﺯﻫﺮﮔﻮﻧﻪ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﻭﺟﻮﺯﺩﮔﯽ ﺟﻠﻮﯼ
ﺩﺧﺘﺮﺍ
۵ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺗﺎﺷﻌﻠﻪ ﻫﺎﯼ ﺁﺗﺶ ﻫﻨﮕﺎﻡ
ﭘﺮﺵ

مشاهده همه ی 3 نظر
E.Nazari
آروم و عادیآروم و عادی
E.Nazari

ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺁﺧﺮﻩ ﺳﺎﻝ 92 ﺷﺪﻩﻫﺮﮐﯽ ﺍﺯﻡ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻪ١ﺑﺬﺍﺭﻩﻫﺮﮐﯽ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺭﻩ٢ﺑﺬﺍﺭﻩﻫﺮﮐﯽ ﺍﺯﻡ

ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺁﺧﺮﻩ ﺳﺎﻝ 92 ﺷﺪﻩ
ﻫﺮﮐﯽ ﺍﺯﻡ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻪ١ﺑﺬﺍﺭﻩ
ﻫﺮﮐﯽ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺭﻩ٢ﺑﺬﺍﺭﻩ
ﻫﺮﮐﯽ ﺍﺯﻡ ﻣﺘﻨﻔﺮﻩ٣ﺑﺬﺍﺭﻩ
ﻫﺮﮐﯽ ﻋﺎﺷﻘﻤﻪ۴ﺑﺬﺍﺭﻩ
ﻫﺮﮐﺴﯽ ﺣﻮﺻﻠﻤﻮﻧﺪﺍﺭﻩ۵ﺑﺬﺍﺭﻩ
ﻫﺮﮐﯽ ﺗﻮﺩﻟﺶ ﯼ ﭼﯿﺰﯼ ﻫﺴﺖ ﻭﺩﻭﺱ ﺩﺍﺭﻩ
ﺑﮕﻪ۶ﺑﺬﺍﺭﻩ
ﻫﺮﮐﺴﯽ ﺣﺮﻑ ﻧﮕﻔﺘﻪ ﺍﯼ ﺑﺎﻫﺎﻡ ﺩﺍﺭﻩ٧ﺑﺬﺍﺭﻩ
ﻫﺮﮐﺴﯽ ﺩﻟﺶ ﺑﺮﺍﻡ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ٨ﺑﺬﺍﺭﻩ
ﻫﺮﮐﯽ ﺍﺯﺷﺨﺼﯿﺘﻢ ﺧﻮﺷﺶ ﻣﯿﺎﺩ٩ﺑﺬﺍﺭﻩ

مشاهده همه ی 2 نظر
مهدي
آروم و عادیآروم و عادی
مهدي

داستانك: سه بي گناه!سه نفر اشتباهي دستگير شدند و در نهايت

داستانك: سه بي گناه!

سه نفر اشتباهي دستگير شدند و در نهايت ناباوری به اعدام روی صندلی الکتریکی محکوم شدند....
نوبتِ نفر اول شد که روی صندلی بنشیند.
وقتی که نشست گفت : من توی دانشگاه , رشته الهیات خوندم و به قدرت بی پایان خدا اعتقاد دارم .... میدونم که خدا نمیذاره آدم بیگناه مجازات بشه !....
کلید برق رو زدند ... ولی هیچ اتفاقی نیفتاد پس به بی گناهیش ایمان آوردند و آزادش کردند.
نفر دوم روی صندلی نشست و گفت : من توی دانشگاه حقوق خوندم و به عدالت ایمان دارم و میدونم واسه آدم بی گناه اتفاقی نمیفته !
کلید برق رو زدند ... ولی باز هم هیچ اتفاقی نیفتاد پس به بی گناهی او هم ایمان آوردند و آزادش کردند.
نفر سوم که خواست روی صندلی بنشیند گفت : من توی دانشگاه , رشته برق خوندم و به شما میگم که وقتی این دو تا کابل به هم وصل نباشن هیچ برقی وصل نمیشه به صندلی!!!
خوب بقيه داستان هم مشخص است، مسوولين زندان مشكل رو ميفهمند و موفق به اعدام فرد ميشوند !!!
نتيجه : لازم نيست همیشه راه حل مشكلات رو جار بزنید!!!

مشاهده همه ی 29 نظر
مهدي
آروم و عادیآروم و عادی
مهدي

داستان آموزنده “چشم خوش بین” چندین سال قبل برای تحصیل

داستان آموزنده “چشم خوش بین”
چندین سال قبل برای تحصیل در دانشگاه سانتا کلارا کالیفرنیا، وارد ایالات متحده شده بودم،
سه چهار ماه از شروع سال تحصیلی گذشته بود که یک کار گروهی برای دانشجویان تعیین شد که در گروه های پنج شش نفری با برنامه زمانی مشخصی باید انجام میشد.
دقیقا یادمه از دختر آمریکایی که درست توی نیمکت بغلیم مینشست و اسمش کاترینا بود پرسیدم که برای این کار گروهی تصمیمش چیه؟
گفت اول باید برنامه زمانی رو ببینه، ظاهرا برنامه دست یکی از دانشجوها به اسم فیلیپ بود.
پرسیدم فیلیپ رو میشناسی؟
کاترینا گفت آره، همون پسری که موهای بلوند قشنگی داره و ردیف جلو میشینه!
گفتم نمیدونم کیو میگی!
گفت …
.
همون پسر خوش تیپ که معمولا پیراهن و شلوار روشن شیکی تنش میکنه!
گفتم نمیدونم منظورت کیه؟
گفت همون پسری که کیف وکفشش همیشه ست هست باهم!
بازم نفهمیدم منظورش کی بود!
اونجا بود که کاترینا تون صداشو یکم پایین آورد و گفت فیلیپ دیگه، همون پسر مهربونی که روی ویلچیر میشینه…
این بار دقیقا فهمیدم کیو میگه ولی به طرز غیر قابل باوری رفتم تو فکر،
آدم چقدر باید نگاهش به اطراف مثبت باشه که بتونه از ویژگی های منفی و نقص ها چشم پوشی کنه…
چقدر خوبه مثبت دیدن…
یک لحظه خودمو جای کاترینا گذاشتم ، اگر از من در مورد فیلیپ میپرسیدن و فیلیپو میشناختم، چی میگفتم؟
حتما سریع میگفتم همون معلوله دیگه!!
وقتی نگاه کاترینا رو با دید خودم مقایسه کردم خیلی خجالت کشیدم…
شما چی فکر میکنید؟
چقد عالی میشه اگه ویژگی های مثبت افراد رو بیشتر ببینیم و بتونیم از نقص هاشون چشم پوشی کنیم”

مشاهده همه ی 13 نظر
مهدي
آروم و عادیآروم و عادی
مهدي

همیشه یک راه حل وجود دارد   روزگاری یک

همیشه یک راه حل وجود دارد
 
روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.

کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد، و دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت: ...
 اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود.

این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه بود. در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت. دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت!

سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد.

دخترک دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتاده. پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های دیگر غیر ممکن بود.

در همین لحظه دخترک گفت: آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم! اما مهم نیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است....

و چون سنگریزه ای که در کیسه بود سیاه بود، پس باید طبق قرار، آن سنگریزه سفید باشد. آن پیرمرد هم نتوانست به حیله گری خود اعتراف کند و شرطی را که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه حیرت کرده است.

مشاهده همه ی 12 نظر