لحظه  بروز رسانی 
Hossain Hakimi
آروم و عادیآروم و عادی
Hossain Hakimi

دارم به نام کوچکت فکر می کنم. تو را

دارم به نام کوچکت فکر می کنم. تو را
بی تو...

دارم به نام کوچکت فکر می کنم...
تو را چه بنامم؟
تو را که بهار منی ، بهار من؟
تو را که سبز می کنی مرا با نگاهی ، سبز آبی کبود من؟
تو را چه بنامم..
دریا ، آسمان ، آبی روشن ، باد پاییزی ، نارنجی ،
یکی یک دانه ی دلم ،
آفتاب ، سیاه ناب ،
نازنین نگار ،
چشم و چراغ خانه ،
شراب ، لبخند ، آینه ،
آرام و قرارم ،
رویای دلپذیر یا..

تو را چه بنامم ،
تو بگو..
تو را که مدام در خیال منی ،
در دلم..
به چه نام بخوانمت؟

نمی دانم..
همه چیز تویی و هیچ چیز تو...
دارم به نام کوچکت فکر می کنم...
تو را چه بنامم بی کران من؟

هنوز خطوط آبی انگشتانت بر تنم جا مانده است
و عطر موهایت بر شانه های من...
هنوز گره ی کور گیسوانت، با دستانم ، باز نشده...

می دانی؟
سال های سختی را گذرانده ام..
تنها به این امید که روزی ،
یک روزی می رسد که چشمانم از دیدنت می درخشد...
یک روز می رسد که زخم های دل و روحم
خوب می شوند...
سرت را روی سینه ام می گذاری
و با لبخند چشم هایت را می بندی..
یک روز که حکایت ما جاودانه می شود..

می دانی؟
پس از تو با کسی آشنا نشدم ،
یعنی نخواستم که بشوم...
همان طور که قبل ازتو ناآشنا بودم...
می دانی که عطر چای ،
عطر بی قراری های ما بوده است همیشه...
پس از تو آرزوی هیچ آغوشی را نداشتم ،
هوس از سر گرفتن دنیا ،
ساختن خانه ای که امن ترین جای دنیا باشد برای عشقمان ،

بی تو خانه ای ساخته ام
بی پنجره ،
بی سقف ،
بی دیوار ،
خانه ای در هوا که دیوارهایش را باد برده بود
و آجر هایش را..
خانه ای که بی تو باز نمی شناسمش دیگر ،
خانه ای که بی تو
دیگر دست و دلم
به ساختنش نخواهد رفت هیچ وقت...
خانه ای که ندارمش دیگر...

" انا الله خبیر بما یصنعون"

_____________________________________________

منی در من با صدای بلند فریاد می زند:
"دلتنگ شده ای"..
انکار نمی کنم...
دلتنگ شده ام!

یادگـــارماندگـــار
مشاهده همه ی 2 نظر
Hossain Hakimi
آروم و عادیآروم و عادی
Hossain Hakimi

رفتی و مرا با دلتنگی هایم تنها گذاشتی !

رفتی و مرا با دلتنگی هایم تنها گذاشتی !
ای کاش...

رفتی و مرا با دلتنگی هایم تنها گذاشتی !
رفتی در فصلی که تنها امیدم خدا بود و ترانه و
تو که دستهایت سایه بانی بود بر بی کسی های من ...
تو که گمان می کردم از تبار آسمانی و دلتنگی هایم را در می یابی
تو که گمان می کردم ساده ای و سادگی ام را باور داری
تو که می خواستم تا ابد هم قسم باشیم ...

افسوس رفتی ...
ساده ، ساده مثل دلتنگی های من
ساده مثل سادگی هایم !
من ماندم و یک عمر خاطره
حتی باور نکردم این بریدن را
تو فراتر از هرچه باور ، در باورم بودی ،
در خیالم در باورت خانه داشتم !

باوری که خود صداقتم بود
نگاه تو تمامی باورم بود
صدای تو صدای باورم بود ...

رفتی و گریه های بعد ازتو را ندیدی
رفتی و تنهایی و بی کسی هایم درفراقت را ندیدی
قصه من و تو ، بی تو آغاز شد
فصه ی تو رفتن و نماندن اما ،
قصه من هنوز با خیال تو ،
قصه ی ادامه دار شب های دراز...

به تو دل بستم به سادگی تمام
آنگاه که تو
از راه رسیدی و بانوی تک تک این ترانه ها شدی!
ترانه ها یی که در نبودت هنوز هم
ملکه ی تمام واژگانش تویی !
نبودی ، ندیدی که بی تو چه بر سر این ترانه ها و من آمد !
ندیدی اشک هایی را که قطره قطره اش قصه ی من بود
و بغضهایی که هیچکدام از سرشادی نبود !
بغضی که با مهربانی دستان تو می شکست
و چشمانی که همواره از سر شوق می گریست
بعد از رفتن تو غرق اشک غم شد و اشک شادی نریخت...

چشمانم همیشه
به حرمت ترانه هایی که یادگار عشق تو بود
به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد !
به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم !
به حرمت بوسه هایی که عاشقانه برگونه ات نشسته بود !
به حرمت شرم زیبای چشمان سیاه تو !
سهم شان از چشمانت
اشک بود! و اشک بود ! و اشک...

قصه ی من بی تو به پایان نمیرسد
من هنوز هم عاشق توام ،
من بی تو از تمام رویا ها دلگیرم !
من همچنان همان ساده دلم ،
همان عاشق ساده دل!
_____________________________________________

کاش آسمان میدانست درد من چیست
کاش آسمان میدانست نیاز من چیست
کاش آسمان میدانست به یک قطره باران نیز قانعم
کاش آسمان میدانست درد این کویر خشک و بی جان چیست
کاش دریا میدانست کویر چیست!
کاش باران میدانست معنی انتظار چیست...
و ای کاش
آسمان میدانست
درد دل این کویر خسته و تشنه چیست ؟!
دلم مثل کویر آرزوی دیدن دریا را دارد...

یادگـــارماندگـــار
مشاهده همه ی 12 نظر
Hossain Hakimi
آروم و عادیآروم و عادی
Hossain Hakimi

مردها که خسته می شوند .

مردها که خسته می شوند .
ساده

مردها که خسته می شوند ...
_____________________________

مردها که خسته می شوند،
مثلِ شما زن ها،
نه لاکِ ناخنشان رنگ پریده می شود،
نه رژِشان کمرنگ و بی روح،
نه لباس پوشیدنشان ساده وشلخته،
نه حالِ پریشانشان را با ظرف شستن می شویند،
نه با آشپزی و پختنِ غذاهای جورواجور حَلّش می کنند،
نه با نقّاشی،رَسمش می کنند،
نه با حرف زدن با صمیمی ترین دوستشان سبک می شوند،
نه با تابیدنِ موهایشان دلتنگیشان را دَرهم گره میزنند و سَرش را کور می کنند،
نه شب ها هندزفری میگذارند و با آهنگِ آشنایی ساعت ها گریه می کنند،

میدانی؛
مردها خیلی مظلومند،
خسته که می شوند،
از همه جا که میبُرند،
گریه نمیکنند،
داد نمی زنند،
بغضی خُفته راهِ گلویشان را میبندد،
سکوت می شود تمامِ کلامشان،
تمام ِدردشان را تویِ دلشان چال میکنند،

گاهی هم رویِ کاغذ میاورند
و تنهایِشان را با فنجانی قهوه یِ تلخ تقسیم می کنند،
دیگر نه ته ریش نمی گذارند و نه حوصله اصلاحِ صورتشان را دارند،
لبِ آستینشان را تا نمی زنند،
عطرِ تلخ و گرمِ همیشگیِشان سرد می شود،
وسیله یِ حمل و نقلشان می شود پاهایشان،
نه تاکسی،نه اتوبوس،نه مترو هیچکدام تسکین نمی دهند کلافگیِشان را،
دستِشان را در جیب میبَرند و
قدم پشتِ قدم،
تنها و بی مقصد،
هِی راه میروند و سیگار دود می کنند،
پُک پشتِ پُک،
همدمِشان می شود همین سیگاری که گاه و بی گاه لب هایِشان را بوسه میزند،
ولی وای به حالشان اگر سیگاری هم نباشند...

کلافگی امانِشان را میبُرد...
عصبی مُدام دست لایِ موهایشان میبرند
و پایِشان مثلِ پاندولِ ساعتِ دیواری
تکان میخورد و زیرِ لب پوفی می کنند...

تمامِ دق و دلیِشان را سرِ بطریِ رویِ زمین خالی میکنند
هِی شوتش میکنند و قدم برمیدارند،

با دیدنِ عاشق ُمعشوق هایِ تویِ خیابان
که دست دَر دست هم قدم میزنند با شادی میخندد،
تنها آهِ عمیقی میکشند
و گامشِان بلند تر می شود تا
زودتر صحنه را ترک کنند،
گاهی حوصله یِ چک کردنِ گوشیشان را هم ندارند،

میدانی مردها خسته که بشوند،
حتی با عطرِ قرمه سبزی هایِ مادر هم آرام نمیگیرند...

نازنینم ، قشنگِ مهربانم:
خسته ام ،
خسته از این سال های بی تو...


_________________________________________

خسته ام
از این زندان که نامش زندگی است
پس قشنگی های دنیا دست کیست؟

خسته ام
مثل "غریبی" که هنگام غروب ،
شدت غربت خود را ،
دوبرابر می دید

خسته ام ،
از "جانی" که گرفتار است...

مشاهده همه ی 25 نظر
Banoo
Banoo
پست شماره 317566569 از Banoo

.

بــاران عشــــق
مشاهده همه ی 3 نظر
Hossain Hakimi
آروم و عادیآروم و عادی
Hossain Hakimi

سلام قشنگِ نازنینم. سلام به تو که بهترینی وهنوز

سلام قشنگِ نازنینم. سلام به تو که بهترینی وهنوز
روز و شب...

سلام قشنگِ نازنینم...
سلام به تو که بهترینی وهنوز وتا ابد بهترین خواهی ماند.
سلام به تو که مقدس ترینی برای عاشقانه هایم
سلام به تو که زیباترین آفریده خدائی برای دل شکسته ام
سلام به تو که مرهم ترینی بر این جان خسته ام...
تو خورشیدی در شب های تار،
گل سرخی در کویرتنهائی ،
سیب سرخی در شوره زارغربت ،
قصه ای شیرینی در شب های دراز زمستان ...
تو پرنده ای هستی در آسمان خلوت زندگی من
که هرنفسم به تو می اندیشم و با خیال زیبای توزندگی می کنم .

گل زيباي من
چشمانم در انتظار توست و دلم در گرو عشق تو .
دوست دارم تو را تنگ در آغوش بگیرم
و تمام دلتنگیهایم را باشعرهایم
به سرزمین چشمانت هدیه کنم ...
دوست دارم شبنم های دلواپسی ام را
در روی گّلِ گونه هایت جاری سازم ،
صورتت را از اشکهایم خیس کنم وتو
محکمتر و بلندتر از همیشه به من بگوئی:

دوستت دارم...
دوستت دارم و بیشتر و بیشتر از همیشه

مهربانم ، دلبرم
تو نه از این ایل وتبار که از آسمان آمدی
تو همان فرشته ای که برای داشتن چون توئی
شب زنده داری ها کردم
چه شبهائی که به یادت بیدار ماندم
چه روزهائی که به امید یک لحظه دیدن تو
سر از بالین برداشته ام ...
چه لحظاتی و ساعت هایی انتظاركشيده ام
که لحظه اي دیده ام به دیدنت بینا شود.
چه لحظاتی که از بیم نديدنت به کامم تلخ شد..
وچه لحظات شیرینی که دوباره ،
امیدِ بودن و زیستن در کنار تو بودن مرا
تا اوج شادی و سرمستی برد.
تمامی اینها زندگی من و ثروت من بودند...
من به اینها زنده ام.

بهترینم
در مدرسه عشقت الفبای عشق را یادم دادی ...
یادم دادی :
که میتوان بود ، می توان زندگی کرد ،
میتوان عاشق بود ،
می توان دوست داشت ...
توعشق را حرف به حرف و واژه به واژه
برایم خواندی و معنا کردی ...
من در کلاس عشقت تنها ترین شاگرد بودم
تو برایم بهترین آموزگار شدی
مهربانی هایت هرگز فراموش شدنی نیست...

نازنینم
تو عزیزترین و بهترین
و دوست داشتنی ترین
کسی هستی که در تمام عمرم دیده ام
به عاشق بودنِ چون توئی افتخار می کنم
و به خودم و به این عشق و عاشقانه هایم می بالم ...

تا ابد در قلب منی...
______________________________________________________________
« دوست دارم همیشه برایم بمانی »
منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم
در چشمانت خیره شوم ،
دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم
منتظر لحظه ای هستم
که در کنارت بنشینم
سر بر شانه هایت بگذارم....
از عشق تو.....
از داشتن تو...
اشک شوق ریزم ،
منتظر آن لحظه ی مقدس
که تو را در آغوش بگیرم
بوسه ای از سر عشق و شوق به تو تقدیم کنم
وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هدیه کنم
اری من تورا دوست دارم
وعاشقانه تو را می ستایم....

مشاهده همه ی 13 نظر
حامد
قبراققبراق
حامد
اوخــی

اوخــی

مشاهده همه ی 6 نظر
Baran.R.Y
آروم و عادیآروم و عادی
Baran.R.Y

خدا را گفتم بیا جهان را قسمت کنیم :

خدا را گفتم بیا جهان را قسمت کنیم :

خدا را گفتم
بیا جهان را قسمت کنیم :
آسمان برای من ابرهایش برای تو
دریا برای من موج هایش برای تو
ماه برای من خورشید برای تو
خدا خندید و گفت :
تو بندگی کن و انسان باش همه دنیا برای تو
من هم برای تو..

عطر سوسن
مشاهده همه ی 5 نظر
Hossain Hakimi
آروم و عادیآروم و عادی
Hossain Hakimi

سلام بايد نامه‌اي بنويسم ، اگر چه

سلام بايد نامه‌اي بنويسم ، اگر چه
گریز...

سلام
بايد نامه‌اي بنويسم ،
اگر چه دور، اگرچه دير،

بايد نامه‌اي بنويسم...
بايد بداني چقدر دلم بهانه جو شده،
بهانه گير شده، بهانه مي‌كند تورا...
هيچ كس هم نداند،
تو بايد بداني دلم تو را بهانه مي‌كند فقط...

بايد نامه‌اي بنويسم بي ابهام،
براي تو كه نه مال من هستي،
نه مال خودت،
نه مال باران آن پاييز و نه بهار امسال...
بايد بداني تو زندگي را،
بهار را، باران را،
خنده را، بوسه را،
آغوش را از من گرفتي و به دیگری بخشيدي
به همين راحتي.. بخشيدي
آري... بخشيدي...
و من در اين بخشيدن تو تمام شدم،
و نماند چيزي از من ديگر...

بايد نامه‌اي بنويسم،
بايد برايت بگويم،
حرفي هم نمانده،
وقتي من تمام شده باشم
و تو با تمام شدن من شروع شده باشي،
حرفي هم نمي‌ماند،
بايد به دعاي خيري بدرقه راهت می کردم که کردم...
دعای سلامتی ، شادی و خوشبختبی!

بايد نامه‌اي بنويسم،
همين روزها بايد نوشته باشم،
من خالي‌ام، من پر شده‌ام از پوچي...
نه اينكه من نباشم، من كسي را نداشته باشم، نه
من دوستي نداشته باشم مهربان‌تر از تو، نه
نه اينكه من مادري نداشته باشم هميشه به يادم، نه
نه اينكه من تنهاییم را با کسی قسمت کرده باشم، نه...
اما مي‌بيني تو را كم دارم...
همين چند حرفي كه مي‌شود
تو را كم دارم...

بايد نامه‌اي بنويسم
بايد رفتن را تصوير كنم،
رفتن نه از جنس گم شدن تو و يا كمرنگ شدن من،

بايد نامه‌اي بنويسم
تا ان ديدارهاي آخر را خوب يادت بیاورند،
براي اينكه فكر نكني فراموشي گرفته‌اي
تا آن ديدارهاي نيمه عاشقانه يادت باشد،
كه يك طرفش منِ عاشق بودم و طرف ديگرش توي غايب...
اين ديدارهاي نيمه عاشقانه بی خداحافظي،
تا انكار هر چه من بوده ،
هر چه من هست،
هر چه من خواهد بود،
يادت بماند...
اين ديدارهاي نيمه عاشقانه يادت نرود،
روزهايي كه هي مي‌آيند و من خودم را خط مي‌زنم..
روزهايي كه رفتند و مي‌آيند و من به جاي خودم،
ناز تو را مي‌كشم...
به جاي تو، خودم را پاك مي‌كنم!

روزهايي كه بی تو گذشت:
پاییز بود،
كه هست...
هوا سرد بود و هست
و تو هم سرد!
انگار با خدا لج كرده باشي،
جاي فصل‌هايش را برايم عوض مي‌كني

راستي اگر اين ديدارهاي آخر هم يادت نماند،
حداقل نمي‌خندي به دل من،
به بهانه‌هاي ديدنت...
به هزار بهانه‌هاي هر روز صبح...
به شمردن ماشين‌ها...
به نوشته روي ديوارها،
به صبح سلام،
آغاز زندگي، سه شنبه و گل‌ها،
چهارشنبه ، پنج شنبه و انتظار...
به ظهر، به عصر، به شب،
به آغاز دلتنگي...

بايد نامه‌اي بنويسم،
نامه‌ام مخاطب دارد،
تو دارد، پاكت دارد،
رنگي،
تمبر دارد،
تمام خاطرات جوانی و عاشقی،
اما آدرس ندارد...


_______________________________________________________

تنهایی
سطر آخر شعرهای من است
همیشه
دلتنگی
اشک
آه…
پایان تمام عاشقانه های دنیا
غم انگیز است...

یادگـــارماندگـــار
مشاهده همه ی 8 نظر
Elham_Harmoni
خوشتیپخوشتیپ
Elham_Harmoni
Elham_harmoni

Elham_harmoni

اُردیبهشت
مشاهده همه ی 5 نظر
Fahimeh
آروم و عادیآروم و عادی
Fahimeh
مــــدیر ارشــد سایت

تو عطر کدام خوشبوترین گل جهانی؟ که هر

تو عطر کدام خوشبوترین گل جهانی؟ که هر

تو عطر کدام خوشبوترین گل جهانی؟

که هر کجا می نویسمت شکوفه می دهی؟



{-41-}
@heliatohi

مشاهده همه ی 4 نظر