لحظه  بروز رسانی 
مهربان
آروم و عادیآروم و عادی
مهربان

درست مثل فنجان قهوه که ته مي‌کشد پنجره

درست مثل فنجان قهوه که ته مي‌کشد پنجره

درست مثل فنجان قهوه
که ته مي‌کشد
پنجره
کم‌کم از تصوير تو
تهي مي‌شود
حالا
من مانده‌ام و
پنجره‌اي خالي و
فنجان قهوه‌اي
که از حرف‌هاي نگفته
پشيمان است…

مشاهده همه ی 1 نظر
مهربان
آروم و عادیآروم و عادی
مهربان

غیر از این داغ که در سینه سوزان دارم چه

غیر از این داغ که در سینه سوزان دارم چه

غیر از این داغ که در سینه سوزان دارم
چه گل از گلشن عشق تو به دامان دارم؟
این همه خاطر آشفته و مجموعه‌ی رنج
یادگاری ست کزان زلف پریشان دارم
به هواداری‌ات ای پاک نسیم سحری
شور و آشفتگی گرد بیابان دارم
مگذر ای خاطره‌ی او ز کنارم مگذر
موج بی ساحل اشکم سر طوفان دارم
خار خشکم مزن ای برق به جانم آتش
که هنوز آرزوی بوسه‌ی باران دارم
غنچه آسا نشوم خیره به خورشید سحر
من که با عطر غمت سر به گریبان دارم
شمع سوزانم و روشن بود از آغازم
که من سوخته سامان چه به پایان دارم…

مشاهده همه ی 1 نظر
مهربان
آروم و عادیآروم و عادی
مهربان

بیا مرا ببر ای عشق با خودت به سفر مرا

بیا مرا ببر ای عشق با خودت به سفر مرا

بیا مرا ببر ای عشق با خودت به سفر
مرا ز خویش بگیر و مرا ز خویش ببر

مرا به حیطه محض حریق دعوت کن
به لحظه لحظه پیش از شروع خاکستر

به آستانه برخورد ناگهان دو چشم
به لحظه‌های پس از صاعقه، پس از تندر

به شب‌نشینی شبنم، به جشنواره اشک
به میهمانی پر چشم و گونه تر

به نبض آبی تبدار در شبی بی تاب
به چشم روشن و بیدار خسته از بستر

من از تو بالی بالا بلند می‌خواهم
من از تو تنها بالی بلند و بالا پر

من از تو یال سمندی، سهند مانندی
بلند یالی از آشفتگی پریشان‌تر

دلم ز دست زمین و زمان به تنگ آمد
مرا ببر به زمین و زمانه‌ای دیگر

قیصر امین‌پور

مشاهده همه ی 3 نظر
مهربان
آروم و عادیآروم و عادی
مهربان

فکر کن! پشت هم دعا بکنی تا سرت روی شانه‌اش

فکر کن! پشت هم دعا بکنی تا سرت روی شانه‌اش

فکر کن! پشت هم دعا بکنی
تا سرت روی شانه‌اش باشد

می‌رود تا تمام خاطره‌ات
دو، سه خط، عاشقانه‌اش باشد

فکر کن! آخرین نفس‌هایت
زیر باران شبی رقم بخورد

عشق یعنی که رفته باشد و بعد
حالت از زندگی به هم بخورد

فکر کن! در شلوغی تهران
عصر پاییز در به در باشی

شهر را با خودت قدم بزنی
غرقِ رویای یک نفر باشی

پویا جمشیدی

مشاهده همه ی 2 نظر
مهربان
آروم و عادیآروم و عادی
مهربان

یک نفر سوخته جان است به دادش برسید

یک نفر سوخته جان است به دادش برسید

یک نفر سوخته جان است به دادش برسید

خسته از هر دو جهان است به دادش برسید

در فراق رخ مهتاب گرفتار شده است

اشکش از دیده روان است به دادش برسید

گرچه با اتش غم سوخته بال و پر او

باز هم بسته زبان است به دادش برسید

گرچه پروانه شدن در دل اتش، عشق است

لیک پروانه جوان است به دادش برسید

استاد دکتر مصطفی موسوی حرمی

مشاهده همه ی 2 نظر
heroساناز(آرامش باران)
آروم و عادیآروم و عادی
heroساناز(آرامش باران)

@mehraban-braran آدم‌های ساده را دوست دارم کسانی ‌که

@mehraban-braran آدم‌های ساده را دوست دارم کسانی ‌که

@mehraban-braran
آدم‌های ساده را دوست دارم
کسانی ‌که بدی‌ها را باور ندارند
و به همه لبخند می‌زنند

می‌توان ساعتها
آنها را مانند تابلوی زیبایی تماشا کرد
آنها بوی ناب آدمیت می‌دهند ...

تولدت مبارک بهترین دوستم. .

مشاهده همه ی 7 نظر
مهربان
آروم و عادیآروم و عادی
مهربان

این طرف مشتی صدف ،آنجا کمی گل ریخته

این طرف مشتی صدف ،آنجا کمی گل ریخته

این طرف مشتی صدف ،آنجا کمی گل ریخته

موج،ماهــی های عاشق را به ساحل ریخته

بعد از این در جام ما تصویر ابر تیره است

بعد از این در جــــام دریا ماه کامل ریخته

مرگ حق دارد که از ما روی برگردانده است

زندگـــی در کـــام ما زهــــر هلاهل ریختـــه

هر چه دام افکندم آهوها گریزان تر شدند

حال، صدها دام دیگـــر در مقـــــابل ریخته

هیچ راهی جز به دام افتادن صیاد نیست

هر کجـــا پا میگذارم دامنـــــی دل ریخته

عارفـــی از نیمه راه تحیـــــر بازگشت

گفت ،خون عاشقان منزل به منزل ریخته



فاضل نظری

مشاهده همه ی 12 نظر
مهربان
آروم و عادیآروم و عادی
مهربان

ساز تو دهد روح مرا قدرت پرواز از حنجره ات

ساز تو دهد روح مرا قدرت پرواز از حنجره ات

ساز تو دهد روح مرا قدرت پرواز
از حنجره ات پنجره ای سوی خدا باز

احساس من و ساز تو

جان های هم آهنگ

جان من و آوای تو یاران هم آواز

گلبانگ تو روشنگر جان است

قول و غزلت پرچم شادی ست

بر افراز



"فریدون مشیری"

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
مهربان
آروم و عادیآروم و عادی
مهربان

معبودم ؟؟؟؟ سکوتم را

معبودم ؟؟؟؟ سکوتم را

معبودم ؟؟؟؟



سکوتم را از صداي تنهاييم بدان ...

نميخوانم و نميگويم....

چون درونم هيچ بوده و تو آمدي

برايم قصه هايي از عشق سراييدي

و به من قصه باران آموختي .

*ميداني قصه باران قصه شستن غمهاست *

و درون انسانها پر از غم و تنهايي است

ونگاهم به باران تو افتاد

و ناگهان تمام تنهاييم را فراموش کردم

و اكنون به تو و داشتن تو ميبالم

تنهاتر از يک برگ با باد.....

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
مهربان
آروم و عادیآروم و عادی
مهربان

خداوندا مرا در لا مکان خسته ی احساس تنهایی

خداوندا مرا در لا مکان خسته ی احساس تنهایی

خداوندا
مرا در لا مکان خسته ی احساس تنهایی
به زیر چتر دستان پر از مهرت بیار ایزد.
نوازش کن مرا با گرمی دلچسب آهنگ نفسهایت
و از روزگاران خوش پیشین برایم قصه هایی گو
که من "دلتنگ دلتنگم".
کنون روحم بسان خشکه خاکی جرعه میخاهد
و این خشکیده لم یزرع
بیابان تهی از آب
وجودم را به باد آخر بخواهد داد.
و تو ای آخرین امید هستی بخش

مرا دریاب مرا دریاب

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید